تبليغاتX
۩ Crisis ۩ - مروري كوتاه بر بنيان‌نگري و ريخت‌شناسي نوروز

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
مروري كوتاه بر بنيان‌نگري و ريخت‌شناسي نوروز

مروري كوتاه بر بنيان‌نگري و ريخت‌شناسي نوروز

 

نوروز: تلاقي زمان مقدس با  زمان نامقدس

 

مجيد نصرآبادي

 

 

   نوروز، جشنی كهن يا بن‌مايه‌هاي اسطوره‌اي كه از دير باز در سرزمين ايران با آيين‌ها و انگاره‌هاي نماديني همراه بوده است و امروز نيز داراي جايگاهي ويژه در بين اعياد و مراسم مذهبي اين سرزمين مي‌باشد.

هنوز به گاهِ بهار، ايرانيان همانند نياكان آرياييشان سعي در برگزاري هرچه باشكوه‌تر اين بزرگ جشن آييني دارند، جشني كه سرشار از اسطوره‌هاي كهن و آيين‌هاي نيك آريايي است.

   نوروز قرنهاي درازي است كه بر همه‌ي جشن‌هاي جهان فخر مي‌فروشد. از آن رو كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي- سياسي نيست؛ جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان، آفتاب و زمان.

   نوروز تجديد خاطره بزرگي است: خاطره‌ي خويشاوندي انسان با طبيعت.

   زمان در ديد انسان امروزي تغيير سريع ديودهاي نوري است كه حركتي بي‌وقفه به سمت آينده‌اي نامعلوم دارد، اما زمان در نگاه انسان بدوي اسطوره‌اي نگر كاملاً دوار مي‌باشد.«شلينگ» در مورد زمان اسطوره‌اي مي‌گويد: «اين زمان ماقبل تاريخي، تقسيم ناپذير است. يعني زماني است كه همواره عين خود است، به طوري كه هر مدتي كه بخواهيم بدان نسبت بدهيم، بايد آن را همچون لحظه‌اي به حساب آورد.»

   آغاز زمان براي انسان‌هاي كهن عين پايان است، زيرا از تسلسل زمان‌هاي گوناگون تشكيل نشده است، به قول لايب نيتس:«زمان مملو از گذشته و آبستن آينده است.» زمان اساطيري زماني ازلي است و زمان آغاز همه وقايع مهم است. ولي چون بناي دنياي كهن و هر چه در آن است بستگي به آيين دارد، از اين رو مراسم آييني، زمان اساطيري را در هر دم و هر لحظه باز مي‌آفريند و آن را به گردش وا مي‌دارد و وقايع ازلي از نو تجديد مي‌شوند.

بنا به گفته‌ی پروپيس: «انسان بدوي نه فقط تكرار مي‌كند، بلكه حركت اولين را به تصور مي‌آورد. انسان كهن سعي در بازسازي و آفرينش زمان آغازين دارد و خود را در هر لحظه، نقطه‌اي از دايره زمان مي‌داند كه تمام افعالش كاملاً مشخص است، زيرا زمان آغازي است. آفريينده و آن چه را كه امروز اتفاق مي‌افتد، خود- خودِ مثالی يا نمونه آغازين خود- به وجود آورده است و اين بازآفريني ناشي از نيروي بنيادين اساطير است».

   زمان اساطيري بر خلاف زمان علمي و منطقي كه به صورت مدتي متجانس و كمّي قابل انطباق به اعداد جلوه مي‌كند، زماني است، مملو از خصايص و كيفيات گوناگون و در هر لحظه زماني به سبب رويداد فلان حادثه آييني، يا واقعه ديني، كيفيتي خاص و مرموز مي‌پذيرد، كه آن لحظه به خصوص را از لحظات ديگر متمايز مي‌كند. داريوش شايگان، زمان را در اديان سنتي جهان به پنج نوع تقسيم مي‌كند كه اولين شكل آن، به صورت زمان اساطيري اقوام بدوي است كه دايره‌اي است بسته و به «اكنون ابدي» ظاهر مي‌شود، كه زيباترين نوع اين تجلي زمان را در آيين‌هاي نوروز مي‌توان ديد.

   مهرداد بهار نيز با نگاهي اسطوره شناختي متأثر از ميرچا الياده، بنيان‌ها و آيين‌‌هاي نوروز را تحليل مي‌كند. مهرداد بهار مي‌نويسد: «زمان در ديدگاه انسان‌هاي كهن به دو گونه مقدس و نامقدس بخش مي‌شد. زمان مقدس آن بود كه صرف امور مقدس ايماني مي‌گشت و زمان نامقدس آن بود كه در گذران امور عادي زندگي به كار مي‌رفت.

   اما زمان مقدس يا صرف شعاير ايماني مي‌شد و يا با تكرار بعضي اعمال كه در نمونه كهن اسطوره‌اي وجود داشت، انسان كهن را مجبور به بازسازي آن وقايع گذشته مي‌كرد، كه توسط خدايان در آغاز خلقت انجام يافته است».

ميرچا الياده در كتاب «مقدس و نامقدس»، به تحليل زمان، مكان و طبيعت مقدس و نامقدس از ديدگاه انسان كهن مي‌پردازد و در مورد زمان مي‌نويسد: «براي انسان مذهبي، فرهنگ‌هاي باستاني جهان هر ساله تجديد مي‌شود، به ديگر سخن با هر سال نو جهان تقدس بنيادي را باز مي‌يابد. اين تقدس همان است كه به هنگام بيرون آمدن از دستان آفريدگار داشته است. اين حيات كيهاني به شكل جريان دايره‌واري تصور شده است، كه اين جريان دايره‌وار با سال مشخص مي‌شده است. سال دايره بسته‌اي بوده است و آغاز و پاياني دارد، ليكن اين ويژگي را نيز داشته كه مي‌تواند به شكل سال نو باز زاده شود.»

    با هر سال جديد زماني ناب و مقدس به وجود مي‌آمده و اين زايش دوباره نويد دهنده سالي نو و آفرينش دوباره جهان است.

از آن جايي كه سال نو، تجديد زمان نخستين در لحظه‌ي آفرينش است، به همين علت موقعيتي براي تطهير و پالايش، براي ترك گناهان، طرد شيطان يا صرفاً براي قرباني است؛ چون سال نو صرفاً فاصله معين دنيوي نيست. كه به پايان برسد و فاصله ديگري آغاز شود، چنان كه انسان امروزي مي‌انديشد.

   سال نو نيز موضوعي است كه سال گذشته و زمان گذشته را منسوخ مي‌كند و در حقيقت، اين معناي تطهيرات آييني است كه چيزي بيش از يك تطهير صرف و محض است. گناهان و تقصيرات فرد و جامعه به طور كلي بخشوده مي‌شده، گويي چون آتش پاك مي‌گردد.

   نوروز روزي را كه گواه بر آفرينش جهان و انسان بوده به يادها مي‌آورد. در نوروز بوده كه تجديد آفرينش چنان كه ابوريحان بيروني بيان مي‌دارد، كامل شده است. فردوسي در شاهنامه كه روايتي است از اساطير كهن، روز نوروز را به زمان جمشيد كه نمونه نخستين انسان و نخستين شهريار است نسبت مي‌دهد.

جهان انجمن شد بر تخت اوي

فرومانده از فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند

مر آن روز  را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين

به آسوده از رنج تن، دل زكين

بزرگان بشادي بياراستند

مي وجام و رامشگران خواستند

چنينن روز فرخ از آن روزگار

بمانده ازآن خسروان يادگار

   و به خاطر همين پيوند نوروز با پادشاهي بوده است كه هر ساله در پنج روز پيش از آغاز سال نو، پادشاهان و اربابان، شخصي را به نام "ميرنوروزي" به حكومتي موقت وادار مي‌كردند. چون كه در اين پنج روز- پنجه دزديده - آخر سال نظام كيهاني آفرينش نخستين دچار آشفتگي و تباهي مي‌گرديده.

   زمان، انسان و جامعه و كيهان را فرسوده كرده بود و اين زمان ويرانگر زمان نا‌‌مقدس بوده يا دقيقاً بگوييم: طول زمان.

   اين زمان بايد براي تجديد لحظه‌ي افسانه‌اي كه در آن جهان به وجود آمده و در زمان ناب و نيرومند و مقدس غرق شده، منسوخ شود.

   زمان گذشته نامقدس بر اثر آيين‌هايي كه به نوعي بر پايان جهان دلالت دارد، كامل گرديده بود. خاموش شدن آتش‌ها، بازگشت ارواح مرده، آشفتگي اجتماعي نمونه‌وار يا عياشي و هرزگي، اجازه شهوت راني، ميگساري و... نماد سير قهقرايي اين كيهان در هيولا بوده و معناي اين آيين‌ها اين است كه تمام گناهان سال و هر چيزي كه زمان، كثيف و فرسوده كرده به معناي طبيعي و دقيق كلمه نابود شده است.

   با شركت نمادين در اين نابودي و بازآفريني جهان، انسان نيز باز آفريده مي‌شد؛ چون زندگي جديدي را آغاز مي‌كرد و با هر سال نو، انسان آزادي بيشتري احساس مي‌كرده. چون از بار گناهان رها شده بود، اما آيين‌هاي وابسته جشن نوروزي كه قبل از آغاز روز سال نو برگزار مي‌شده و تا روز سيزدهم نوروز ادامه مي‌يافته، همه مؤيد همين نگاه اسطوره‌اي به زمان است كه مهرداد بهار و عبدالحسين زرين‌كوب با چنين نگاهي به تحليل آيين‌هاي نوروزي پرداختند. آيين‌هايي همانند: چهارشنبه سوري، ميرنوروزي، روزهاي برات، هفت سين، سيزده‌بدر، حاجي فيروز، تخم مرغ‌هاي رنگي و… كه در اين مجال به بررسي بعضي از تحليل‌ها مي‌پردازيم:       

   آيين‌هاي آغاز سال نيز معمولاً با تكراري از آشفتگي و سپس نظم نخستين جهان همراه است. معمولاً قبل از آغاز سال بايد آتش‌ها كشته شود و نظم و قانون در خانه‌ها و شهرها از ميانه برخيزد. نيز پديد آمدن مراسم بازگشت مردگان كه به صورت ظاهر شدن افرادي با صورتك‌هاي سياه در كوچه و خيابان جلوه مي‌كنند، خود‌نمايي براي از ميان رفتن نظم و قانون و مرزهاي هستي و نيستي است.

   هنوز هم در ايران امروز همانند ايران باستان به هنگام نوروز پاكيزه ساختن خانه كه آن را خانه تكاني مي‌ناميم، عموميت دارد. هنوز هم در شب پيش از عيد گرمابه‌ها و آرايشگاه‌ها پر از مشتري است، تا در آغاز سال مطهر باشند. افروختن شمع تازه بر سفره‌ي عيد با روشن كردن چراغ، بازمانده‌ي آيين افروختن آتش نو است. خواندن قرآن يا ديگر كتاب‌هاي ديني در مراسم تحويل سال، مي‌توانست سبب آن شود تا ديوان و شياطين از محيط خانه و شهر بيرون رانده شوند و درست به هنگام تحويل سال از خداوند، بخشايش گناهان را خواستن به معناي ترك گذشته و آغاز حياتي نو است.

   از سنت راه افتادن دسته‌ها با صورتك‌هاي سياه، آن چه در ايران باز مانده است؛ مراسم حاجي فيروز است، با صورت‌هايي كه به عمد سياه گشته است. ارتباط نوروز و مردگان را هنوز هم مردم ما با ديدار پيش از عيد از گور مردگانشان و افروختن چراغ بر گورها و مراسم اذان بر بام‌ها براي فروهرها (روح نياكانشان) مردگانشان، مي‌توان دريافت. هنوز در برخي از نقاط ايران پنج شنبه‌ي آخر سال خوراكي و نوشيدني خيرات مي‌كنند، با اين نيت كه مردگانشان هم به خانه بر مي‌گردند، از آن خوراكي‌ها بخورند، اين آيين هنوز در نزد لرها در لرستان و شمال خوزستان بر پا مي‌شود و نام آن علفه يا عرفه است.

   از آيين‌هاي ديگر كه مربوط به درهم ريختن نظم اجتماعي است و در ميان اقوام بسياري عموميت داشته، جابجا شدن ارباب و بنده با يكديگر است كه نشانه‌هاي كهن آن را از عهد تمدن بابل در دست داريم؛ اين آيين در زمان ما به مير نوروزي معروف است. مير نوروزي حكومتي پنج روزه دارد و بنا بر آيين به هنگام نوروز، امير يا حاكم محل بر حسب ظاهر از اميري خلع مي‌شد و بر جاي وي حاكمي موقت مي‌نشاندند و اين شخص در طي چند روز حكومتي صوري مي‌كرد و به عزل و نصب و توقيف و حبس و جريمه مي‌پرداخت و سپس حكومت پنج روزه‌اش به سر مي‌رسيد و حاكم اصلي بر جاي خويش بر مي‌گشت و مير نوروزي را در پايان مراسم با كلنگ و خنده –كه جنبه‌ي نمايشي داشت- از شهر خارج مي‌كردند.

 

سخن در پرده مي‌گوييم، چو گل از پرده بيرون آي

كه بيش از پنج روزي نيست، حكم مير نوروزي

(حافظ)

   چرا نوروز دوازده روز است و سبب وجودي سيزدهم عيد چيست؟ به خاطر تأثير نجوم بين‌النهريني، اساطير نجومي در ايران شكل مي‌گيرد كه بنا بر آن هر يك از برج‌هاي دوازده‌گانه حاكم است. هزار سال بر جهان حكومت خواهد كرد. بدين روي عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين در هم خواهد شد و دوباره آشفتگي آغازين باز خواهد گشت. جشن‌هاي دوازده روزه‌ي آغاز سال نيز با اين سال دوازده ماهه و دوره‌ي دوازده هزار ساله‌ي عمر جهان مربوط است. انسان آن چه در اين دوازده روز پيش مي‌آمد. سرنوشت سال خود مي‌انگاشت، از پيش از نوروز انواع دانه‌ها را مي‌كاشتند و هر دانه‌اي كه در طي اين دوازده روز بهتر رشد مي‌كرد، آن دانه را براي كاشت آن سال به كار مي‌بردند و گمان مي‌كردند، اگر روزي از روزهاي نوروزي به اندوه بگذرد، همه‌ي سال به اندوه خواهد گذشت. پس دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر تمام سال بود و همان طور كه آشفتگي پس از دوازده هزار سال بر مي‌گشت، روز سيزدهم نمادي از اين آشفتگي  پاياني بود، كه در اين روز كار كردن و نظم عمومي را رعايت كردن نيز از ميان بر مي‌خواست و حتي شادي‌ها و رعايت نكردن قوانين اخلاقي براي يك روز باز مي‌گشت. پس نحسي سيزدهم عيد نشان فرو ريختن واپسين جهان و نظام آن بود. بسياري از محققين بر اين باورند كه جشن نوروزي داراي اصالت آريايي نيست، بلكه از آيين‌هاي جشن بابلي به نام «زاگموگ» مأخوذ است، اما بدون شك مي‌توان ادعا كرد كه بسياري از آيين‌ها و باورهاي محلي اقوام ايراني در اين جشن تأثيري شگرف گذاشته است، كه باعث شده اين جشن را بسيار شاد گرداند. چرا كه در دنياي آريايي، شادي نعمت فوق‌العاده‌اي محسوب مي‌شود و در كتيبه‌هاي داريوش آن را به اندازه‌ي آفرينش دنيا، براي انسان مهم مي‌شمارد. آيين زرتشت، شادي را الزام مي‌كند و هر گونه اندوه و روزه‌داري و رياضت را اهريمني مي‌خوانند و نيز رنگ شاد‌خواري را در يك عيدي كه سنبل باز گشت به يك دنياي انيريست، البته قابل فهم نشان مي‌دهد.  

   اين بزرگ جشن آييني حتي زماني كه با فرهنگ اسلامي آميخته شد، بسياري از بزرگان ديني را بر آن داشت كه با اين جشن كهن برخوردي ديگر گونه داشته باشند.

   حتي در روزگار صفويه، يك سال  نوروز و عاشورا در يك روز افتاده بود و پادشاه صفوي، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.

 

منابع:

1- جستاري چند در فرهنگ ايران، مهرداد بهار، تهران: فكر روز، چ اول73.ص209-223

2- مقدس و نامقدس، ميرچاالياده، م: نصرالله زنگوئي، تهران:سروش، چ اول75، ص65-55

3- نقش بر آب، عبدالحسين زرين كوب، تهران: سخن، چ سوم74، ص452-473

4- بت‌هاي ذهني و خاطره ازلي، داريوش شايگان، تهران: اميركبير، چ دوم71، ص144-140

5- نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار، آرتوركريستن سن، م: احمد تفضلي و ژاله آموزگار،ج دوم، تهران: نشر نو، چ اول68، ص499-471

6-كوير، علي شريعتي، فصل نوروز

7-كيهان فرهنگي، سال سيزدهم شماره131-130، مهرداد مولايي، ص47-46

8- فرهنگ معين، ذيل واژه‌ي نوروز.

 

 

      ميان تيتر:

 

   هنوز هم در ايران امروز همانند ايران باستان به هنگام نوروز پاكيزه ساختن خانه كه آن را خانه‌تكاني مي‌ناميم، عموميت دارد. هنوز هم در شب پيش از عيد، گرمابه‌ها و آرايشگاه‌ها پر از مشتري است؛ تا در آغاز سال مطهر باشند. افروختن شمع تازه بر سفره‌ي عيد با روشن كردن چراغ، بازمانده‌ي آيين افروختن آتش نو است. خواندن قرآن يا ديگر كتاب‌هاي ديني در مراسم تحويل سال، مي‌توانست سبب آن شود تا ديوان و شياطين از محيط خانه و شهر بيرون رانده شوند و درست به هنگام تحويل سال از خداوند، بخشايش گناهان را خواستن به معناي ترك گذشته و آغاز حياتي نو است.

+نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت22:21توسط مجید نصرآبادی |
. .

David .