در این روزهای پرملالی که میگذرد، نه تنها اوضاع سیاسی ایران آشفته است بلکه اوضاع اجتماعی و حتا روحی بسیاری از مردم ملالانگیز است. البته انگار برای بسیاری دیگر نیز آب از آب تکان نخورده است. من راه برون رفت از این اوضاع را به صورت ضربتی نمیدانم که چیست؟ اما برای رسیدن به یک توسعه
پایدار اعتراض مدنی باید دو مقوله را مدنظر داشته باشیم:
1. رسیدن به یک توسعه فراگیر فلسفی – فرهنگی
2. رسیدن به یک توسعه فراگیر اقتصادی
بدون این دو مقوله اعتراضات فعلا در سطح میماند و گسترده نمیگردد.
در ذیل شعری را از سیف فرقانی که دوست عزیزم علی عبداللهی در وبلاگش گذاشته بود، عینن ذکر میکنم، زیرا خودم از خواندنش حظ بردم.
هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود ازآن دگرکسان بعد از دو روز ازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فرقانی
.........................
و شعری دیگر از محمود کویر

دختر تمام مادران زمین
با پیراهنی از خورشید و آه
ایستاده بر خاکریزی تاریک
کنار ماه و هدهدی سیاه.
پروانهای پریشان از پیشانیش بر می خیزد
به سویی خدایی که نیست!
*
باد و بوی خانه های سوخته و خنجرهای خیس.
کلماتی زخمی
مویه کنان درخواب درختان و سنگ ها می دوند
شیون، برهنه بر درخت و خاک پیشانی می کوبد
و از کاکل خورشید
خون
چکه
چکه
بر پیشانی و پیراهن و گیسوی ما
می چکد.
هزار هد هد سرخ
بر دیوار سحرگهان
سر میدهند آوازی نخوانده را:
ایهاالعشاق آتش گشته چون استاره ایم
ما چو کوه آهنیم آخر چو سنگ خاره ایم






