تبليغاتX
۩ Crisis ۩ - در غیاب عقلانیت سیاسی

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
در غیاب عقلانیت سیاسی

در غیاب عقلانیت سیاسی

 

پس از گذر سالیان دراز که از عمر جریان مشروطه‌خواهی می‌گذرد، چرا هنوز ما اندر خم یک کوچه‌ایم. پس از گذر صد و سه سال که از عمر صدور فرمان مشروطیت می‌گذرد، چرا هنوز همان شعارهای پیشین را که میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، زین‌العابدین مراغه‌ای، ملکم‌خان و آخوندزاده تکرار می‌کردند، را سر می‌دهیم. چرا هنوز رؤیای آزادی و لگام زدن بر قدرت در اذهان روشنفکرین موج می‌زند؟ پرسشی که هنوز در‌میان است و در پی راهکاریست، همان ابتر بودن پروسه‌ی مشروطه‌خواهی است. اگر آرمان مشروطه‌خواهی تحقق پذیرفته بود، پس چرا هنوز اصلاح‌طلبان و روشنفکران، خواهان تثبیت یک جامعه دموکرات هستند؟

 هنوز روسیه انقلاب اکتبر 1917 را رقم نزده بود و حتی نیروهای تزار برای سرکوب جنبش مشروطه‌خواهی به ایران قوا فرستادند، که فرمان مشروطیت به امضاء رسیده بود اما فراز و نشیبی را که روسیه سپری کرد، زودتر از ما به سمت آرمان‌های دموکراتیک نزدیک شد. ما در منطقه پیشگام در مشروطه‌خواهی بودیم، بدان گونه که دو امپراطوری تزاری و عثمانی هنوز وجود داشتند که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضاء کرد؛ اما این کشورها توانستند زودتر از ما آرمان‌های دموکراتیک را عملی کنند. پس چرا آرمان‌های دموکراتیک در ایران هنوز به انجام نرسیده است؟ شاید پاسخ این پرسش را بتوان در نهاد "دین‌خویی" ما ایرانیان جست و جو کرد. فرهنگ ما به شدت در نهاد خویش "دین‌گرا"ست و همین امر بانی آن گردیده که زمانی از مولفه‌های مدرنیته سخن به‌میان می‌آوریم و قصد روشنفکری می‌کنیم، نهاد "دین‌خوی"مان، روشنفکری را با دین‌گرایمان جمع می‌زند.

سال‌هاست که مولفه‌‌های مدرنیته در این مرز و بوم با نهاد "دین‌خوی"ی ما جمع زده شده است، به گونه‌ای که جعل اصطلاح "روشنفکر دینی" برایمان مصطلح و متداول گردیده است. روشنفکری و دین‌مداری در بنیان‌های ساختاریشان با یکدیگر در تضاد هستند. روشنفکر به ارزیابی شيوه‌هاي انديشه و كنش كه با سمت‌گيري يا آرايشي خاص از نمادها شكل گرفته اند، می‌پردازد.او با ناهنجاري‌هاي تجربه يا مسائلي روبرو مي شود كه نمادها و شكل‌هاي موجود شناخت نمي‌توانند آن‌ها را توضيح دهند؛ سرمشق‌ها يا فرضيات رايج درباره واقعيت كه بر فعاليت ما فرمان مي‌رانند، به ارزيابي دوباره نياز پيدا مي كنند. اين فرصت پرداختن به ارزيابي دوباره ارزش‌ها باعث می‌شود که والاترين ارزش‌ها از ارزش خويش بكاهند. روشنفکر در پی چرایی قدسیت و چگونگی فرآیند سنت است اما دین‌خواهی، ایمان به قدسیت و سنت‌گرایی است. حال این در آن صورت است که روشنفکرین دینی سنت‌گرایی را به نقد می‌کشند اما از ارزیابی دوباره قدسیت‌ها عاجزند. از آن روی که نهاد "دین‌خوی" ما با روشنفکری جمع زده شده است و مانع از آن گردیده که به بلوغ عقلانیت سیاسی برسیم.

اگر مدرنیته‌ی اروپایی به بلوغ عقلانیت سیاسی رسید بدان علت است که یک فرآیند پیچیده و طولانی را از دوره نوزایش قرن 12 میلادی به بعد طی کرد. در دوره‌ای که پیتر آبلار با کتاب "آری یا نه" و توماس آکویناس با کتاب "الهیات" که منشعب از آراء ارسطو بود فرآیند مدرنیته را به عصر روشنگری کشاندند. اما آنچه که در فرآیند مدرنیته از اهمیت بسزایی برخوردار است، بنیان‌های فلسفی این دوره بود. بنیان‌های فلسفی این دوره سعی در به پرسش کشاندن ابزارهای معرفت‌شناسی و شیوه‌های هستی‌نگری انسان داشت و در حیطه سیاسی امور قدسی را به چالش کشاند؛ اموری قدسی که منشعب از الهیات، حکومت و سنت بود. اما مشروطه‌خواهی سعی در تطابق مشروطه با مشروعه داشت. در فرآیند مشروطه‌خواهی، ما از یک امر قدسی (حاکمیت) به دامن امر قدسی دیگری (دین) درغلطیدیم. همین امر باعث گردید که عقلانیت سیاسی ما همیشه با چالشی به نام دین درگیر باشد و مجالی برای رشد عقلانیت فلسفی، به ارمغان نیاورد.

اگر به جریانات کلی سیاسی در کشورمان توجه شود، همیشه غیاب عقلانیت سیاسی در جریانات بزرگ ملی مشهود است. از دوره مشروطه‌خواهی برخی از جریانات اصیل سیاسی که منشعب از عقلانیت فلسفی بود قربانی جریانات پوپولیستی گردید. تا زمانی که بنیان‌های عقلانی فلسفی و بالتبع آن سیاسی اموری همچون آزادی،‌ عدالت، قانون‌مداری، ضرورت تقسیم قوا، حقوق برابری جنسیتی و ... مشخص نگردد، نهاد "دین خوی" ما و گرایش پوپولیسمی روشنفکران دینی ما، آینده روشنی را برایمان رقم نخواهند زد. تا زمانی که عقلانیت فلسفی وجود نداشته باشد، مراد ما هم از آزادی مشخص نمی‌گردد. آیا زمانی که اسم آزادی می‌آید و همه هورا می‌کشیم، می‌تواند مرادمان به رسمیت شناساندن "کمپین یک میلیون امضاء زنان" باشد؟ آیا می‌تواند مرادمان همان آزادی باشد که تمامی زندانیان سیاسی را از بند آزاد کند؟ یا آن که مراد از آزادی یعنی، ایمن گام زدن در معابر عمومی پس از اجرای "طرح امنیت اجتماعی"؟ در کشور ما تمامی جریانات بزرگ ملی فارغ از موج‌سواری پوپولیستی نبوده است. همان‌طور که خاتمی از پیشوند "سید" بهره‌ها برد، موسوی نیز از این فرصت استفاده می‌کند و این نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبی ما نیز فارغ از پوپولیستی نیست.

 

در بلوغ عقلانیت سیاسی، این دولتمردان نیستند که به مردم وعده و وعید می‌دهند بلکه این مردم هستند که از دولتمردان طلب سیاسی می‌کنند و مطلبات خود را از طریق احزاب آزاد پیگیری می‌کنند. البته تا زمانی احزاب آزاد شکل نگیرد، مطالبات به حق مردم نیز به رسمیت شناخته نمی‌شود./

+نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت13:56توسط مجید نصرآبادی |
. .

David .