<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>۩ Crisis ۩</title>
<link>http://greek.blogfa.com/</link>
<description>۞ بحران ۞</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Dec 2009 20:17:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شاعری که دو خط رضایتنامه برای آخرتش می خواهد </title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ff00&gt;دو خط رضايتنامه: (رباعیات رضوی)&lt;BR&gt;مرتضی آخرتی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;خوشنویسی اشعار: هادی دربان حسینی&lt;BR&gt;انتشارات کشمر: 1387
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رباعی سرایی در زبان فارسی، قدمتی به اندازه ی همین زبان دارد. رباعی برخلاف آن که از واژه &quot;ربع&quot; عربی مشتق شده است، اما ریشه در زبان فارسی دارد. رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالبهای شعر فارسی است که در فارسی به آن ترانه‌ نیز می‌گویند. این قالب، یک قالب شعر ایرانی‌ است، که در زبانهای دیگری (از جمله عربی و ترکی و اردو) نیز مورد استفاده قرار گرفته است. وزن رباعی عبارت لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله و وزن دوبیتی مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل/ فعولن است. ملک الشعرای بهار وزن دوبیتی را یکی از وزن های شعری دوران ساسانیان می دانست که نمونه ی پیش از اسلام این وزن را در منظومه &quot;درخت آسوریک&quot; می توان یافت. رباعی و دوبیتی از برساخته های اصیل ادیبان ایرانی است که ریشه در گونه ی فهلویات یا پهلوی داشته است. افسانه پردازان در مورد منشأ رباعی، در کتاب های تاریخی دو روایت متفاوت آورده اند. روایت اول، رودکی را واضع این نوع شعر (به صورت امروزی) می‌داند و گویند که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکان به هنگام بازی می‌خواندند اقتباس کرده است. رودکی&lt;A href=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vc2hhcmUtNzU1MV80QjFDMEZCMS5odG1s&amp;b=5&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 107px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;دو خط رضایتنامه/ مرتضی آخرتی&quot; hspace=20 src=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vdGh1bWItNzU1MV80QjFDMEZCMS5qcGc%3D&amp;b=5&quot; align=left vspace=20 border=0&gt;&lt;/A&gt; روزی در رهگذری کودکی را مشغول بازی می بيند، جوزی مي غلطد و کودک از مشاهده غلطيدن جوز از روي فراست طبع و قريحه می گويد: «غلطان غلطان همی رود تا بن گو»، رودکی را سخت خوش می آيد و از گفتار کودک وزن لطيفی از زحافات هزج مثمن ابداع می کند و اساس آنرا بر دو بيت می نهد که بيت اول مصرّع و بيت دوم آن مقفی می باشد، و چون سراينده ترانه ، خوشرو و زيبا بوده دوبيتی را نيز ترانه نام می نهند، و بدين ترتيب فتنه بزرگی به جهان سر می دهد.(دهخدا، ذیل رباعی به نقل از المعجم فی معاییر اشعار العجم) طبق روایت دوم، یعقوب لیث قهرمان اصلی ماجراست و شعرای دربار او این وزن را اختراع کرده‌اند.(تذکرة الشعراء، دولتشاه سمرقندی) اما نویسندگان فرهنگنامه ادبی فارسی، خاستگاه رباعی و دوبیتی را در پیش از اسلام می دانند، در گونه ای به نام &quot;فهلویات&quot;.&lt;BR&gt;ولی اهل ادب از اين نكته كم تر سخن به میان آورده اند كه چرا شاعران برای اين دو قالب از ميان اين همه وزن، تنها دو وزن خاص را برگزيده اند (هرچند که در میان عروض شناسان تفاهمی تام در مورد این دو وزن نیز وجود ندارد) و چرا به راستی شعرهای معروفی در اين شكل ولی با وزن های ديگر نداريم و اگر داشته باشيم، بايد آن ها را چه بناميم؟ &lt;BR&gt;رباعی و دو بيتی، قالب هايی براي بيان لحظات شاعرانه يا تأمل های كوتاه هستند و رباعی بيش تر برای تامل های اندیشگی و دوبيتی بيش تر برای تامل های عاطفی مناسبت دارد. نكته ی ديگری كه همواره مورد اشاره بوده است، نقش اساسی و مؤثر مصراع چهارم اين دو قالب است كه بايد ضربه ی اصلی را بزند و سخن را به پايان بَرَد. بسیاری از فرهنگنامه نویسان در معرفی ساختاری و محتوایی دوبیتی و رباعی این چنین می آورند: «اغلب سه مصراع اول آن، نقش مقدمه و فضاسازی را ایفا می کند و مصراع چهارمش، مهمترین مصراع دوبیتی است که در آن حکم و اصل مطلب یا نقطه ی اوج و پایان سخن شاعر است».( فرهنگنامه ادبی فارسی،ص:579)&lt;BR&gt;پاسخ این پرسش که چرا مصرع چهارم باید ضربه اصلی را بزند، باید در نگاه زیباشناسانه ی ادبیان و شاعران جستجو کرد. همان گونه که ارسطو در کتاب پئوتیک – فن شعر- در شرح روایت گری، سه بخش را برای هر روایتی قایل می شود، رباعی نیز برای شرح و تبیین و یا روایت گری، بی نیاز از این سه بخش نیست. ارسطو هر روایتی را به سه بخش آغاز، میانه و انجام تقسیم می کند و در هر شکل روایی این طرح ارسطو که ریشه در پایگان روانی انسان دارد، صدقیت می یابد. هر دوبیتی یا رباعی را می توان بر اساس نظریه ارسطو به شکل زیر مطرح کرد. این طرح به ما نشان می دهد که در هر رباعی، بیت اول نقش مقدماتی و زمینه چینی را دارد، مصرع اول بیت دوم، میانه و تشریح کننده ی فرضیاتی است که در بیت اول آمده؛ مصرع چهارم باید فرضیاتی که در سه مصرع پیشین آمده است را، جمع بندی کند و نتیجه پایانی را بگیرد.&lt;BR&gt;--------------(آغاز)              ---------------(آغاز)&lt;BR&gt;--------------(میانه)             --------------(انجام)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از بررسی بسیاری از رباعی ها و دوبیتی ها، بالعینه می توان ویژگی های یک روایت داستانی را در آن ها مشاهده کرد: وجود راوی، شخصیت پردازی، زاویه دید، پیرنگ، درونمایه، فضا سازی، گفتگو، لحن، اوج و فرود، غافلگیری و ... . بسیاری از رباعیات را می توان با داستان های مینی مالیستی مدرن، همخوان و همپایه دانست. این دو رباعی از شاعری افغانی به نام شریف سعیدی، شاهدی مدرن از کارکردهای روایتی رباعی مدرن است:&lt;BR&gt;زن، خسته ز روز بين بستر افتاد&lt;BR&gt;شب، رخت سياه شد سردر افتاد&lt;BR&gt;کابوس آمد نشست بر سينهِ زن&lt;BR&gt;از طاقچه، قابِ عکسِ عسکر افتاد.&lt;BR&gt;۩&lt;BR&gt;زن، مانده گرسنه مرد سنگر رفته است&lt;BR&gt;آری به سروظيفه عسکر رفته است&lt;BR&gt;عسکر به زنش نوشته خط با خونش :&lt;BR&gt;ماه از سر پايگاه رهبر رفته است&lt;BR&gt;مضامینی که در رباعی ها تکرار می شوند در فرهنگنامه ها به چهار دسته تقسیم می شوند. رباعی غنایی: رودکی، فرخی، مهستی گنجوی. رباعی فلسفی: خیام. رباعی عارفانه: خواجه عبدالله انصاری، مولوی و عطار. رباعی پندآموز: که در بسیاری از شاعران شاهدی دارد. رباعی سرایی تنها به شاعران کهن منتهی نشده است بلکه برخی از شاعران معاصر نیز از تجربه آموزی در رباعی سرایی بی بهره نبوده اند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی اشتیاق تمام از خود نشان داد و حدود 600  رباعی از او بجای مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران انقلاب، رباعی احیاء مجدد یافت و امثال سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور در احیاء آن نقش داشتند. اما در دوران معاصر شاعران خود را ملزم نمی دیدند که در حیطه ی محتوا همان درونمایه های کهن را انتخاب کنند. شاعران امروز دیگر همانند عطار در مختارنامه، که 50 باب برای رباعیاتش در نظر گرفت، رباعی نمی سرایند. برخی از شاعران همانند قیصر امین پور، تنها در انتهای برخی از مجموعه هایش، چند رباعیی نیز آورده است و امروزه دیگر کمتر کسی پیدا می شود که مجموعه ای خاص برای رباعی به دست ناشران بسپارد. هرچند که شاعران هنوز از همان اوزان کهن برای رباعی استفاده می کنند اما در فضاسازی ها و استفاده از زبان به روز هستند. به این رباعی نیما توجه کنید:&lt;BR&gt;تیک تیک چه به شیشه شب پره می کوبد&lt;BR&gt;آشوب زده ست باد و می آشوبد&lt;BR&gt;دستی ز گریبان سیاه دریا&lt;BR&gt;بیرون شده تا هر بد و نیکی کوبد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همان طور که غزل معاصر در زبان و حتی در اوزان خویش دچار تحول گردیده است، رباعیات نیز از این تغییر بی بهره نبوده است. رباعیات مرتضی آخرتی نمونه ای از تغییر و تحول زبانی و محتوایی در شعر معاصر فارسی است.&lt;BR&gt;لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله. این ذکر شروع اولین صفحه کتاب «دو خط رضايتنامه» اثر مرتضی آخرتی است. این مجموعه شامل 50 رباعی در مدح و منقبت امام هشتم شیعیان است. این 50 رباعی در هر صفحه ای به صورت جداگانه با خط نستعلیق و در قالب چلیپا، خطاطی گردیده است. شاعر که این رباعیات را در تابستان سال های 1384 و 1386 سروده است، آن ها را برای چاپ و نشر بر آستان قدس رضوی می سپارد، اما گویی متولیان انتشارات، آن قدر هم که گویی قدسی و رضوی نیستند، بالاخره شاعر دست به دامن نماینده شهر نیشابور - علی حسینی – می شود. شاعر در مقدمه این چنین می آورد: «در همان ایام که هیاهوی حمایت از فرهنگ و هنر دینی خاصه شعر آیینی دهان ها را لبریز کرده بود و گوش و هوش ما را نیز تیز، ذوق و شوق شاعرانه ای بهانه ای شد تا برای چاپ این مجموعه دست دراز خود را به دامان کوتاه ناشران درازتر کنم علی الخصوص ناشران آستان قدس رضوی که می پنداشتم برای چاپ اثری ویژ ه ی فرهنگ و ادب رضوی از دیگران بایسته تر و شایسته تر عمل خواهند کرد اما دریغ که ما را خوار دیدند و دامان خود را برچیدند!»&lt;BR&gt;شاعر پس از مایوس شدن از الطاف آستان قدس رضوی، دست از دامان کوتاه آنان برمی چیند و دست به دامان بلند حجة الاسلام علی حسینی – نماینده نیشابور- می آویزد. به هر طریق شاعر رباعیاتی را که روزی شاید از سر صدق و صفا – البته اگر برای جشنواره شعر رضوی نسروده باشد- سروده بود با حمایت دولت چند روزه مرد سیاسیی گره زده و به زیور طبع آراسته است.&lt;BR&gt;درونمایه برخی از رباعیات شفاه خواهی است که در فرهنگ تشییع بسیار طرفدار دارد؛ هنوز هم بسیاری از شیعیان برای تسکین دردهای جسمی و روحی خود از اماکن و شخصیت های مقدس، طالب درمان دردهای خود هستند و یا این که آمرزش گناهاشان را از انبیاء خود طلب می کنند. شاعر نیز بسیاری از اشعارش این درونمایه ها بکار گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مي ترسم اگر دوا بگيرم بروم&lt;BR&gt;با دست شما كه پا بگيرم بروم&lt;BR&gt;اي خوب! به خواب من نيا امشب هم&lt;BR&gt;می ترسم اگر شفا بگيرم بروم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۩&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای شفا! شفاعتی می خواهم&lt;BR&gt;از معجزه هایت آیتی می خواهم&lt;BR&gt;رنجورم و دردمند از تو تنها&lt;BR&gt;آمرزش و مرگ راحتی می خواهم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درونمایه ی دیگر این رباعیات رضوی خودکهتربینی مقام عاشق در برابر مقام معشوق است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خونين جگري و سينه چاكی كه منم&lt;BR&gt;انگور و انار شرمناكی كه منم&lt;BR&gt;مشتاق شده است تا كمی بنشيند&lt;BR&gt;بر دامن تو گردی و خاكی كه منم&lt;BR&gt;۩&lt;BR&gt;اين تهمتن است نوشدارو در دست&lt;BR&gt;اين نيز امامی است كه آهو در دست&lt;BR&gt;نقاشی من سه بعد دارد ، اين هم&lt;BR&gt;من هستم خادمی كه جارو در دست!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سایر درونمایه های این مجموعه حکایت از دوری و مشتاقی عاشقی است که سر ارادتی دارد بر آستان جانانش. این مجموعه رباعیات رضوی به شوق اشتیاقی سوزان که در نهاد شاعر بوده است، به رشته نظم درآمده است. زبان امروزی و تخییل قوی شاعر از ویژگی های این مجموعه است. این رباعیات در دسته بندی های پیشین که ذکر شد، نمی گنجد بلکه باید این مجموعه را با درونمایه ی رباعیات عاشقانه ی مذهبی مشخص کنیم. البته همان طور که از رباعیات انتظار می رود دارای درونمایه های فکری و اندیشگی باشند، این مجموعه به این انتظار مخاطب پاسخی روشن نمی دهد بلکه او را در معرض رباعیاتی قرار می دهد که بیشتر جنبه عاطفی دارد و یا رباعیاتی است که بیشتر وضعیت ارادت شاعر را بررسی می کند. شاعر بیش از آن که به تشریح جهان نگری فلسفی، رازورزی عرفانی یا حکم های اخلاقی بپردازد، در پی تشریح هیجانات عاطفی/مذهبی خویش است. این مجموعه می تواند دست مایه ی مناسبی برای مداحان اهل البیت باشد تا در این برهوت شعر خوب، از رباعیات این مجموعه حظ کافی را ببرند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
آدرس وبلاگ &lt;A href=&quot;http://angoshtesheshom.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مرتضی آخرتی&lt;/A&gt; در بلاگفا&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 20:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوش به حال ون گوگ که گوشی برای شنیدن ندارد</title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;در سرزمین وینسنت... (یک شعر بلند)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;کاوه گوهرین&lt;BR&gt;تهران: آرویج: 1380 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کاوه گوهرین متولد 1334 است، از او آثاری چون &quot;میعاد با خورشید: گزیده ی غزلیات دیوان کبیر شمس&quot;، &quot;خسته تر از همیشه: مجموعه کامل شعرهای خسرو گلسرخی&quot;، &quot;هایکوهای ایرانی (با ترجمه انگلیسی، هلندی) و &quot;خدای نامک&quot; به چاپ رسیده است. او مدتی در کانون نویسندگان ایران فعالیت می کرد و یکی از اعضای این مجموعه از نویسندگان بود. گوهرین چند سال پیش از عضویت این کانون استعفا داد، هرچند که گروهی این عمل او را ستایش کردند، اما برخی از دوستانش سیطره اتوریته اطلاعات حکومت را دلیل این کناره گیری اش می دانند. گوهرین سال هاست که با نام مستعار &quot;کاوه گوهرین&quot; به فعالیت های ادبی و پژوهشی خود می پردازد و در پشت این نام ایرانی، تصحیح ها و گزیده های از ادبیات&lt;A href=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vc2hhcmUtQzUyNl80QjE2QUUyRC5odG1s&amp;b=5&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 94px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;در سرزمین وینسنت/کاوه گوهرین&quot; hspace=20 src=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vdGh1bWItQzUyNl80QjE2QUUyRC5qcGc%3D&amp;b=5&quot; align=left vspace=20 border=0&gt;&lt;/A&gt; کهن را به ایرانیان معرفی کرده است. شاعری بخشی دیگر از شخصیت اوست و تابع این منش شاعری اش، چند مجموعه شعر به بازار نشر آورده است. &quot; در سرزمین وینسنت...&quot; مجموعه شعری از گوهرین است که خود آن را شعری بلند می داند و حاصل سفری به سرزمین هلند، سرزمینی که هلندی ها &quot;وینسنت&quot; Vincent می خواندش؛ سرزمین &quot;ونسان ون گوگ&quot;. سفر یک ساله او به هلند و به دعوت دوستانش در &quot;پارلمان جهانی نویسندگان&quot;، ره آوردی ادبی برایش به ارمغان داشته است که همین کتاب حاضر است. او شرح سفرش را و ملاقات با دوستان هلندی خود را در این شعر بلند به تصویر می کشد. این کتاب مجموعه ای از شعرهای کوتاه است که در یک زمینه ی مشترک و در راستای هم روایت گردیده است. خروجش از فرودگاه مهرآباد آغازگاه این شعر است و هنگام سوار شدن در ایستگاه مرکزی قطار آمستردام برای آمدن به ایران، پایان شعر بلندش می باشد.&lt;BR&gt;... این چشم های گریان بوسیدن دارند&lt;BR&gt;و من هنوز &lt;BR&gt;بی آن که پرواز کرده باشم&lt;BR&gt;دلتنگی سالی را یک جا&lt;BR&gt;انباشته می بینم در کنج سینه ام...&lt;BR&gt;دست ها به بدرقه تاب می خورند&lt;BR&gt;لب ها به بوسه&lt;BR&gt;و فکر می کنم&lt;BR&gt;زنان جهان زیبایند&lt;BR&gt;مادر، دخترانت&lt;BR&gt;و آن کس که ترا برای زیستن در کنار خود یافته&lt;BR&gt;زیباتر از همه&lt;BR&gt;اندوه رهایم کن&lt;BR&gt;بگذار بتوانم تا&lt;BR&gt;دل بر کنم زین خاک&lt;BR&gt;روزها و شبانی خواهد بود&lt;BR&gt;تا سر به شانه ی هم نهیم&lt;BR&gt;یقین دارم...&lt;BR&gt;این ورودیه زیبا برای این شعر بلند، خواننده را مجاب می کند که تا آخر این سفر به همراه شاعر باشد و سیر آفاق و انفس او را بالعینه ببیند و ادراک کند، اما شاعر از آن روی که این شعر را در کشاکش سفر تقریباً یک ساله خود نوشته است، ما را از این ادارک بی واسطه محروم می دارد. شاعر در این مدت یک سال و اندی که بر او گذشته ماجراهایش را باز تولید می کند، هرچند که به ما می گوید، این اشعار منفک در یک راستا هستند و هریک در زمانه ی خودش به تحریر درآمده است؛  اما لحن اشعارش با یکدیگر یکسان نیست. لحن اشعار ابتدای و انتهای این مجموعه با لحن اشعار میانی هماهنگ نیست. اشعار میانی این مجموعه برای و به یاد بسیاری از دوستان شاعر که بر آنان میهمان بوده و یا از خاطرش عبور کرده است، سروده شده است. نام اشخاص خاص در این مجموعه آنقدر زیاد است که شاعر را واداشته برای آشنایی خواننده فهرست اعلامی را به همراه شرحی کوتاه از دوستانش در انتهای مجموعه اش بیاورد. واقعاً شاعر نمی داند که باید سفرنامه بنویسد یا شعر بسراید، اما گویی او ترجیح می دهد که سفرنامه ای شاعرانه بنویسد، تا هم ادای دینی به میزبانانش کرده باشد و هم هویت شاعرانه ی خود را حفظ کرده باشد.&lt;BR&gt;این کوچه زیباست&lt;BR&gt;&quot;بی بی&quot; را دارد&lt;BR&gt;و بر صندلی هایش&lt;BR&gt;حسن و حسین و محسن و ناصر و هما نشسته اند&lt;BR&gt;ما هم می رسیم&lt;BR&gt;من و رضا و قلیچ&lt;BR&gt;ناصر دوست دارد ببیند&lt;BR&gt;تابلوهای &quot;فریده&quot; را&lt;BR&gt;که بر دیوارهای &quot;پویا&quot; آویزانند&lt;BR&gt;من و رضا دیده ایم&lt;BR&gt;پرویز نیامده بود...&lt;BR&gt;هما می گوید:&lt;BR&gt;ناصر تو برو&lt;BR&gt;این قیس به جستجوی &quot;لیلی&quot;اش آمده&lt;BR&gt;می خواهم به حرف گیرمش...&lt;BR&gt;و ناصر دل سوخته می گوید:&lt;BR&gt;حضرات!&lt;BR&gt;می بینید که حق داشتم طلاقش دهم.&lt;BR&gt;هما می خندد و ما یقین داریم&lt;BR&gt;کاین دو بیش از هر زمان&lt;BR&gt;به هم نزدیک ترند...&lt;BR&gt;شاعر به همین نمط پیش می رود و از دوستانش می گوید و شرح مکان ها و زمان های را می دهد که با دوستانش به سر برده است. این یادآوری و بازآفرینی خاطرات برای خواننده جذاب نیست و او را نمی تواند به دنیای شاعر بکشاند، شاید دلیلش عدم صمیمیتی است که در لحن و زبان شاعر است. البته در برخی از این اشعار، بندها و موتیف های را می توان یافت که از زبانی غیر روایی برخوردار است و به فی نفسه درخور اعتناست اما نمی تواند خواننده را راضی نماید؛ خواننده از خریدن و خواندن یک چنین کتابی هیچ احساس لذتی نمی کند. بالاخره با تمام این تفاسیر باید گفت که چقدر خوب شد که ون گوگ گوشی برای شنیدن یک این چنین شعر کم مایه ای ندارد که بشنود. شعری که از سرزمین ون گوگ سروده شده است، نمی تواند خواننده ایرانی را به وجد درآورد. این مجموعه شعری است از کاوه گوهرین در سرزمین ون گوگ و برای دوستان هلندی گوهرین. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آدرس وبلاگ &lt;A href=&quot;http://kavehgoharin.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;کاوه گوهرین&lt;/A&gt; با عنوان: هایکوهای ایرانی. شعر و نقد ادبیات&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نقدی از &lt;A href=&quot;http://www.nbeyzaie.com/thema1/thema1c.htm&quot; target=_blank&gt;نیلوفر بیضایی&lt;/A&gt; بر استعفای گوهرین از کانون نویسندگان&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 18:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوشیدن یک فنجان فلسفه </title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>کار و درآمد ( Le Travail et l`Argent )&lt;BR&gt;بریژیت لبه و میشل پوچ&lt;BR&gt;مریم بانو موسایی&lt;BR&gt;تهران: نشر ماهی، چاپ: 1386&lt;BR&gt;48 ص&lt;BR&gt;2600 تومان 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نوشیدن یک فنجان فلسفه برای کودکی که در حال رشد است، ضروری تر از نوشیدن یک لیوان شیر یا آب پرتقال روزانه است. این ایده شاید برای کسانی که آدمی را به تمامی جسم و تن می دانند، کمی ابلهانه به نظر می رسد اما واقعاً روان آدمی به همان میزان تن مهم است و مهمتر از این دو پرداختن به گزاره های ذهن. آیا واقعاً می توان دریای فلسفه را در یک فنجان کوچک ریخت و لاجرعه سرکشید. حتماً پاسخ این پرسش را می توان از زبان عارفی ایرانی شنید که قرن ها پیش بدین سئوال اندیشیده است و پاسخی درخور برایش دارد:&lt;A href=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vc2hhcmUtMEQ2Q180QjE0MEM4Qy5odG1s&amp;b=5&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 99px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;کار و درآمد&quot; hspace=10 src=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vdGh1bWItMEQ2Q180QjE0MEM4Qy5qcGc%3D&amp;b=5&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;آب دریا را اگر نتوان کشید&lt;BR&gt;هم به قدر تشنگی باید چشید&lt;BR&gt;نشر ماهی که سال هاست در زمینه ارایه متون ساده و روان برای دوستداران اندیشه فعالیت می کند، اخیراً اندیشه ورزی و فلسفیدن را به حوزه کودکان نیز کشانده است. مجموعه &quot;یک فنجان فلسفه&quot; فرصتی است برای کودکان و نوجوانان که مفاهیم ثقیل اندیشه را با زبانی ساده و روان بیاموزند. از این مجموعه دو کتاب &quot;زشتی و زیبایی&quot; و &quot;کار و درآمد&quot; به بازار نشر آمده است. در کتاب &quot;کار و درآمد&quot; نویسندگان مفهوم کار و مبادله را با نثری ساده و داستان گونه برای کودکان و نوجوانان ارایه کرده اند. این کتاب با جلدی گالینکور و همراه با تصاویری جذاب طراحی گردیده است. مترجم و ناشر این اثر نیز سعی نموده اند که نام اشخاص را ایرانی کنند و کاریکاتور های کتاب را نیز در زمینه ای بومی روایی کنند تا کودکان بهتر با مفاهیم ارتباط برقرار نمایند. طراحی جلدی جذاب و ورقه های ضخیم نیز از دیگر ویژگی های این کتاب است تا خواندنش را برای کودکان مفرح تر نماید. نویسندگان این کتاب سعی نموده اند در پیش زمینه ای تاریخی ارزش و کارکرد &quot;کار&quot; را برای کودکان واشکافی نمایند. هانا آرنت در جهان بینی خود، توانایی های بشر را به سه دسته کلی زحمت Labour، کار Work، کنش و تفکر تقسیم بندی می کند که سه گونه اول را در &quot;وضع بشری&quot; و گونه چهارم را در &quot;حیات ذهن&quot; معرفی می کند؛ کار و زحمت بشری یکی از ابتدایی ترین فعالیت های انسان است که تمامی آدم ها در این حوزه از فعالیت تقریباً مشترک هستند. کار به عنوان یکی از خصایص انسانی همیشه مورد توجه فلاسفه و اندیشمندان بوده است، هانا آرنت و کارل مارکس نیز از جمله کسانی هستند که به این موضوع به شکلی اندیشمندانه پرداخته اند. در این کتاب نیز ارزش کار و نقش مبادله و سهم کار در آزادی بشر مورد بررسی قرار گرفته است، البته با زبانی کودکانه و قابل فهم و به دور از استفاده از کلمات و جملات ثقیل که معمول است. اگر دوست دارید که کودکتان از سن 10 سالگی یک مارکسیست شود و با نقش ارزش مبادله در زندگی آشنا گردد و یا این که کاپیتالیسم را پیشه کند و به ارزش پول پی ببرد، بهتر است که این کتاب را برایش بخرید.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 18:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکمت یونان (La philosophie grecque )</title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;حکمت یونان (La philosophie grecque )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;شارل ورنر (Charles Werner )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بزرگ نادرزاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتشارات علمی و فرهنگی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چاپ اول: 1347 ،چاپ سوم: 1382&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنوز در ایران کتاب تاریخ فلسفه ای به چاپ می رسد که اولین سال نشر آن 1347 است. حکمت یونان کتابی در باب تاریخ فلسفه یونان باستان است. این اثر در طی این سال ها چندین بار به چاپ رسیده&lt;A href=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vc2hhcmUtNkQyMF80QjEwMzdGMy5odG1s&amp;b=5&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 105px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;حکمت یونان&quot; hspace=10 src=&quot;http://internetazad.com/browse.php?u=Oi8vdWx0cmF4cy5jb20vdGh1bWItNkQyMF80QjEwMzdGMy5qcGc%3D&amp;b=5&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt; است و حتما پس از این نیز تجدید چاپ خواهد شد. سرفصل های این کتاب پیرامون شخصیت های فلسفی یونان باستان و دنیای هلنیسم است. فصل اول &quot;نخستین فلسفه طبیعت&quot;، که پیرامون فلاسفه پیشاسقراطی است، تنها مختصری از زندگی و آراء فلاسفه تشریح شده است. فصل دوم کتاب &quot;فرزانگی: سقراط&quot; در شرح آراء سقراط می باشد و فصل سوم &quot;مثال: افلاطون&quot;؛ فصل چهارم &quot;صورت: ارسطو&quot;؛ فصل پنجم &quot;دومین فلسفه طبیعت: ابیقور و رواقیان&quot;؛ فصل ششم &quot;مطلق: فلوطین&quot; است. کتاب حکمت یونان اثری است که بیشتر به شرح آراء فیلسوفان یونان می پردازد و به شکلی کلی اندیشه های فلاسفه مورد نظر را مورد مداقه و تعمق قرار می دهد. هر یک از فصول ذکر شده، به چند بخش نیز تقسیم می شود که در آنها اندیشه های فلاسفه دسته بندی می گردند. این کتاب بیشتر برای آن دسته کسانی مفید است که می خواهند با کلیت فلسفه در یونان آشنا گردند اما برای خوانندگان تخصصی تر نمی توان آن را پیشنهاد کرد. هرچند که امروزه آثار بهتری در این زمینه به چاپ رسیده است که می تواند خواننده را قانع تر سازد. این کتاب پیشگفتار و فرجامی دارد که به نظر من از فصول اصلی کتاب مهمتر است چرا که در پیشگفتار کتاب بحث سرآغاز تفکر فلسفی در یونان به میان می آید و جدل تاریخ نگاران در باب شرقی یا غربی بودن فلسفه مطرح می گردد و در فرجام کتاب تاثیر حکمت یونان بر فلسفه جدید مورد مداقه قرار می گیرد.ترجمه ی این کتاب خیلی روان نیست؛ بزرگ نادرزاد در انتخاب برخی از معادل ها راه به خطا می رود؛ مثلا برای ترجمه عنوان کتاب &quot;آپولوژی&quot; افلاطون، برابر نهاد &quot;ستایش&quot; را می آورد، در حالی که صحیح تر &quot;دفاعیه&quot; است. ترجمه ی کتاب یک دست نیست، طوری که خواننده حرفه ای را آزار می دهد، گویی که مترجم علاقه داشته که با نثری کهن تر دست به ترجمه بزند. به هر حال این کتاب می تواند سرآغاز خوبی برای علاقه مندان به فلسفه یونان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 20:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مارگارت مید: &quot;آشتی دهنده فرهنگهای جهان&quot;</title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-B7C6_4B08DA4F.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-B7C6_4B08DA4F.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-DA37_4B08348D.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 104px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&apos;مارگارت مید: &quot;آشتی دهنده فرهنگهای جهان&quot;&apos; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-DA37_4B08348D.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;دیشب رفته بودم که از نمایشگاه کتابی دیدن کنم. اصلاً قصد خرید نداشتم اما وقتی که به غرفه‌ی کودکان و نوجوانان رسیدم، کتابی نظرم را جلب کرد. انتشارات فاطمی مجموعه‌ای از کتبی را در حیطه‌ی نوجوانان و جوانان به چاپ رسانده است که یکی از آنان همان کتاب مورد نظر من است. این مجموعه درباره شخصیت‌های مهم علمی و فرهنگی از خوارزمی گرفته تا داروین و بنجامین فرانکلین است. این مجموعه عنوان کلی پیشگامان علم را با خود به یدک می کشد. کتابی که نظرم را به خود جلب کرد، عنوانش نام نویسنده و انسان‌شناس مهمی است که برای نخستین بار اسمش را در کتاب راهنمای نظریه ادبی معاصر دیده بودم. این کتاب را بیش از پنج سال پیش خوانده بودم. تنها در صفحه 266 این کتاب است که اسمش ذکر گردیده است. این «مردمشناس، نشان داده است که صفات منسوب به مردان و زنان در جوامع غیر غربی می تواند کاملاً متفاوت با این صفات در جوامع غرب باشد: مردان می توانند صلح دوست و زنان می توانند جنگ طلب باشند.» حتماً پژواک همین جمله بوده است که در ذهنم ته نشین شده است. کتاب را با توجه به این که مخصوص رده سنی من نبود، خریدم. کتابی در 64 صفحه و همراه با تصاویر رنگی. کتابی که عنوان سترگ فرعی &quot;آشتی دهنده فرهنگهای جهان&quot; را با خود به یدک می کشید؛ کتابی که نام بزرگ &quot;مارگارت مید&quot; Margaret Mead (December 16, 1901 – November 15, 1978) بر آن می درخشید.&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-1DF5_4B083555.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 150px; HEIGHT: 90px&quot; alt=&quot;مید و زنان بومی&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-1DF5_4B083555.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;مید برای محققان ایرانی ناشناخته نیست. کتاب &quot;بلوغ در ساموآ&quot; ، &quot;فرهنگ و تعهد (پژوهش درباره شکاف نسل ها) ، ترجمه عبدالعلی دستغیب&quot; و همچنین &quot;آدم‌ها و سرزمین ها، مترجم علي‌اصغر بهرامي، &quot; او به زبان فارسی ترجمه شده است. در لابلای کتاب های دانشگاهی هم اغلب اشاره به اندیشه های مید کم نیست. در سال 2001 به مناسبت صدمین سالگرد تولد مارگارت مید کتابی به نام &quot;زن و فرهنگ&quot; بوسیله پژوهشکده مردم شناسی منتشر شد. دختر مارگارت - کاترین بیتسین - نیز مدتی در ایران تحقیقات میدانی کرده است. «مارگارت ميد»، نويسنده كتاب «آدم‌ها و سرزمين‌ها» جنگ را مهم‌ترين تهديد جهان مي‌داند. به اعتقاد وي جنگ جزيي از ذات انسان‌ها نيست، بلكه اكتسابي است، زيرا اقوامي نظير اسكيموها تا سال‌ها از پديده‌اي به نام جنگ بي‌اطلاع بودند.&lt;BR&gt;«مارگارت ميد» با مطالعات مردم‏شناسى خود، برخى از تفاوت‏هاى روانى و رفتارى را زير سؤال مى‏برد و مى‏گويد:  در قبيله «مندوگرها» ، مردان و زنان، هر دو افرادى خونخوار و ستيزه جو هستند و بالعكس در قبيله «آراپش‏»، مرد كامل مردى است ملايم و حساس كه با زن مهربان و حساسى ازدواج كرده است. بنابراين، در اين دو قبيله، هيچ كدام از اختلاف بين زن و مرد استفاده نمى‏كردند. در قبيله «چامبولى‏»&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-0CE5_4B0835C6.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 139px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;مید و پائولو پسر رئیس قبیله ساموئا&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-0CE5_4B0835C6.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt; شيوه رفتار زن و مرد درست‏به عكس شيوه رفتارى است كه در جوامع ما رايج است; زن سلطه جو و بى‏عاطفه است و اداره كارها به عهده اوست; مرد با مسؤوليت كمتر و از نظر عاطفى وابسته به زن مى‏باشد .&lt;BR&gt;برخي از آثار برجسته او از اين قرارند: «رسيدن به سن بلوغ در ساموا (1928) كه محصول تحقيقات ميداني او در «ساموا» است و تا سال ها جز پر فروش ترين كتاب ها بوده است. «رشد و نمو در گينه نو» (1930)، «مسايل جنسي و خلق و خو در سه جامعه بدوي» (1935)، «شخصيت بالينزي»: تجزيه و تحليل تصويري» (1942)، «استمرار تحول فرهنگي» (1964)، «سخني درباره مسايل نژادي» (1971)، «جنس مرد و جنس زن» (1949)، «مردم شناسي: نوعي از علوم انساني» (1964)، «فرهنگ و تعهد» (1970)، «زمستان بلك بري» (1972) كه اتوبيوگرافي ا و از سال هاي واپسين عمرش است و «نامه هايي از ميدان تحقيق» (1977) كه گزيده اي است از مكاتبات او طي سفر به ساموا. مارگارت ميد در حوزه هاي ويژه اي تحقيق و مطالعه مي كرد. بررسي درباره مردم بي سواد اقيانوسيه از ديدگاه هاي روش شناسي و فرهنگ؛ آموختگي فرهنگي رفتار جنسي؛ شخصيت طبيعي و دگرگوني فرهنگ؛ حقوق زنان؛ پرورش و تربيت فرزندان؛ اخلاق جنسي؛ ازدياد سلاح هاي هسته اي؛ روابط نژادي؛ اعتياد؛ كنترل جمعيت؛ آلودگي محيط زيست و گرسنگي در جهان از موضوعات مورد علاقه او بودند اما نگاه جبرگرايي فرهنگي او كه به خصوص در كتاب «رسيدن به سن بلوغ در ساموا» بسيار آشكار است، باعث شد كه مردم شناسان اواخر دهه بيست به بعد، صحت مشاهدات او و استحكام نتيجه گيري هايش را زير سوال ببرند. با اين حال سهمي كه مارگارت ميد بر علم انسان شناسي آمريكا به واسطه مطالعاتش بر جوامع ابتدايي دارد، غير قابل انكار است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مید سالهاست که مورد علاقه فمینست هاست. موج سوم فمینیسم در تحلیل هایش از آراء مید بهره های فراوان برده است. پژوهشهای میدانی مید برای مردمان شهرنشین آمریکایی به اثبات رساند که دریافت ما از &quot;مردانگی&quot; و &quot;زنانگی&quot; معطوف به فرهنگ است و نه زیست شناسی. اساس تحقیقات فمینیستی مید بر این پایه استوار است که زمینه های فرهنگی و اجتماعی هستند که رشد جنسیت در زنان و مردان را بنیان می نهند. مید نقش خصایص عام در رشد شخصیت را زیر سئوال می برد. مید با مقایسه دوره نوجوانی در جوامع مختلف به این نتیجه رسید که شخصیت از رهگذر اجتماعی شدن و رشد انسان شکل می گیرد نه از خصایص عامی که زیست شناسی باعث شان می شود. ویژگی های&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-C18C_4B08366D.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 96px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;مید در حال آرام نمودن کودکی بومی&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-C18C_4B08366D.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt; مونث و مذکر ذاتی نیستند، بلکه آن ها را فرهنگ تعیین می کنند. مید در کتاب «مسايل جنسي و خلق و خو در سه جامعه بدوي» (1935) نشان می دهد که بین جنس sex و جنسیت gender تفاوتی وجود دارد و جنس دارای منشاء زیست شناختی و رفتار جنسیتی منشاء اجتماعی دارد و برساخته جامعه است. تحقیقات مید در دهه 1920 آمریکا نقدهای فراوانی را برایش به ارمغان آورد. مید آشکار ساخت که رفتار، نگرش ها و احساساتی که فرهنگ های مختلف به مادری نسبت می دهند یا از آن انتظار دارند، تحت شرایط اجتماعی متفاوت متغییر است. مید نخستین مطالعات مهم فمینیستی در زمینه فرهنگها مختلف را انجام داد. مطالعات او گونه‌ای از &quot;مطالعات بینافرهنگی&quot; است.&lt;BR&gt;کتاب ذکر شده اثری در حیطه بیوگرافی مارگارت مید است. گمان نکنم که در کتاب های ترجمه شده از مید در ایران به حوزه زندگی شخصی وی اشاره ای شده باشد. این اثر با نثری روایی به کنکاش در زندگی مید می پردازد و مشکلات پیش رویش در حوزه تحقیقات میدانی را بررسی می کند. این اثر نه تنها برای نوجوانان بلکه برای بزرگسالان نیز خالی از فایدت نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 18:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;درام نویسان جهان&quot; نوشته &quot;منصور خلج و ستاره صالحی&quot; </title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مرجع نویسی در ایران هم شده یک آش شله قمکار؛ نه بدین خاطر که هر چیزی توش پیدا می شود بلکه به این دلیل که به هر روشی که دوست دارند، می نویسند. البته آن شق اول هم که گفتم نیز در کشور ما بسیار دیده شده است. مجموعه کتاب &quot;درام نویسان جهان&quot; نوشته &quot;منصور خلج و ستاره&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-8B6C_4B04F1A0.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 97px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-8B6C_4B04F1A0.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt; صالحی&quot; از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این کتاب در حوزه کتب مرجع تئاتر قرار می گیرد.&lt;BR&gt;مجموعه سه جلدی درام نویسان جهان که در برگیرنده زندگی، آثار و فعالیت‌های نمایشنامه نویسان جهان از دوران باستان تا دوره کنونی است، تا به حال دو جلد آن منتشر گردیده است. در جلد اول نمايشنامه‌نويساني مانند اشيل، سوفکل، اوريپيد، آريستوفان، مناندر، پلوتوس، ترنس، سنکا، کريستوفر مالرو، ويليام شکسپير، بن جانسن، پير کرني، ژان راسين، مولير، گوته، ايبسن، چخوف، پيراندللو، لورکا، ويليامز، برشت، آنوي، بکت، يونسکو، پينتر و آلبي آمده است و در ميان چهره‌هاي جلد دوم مي‌توان به سه‌آمي موتوکيو، کارلو گولدوني، ويکتور هوگو، اسکار وايلد، ويليام باتلرپيتز، تي.اس. اليوت، ژان کوکتو، توفيق‌الحکيم، ناظم حکمت، ليليان هلمن، ويليام سارويان، امه سه رز، ژان ژنه، پيتر وايس، داريو فو، آرمان گاتي، گونترگراس، اسلاومير مروژک، آئول فوگارد، آرنولد وسکر، فرناندو آرابال، تام استوپارد، پيتر هانتکه، ادوارد باند و سام شپارد اشاره کرد. منصور خلج به ازاي هر نمايشنامه‌نويس مطرح جهان و به موازات تاريخ تئاتر، يک تصوير(عکس، مجسمه و...) را انتخاب کرده و در کنار نام و نام خانوادگي، تاريخ تولد و مرگ او قرار داده است. در کنار عکس، يک معرفي و مقدمه کوچک و مختصر آورده و بعد متن اصلي که در آن شرح زندگي و آثار و تحليل آمده و آخر سر نوبت به پانوشت و بيان منبع تحقيق شده است.&lt;BR&gt;هرچند که همین اندازه توجه به مرجع‌نگاری در حیطه تئاتر، قابل توجه است اما دلیلی برای لاپوشانی کاستی ها آن نمی شود. اگر شما یک خواننده حرفه‌ای کتب ادبیات و تئاتر باشید به راحتی درک می کنید که نویسندگان در شرح نویسی برخی مداخل سهل انگاری کرده اند. بسیاری از نمایشنامه نویسان هستند که در مقالات و برخی دیگر از کتب تاریخی و تئاتری، به شیوه‌ای کارآمدتر و بهتر معرفی گردیده‌اند. شاید تنها ویژگی این اثر باهمآیی این نویسندگان در یک مجموعه باشد و البته معرفی چند کارگردان معاصر که کمتر در اذهان مردم جای دارد. به هر حال نویسندگان برای این مجموعه زحمت کشیده‌اند و خریدن این اثر برای اهل تئاتر ضروری به نظر می‌رسد. سال‌هاست که مرجع نویسان خارجی به صورت گروهی کار می کنند و آن هم با حمایت های یک مرکز نشر، دانشگاه و یا دولتی؛ پس باید به این همت نویسندگان &quot;درام نویسان جهان&quot; درود فرستاد و انتظار این را داشته باشیم که در آینده این مداخل را کاملتر کنند.   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای مطالعه بیشتر &lt;A href=&quot;http://esfteatr.pib.ir/134157/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.ketabnews.com/detail-11012-fa-1.html&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; را نیز بخوانید.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 07:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Dictionary of LITERARY TERMS &amp; LITERARY THEORY </title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کتب مرجع همیشه در طول زمان به سرعت دچار فرسایش می شوند؛ اما از اعتبار آنها کاسته نمی‌گردد.&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-48F5_4B02CA75.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG class=code_image style=&quot;WIDTH: 98px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-48F5_4B02CA75.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt; زبان فارسی برای نقد ادبی اثر ارزنده ای ندارد و آن دسته از کتبی که در حال حاضر مطرح است بیشتر ترجمه ای از آثار خارجی است. البته مرادم از نقد ادبی، کتب مرجعی است که پیرامون اصطلاحات، موضوعات ادبی و مکاتب ادبی باشد. لسان عرب برای نقد ادبی آثار کهنی دارد اما در زبان فارسی این گونه نیست. با این که فارسی زبانان در شعر و شاعری، روزگاری سرآمد ادبیات جهان بودند اما در علم بدیع و فن بلاغت پیشرو نیستند. ما در حال حاضر هنوز میراث خوار نقد ادبی غرب هستیم؛ نقدی که با افلاطون و ارسطو شروع شد و با لونگینیوس ساختار نقد ادبی را شناخت.  این ایده ای که مراد فرهادپور درباره اندیشه ورزی ایرانیان مطرح ساخته به شدت صحیح است؛ اندیشه ورزیی که متاثر از فن ترجمه است. در حال حاضر چند کتابی که در حیطه فرهنگنامه‌ای اصطلاحات نقد ادبی در ایران منتشر شده است، همگی به شدت متاثر از ترجمه است. کتاب خانم سیما داد، سیروس شمیسا، مجموعه فرهنگنامه فارسی که زیر نظر حسن انوشه منتشر شد و سایر آثار دیگر همگی از این دست هستند. فرهنگنامه فارسی که یکی از عالیترین نوع این مجموعه است، نتوانسته به تمامی زیر مجموعه ها بپردازد و حتی به طور کامل تمامی مدخل ها را ارایه نداده است. این موضوع را هنگامی متوجه شدم که کتاب Dictionary of LITERARY TERMS &amp; LITERARY THEORY  را خریدم. این اثر از انتشارات پنگئون است و نویسنده آن J. A. Cuddon است و اولین چاپ آن 1977 است اما تا به امروز تجدید چاپ شده است. حالا جالب این جاست که این کتاب در ایران به قیمت 6500 تومان است اما مطمئناً در خارج از ایران قیمت این کتاب باید 5 تا 6 برابر ایران باشد، در حالی که من توانسته ام بسیاری از کتاب های لاتین به روز را از اینترنت دانلود کنم اما نتوانستم این اثر را دانلود کنم. در هر صورت کتاب خوبی برای منتقدین ادبی است، زیرا برخی از مدخل هایش هنوز ترجمه نشده است و از حجم آنها نیز در ترجمه های ما کاسته شده است. البته برخی از مترجمین ما بر این عقیده هستند که همین حجم هم برای خواننده ایرانی زیاد است. این اتفاق در فرهنگنامه فارسی به سرپرستی حسن انوشه افتاده است. در آنجا برخی از مدخل ها به طور کامل ترجمه نشده است شاید دلیل مترجم این باشد که این مباحث هنوز در ایران محل توجه نبوده است و شاید این که از کتاب های نام برده می شود که هنوز در ایران ترجمه نشده است. اما این دلیلی برای ترجمه نشدن نیست چرا که بالاخره این آثار هم ترجمه می شوند پس بگزارید تا خواننده ما نیز پیش ذهنیتی از مسائل داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 16:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور </title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-82BB_4B0188DD.html&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://ultraxs.com/share-C0A4_4B018E0E.html&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 101px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;قیصر امین پور&quot; hspace=10 src=&quot;http://ultraxs.com/thumb-C0A4_4B018E0E.jpg&quot; align=left vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور به تازگی توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است. در این سالهایی که دورادور آثار قیصر را می خواندم، آثارش برایم جذاب نبود. حالا که این مجموعه را به تمامی خواندم، این رای ام بیشتر تثبیت شد. البته از حق نگذریم باید گفت که تنها در حیطه غزل و رباعی برخی از کارهایش بدک نیست؛ اما در زمینه ی آزاد و نیمایی اشعارش چنگی به دل من نمی زند. همان طور که میلان کوندرا در کتاب &quot;بار هستی&quot; مفهوم &quot;کیچ&quot; را توضیح می دهد و یا رومن یاکوبسن زبان شناس، مفهوم &quot;عنصر غالب&quot; را تشریح می کند، باید گفت که بسیاری از مردم نیز همیشه گرفتار این قبیل &quot;کیچ&quot;ها و یا &quot;عنصر غالب&quot;های زمانه می گردند. خب این خیلی مهمه که شما کدوم نوع &quot;کیچ&quot; رو انتخاب کنید؛ خب البته &quot;کیچ&quot; کیچه. بسیاری از این عناصر غالب ادبی زمانه از قوه ی مانایی بی بهره هستند، یعنی از بوته زمانه سربلند بیرون نمی آیند.
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برخی از دوستان مفهوم &quot;کیچ&quot; را درنیافتند و توضیح خواسته اند البته خود کوندرا نیز در کتاب بار هستی ترجیح می دهد که این کلمه را توضیح ندهد بلکه سعی در آشکارگی آن دارد و من هم نمی خواهم که به دوستان توضیحی بیش از این بدهم تا ذهنیتی برایشان به وجود نیاید. خب حتما این کتاب را بخوانید و مطمئن باشید که پشیمان نمی شوید. البته من برابرنهادی برای این واژه دارم اما ترجیح می دهم که ذهنیت ایجاد نکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 17:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حداقل سبز رنگ</title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;لحظه نگاری/ 2&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حداقل &lt;FONT color=#00ff00&gt;سبز&lt;/FONT&gt; رنگ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 09:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من توقیف شده‌ام</title>
<link>http://greek.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;لحظه نگاری/1&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لحظه نگاری ها فصلی از این وبلاگ هستند که شرح عوالم انفسی و آفاقی می باشند. در این پست ها تمامی شخصیت ها سیال می باشند و رخداد موجود خیالی واقعی یا واقعیتی خیالی هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://persiandrive.com/103887&quot; target=_blank&gt;دریافت موزیکی لایت&lt;/A&gt; با نام &quot;افسانه ی ۱۹۰۰ &quot; از &quot;انیو موریکون&quot; البته بخشی کوتاه از این آهنگ است با حجمی پایین (کمتر از ۱ مگا بایت)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 07:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greek&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>greek</dc:creator>
<guid>http://greek.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
