تبليغاتX

. ۩ Crisis ۩

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
شاعری که دو خط رضایتنامه برای آخرتش می خواهد
دو خط رضايتنامه: (رباعیات رضوی)
مرتضی آخرتی
خوشنویسی اشعار: هادی دربان حسینی
انتشارات کشمر: 1387

 

رباعی سرایی در زبان فارسی، قدمتی به اندازه ی همین زبان دارد. رباعی برخلاف آن که از واژه "ربع" عربی مشتق شده است، اما ریشه در زبان فارسی دارد. رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالبهای شعر فارسی است که در فارسی به آن ترانه‌ نیز می‌گویند. این قالب، یک قالب شعر ایرانی‌ است، که در زبانهای دیگری (از جمله عربی و ترکی و اردو) نیز مورد استفاده قرار گرفته است. وزن رباعی عبارت لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله و وزن دوبیتی مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل/ فعولن است. ملک الشعرای بهار وزن دوبیتی را یکی از وزن های شعری دوران ساسانیان می دانست که نمونه ی پیش از اسلام این وزن را در منظومه "درخت آسوریک" می توان یافت. رباعی و دوبیتی از برساخته های اصیل ادیبان ایرانی است که ریشه در گونه ی فهلویات یا پهلوی داشته است. افسانه پردازان در مورد منشأ رباعی، در کتاب های تاریخی دو روایت متفاوت آورده اند. روایت اول، رودکی را واضع این نوع شعر (به صورت امروزی) می‌داند و گویند که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکان به هنگام بازی می‌خواندند اقتباس کرده است. رودکیدو خط رضایتنامه/ مرتضی آخرتی روزی در رهگذری کودکی را مشغول بازی می بيند، جوزی مي غلطد و کودک از مشاهده غلطيدن جوز از روي فراست طبع و قريحه می گويد: «غلطان غلطان همی رود تا بن گو»، رودکی را سخت خوش می آيد و از گفتار کودک وزن لطيفی از زحافات هزج مثمن ابداع می کند و اساس آنرا بر دو بيت می نهد که بيت اول مصرّع و بيت دوم آن مقفی می باشد، و چون سراينده ترانه ، خوشرو و زيبا بوده دوبيتی را نيز ترانه نام می نهند، و بدين ترتيب فتنه بزرگی به جهان سر می دهد.(دهخدا، ذیل رباعی به نقل از المعجم فی معاییر اشعار العجم) طبق روایت دوم، یعقوب لیث قهرمان اصلی ماجراست و شعرای دربار او این وزن را اختراع کرده‌اند.(تذکرة الشعراء، دولتشاه سمرقندی) اما نویسندگان فرهنگنامه ادبی فارسی، خاستگاه رباعی و دوبیتی را در پیش از اسلام می دانند، در گونه ای به نام "فهلویات".
ولی اهل ادب از اين نكته كم تر سخن به میان آورده اند كه چرا شاعران برای اين دو قالب از ميان اين همه وزن، تنها دو وزن خاص را برگزيده اند (هرچند که در میان عروض شناسان تفاهمی تام در مورد این دو وزن نیز وجود ندارد) و چرا به راستی شعرهای معروفی در اين شكل ولی با وزن های ديگر نداريم و اگر داشته باشيم، بايد آن ها را چه بناميم؟
رباعی و دو بيتی، قالب هايی براي بيان لحظات شاعرانه يا تأمل های كوتاه هستند و رباعی بيش تر برای تامل های اندیشگی و دوبيتی بيش تر برای تامل های عاطفی مناسبت دارد. نكته ی ديگری كه همواره مورد اشاره بوده است، نقش اساسی و مؤثر مصراع چهارم اين دو قالب است كه بايد ضربه ی اصلی را بزند و سخن را به پايان بَرَد. بسیاری از فرهنگنامه نویسان در معرفی ساختاری و محتوایی دوبیتی و رباعی این چنین می آورند: «اغلب سه مصراع اول آن، نقش مقدمه و فضاسازی را ایفا می کند و مصراع چهارمش، مهمترین مصراع دوبیتی است که در آن حکم و اصل مطلب یا نقطه ی اوج و پایان سخن شاعر است».( فرهنگنامه ادبی فارسی،ص:579)
پاسخ این پرسش که چرا مصرع چهارم باید ضربه اصلی را بزند، باید در نگاه زیباشناسانه ی ادبیان و شاعران جستجو کرد. همان گونه که ارسطو در کتاب پئوتیک – فن شعر- در شرح روایت گری، سه بخش را برای هر روایتی قایل می شود، رباعی نیز برای شرح و تبیین و یا روایت گری، بی نیاز از این سه بخش نیست. ارسطو هر روایتی را به سه بخش آغاز، میانه و انجام تقسیم می کند و در هر شکل روایی این طرح ارسطو که ریشه در پایگان روانی انسان دارد، صدقیت می یابد. هر دوبیتی یا رباعی را می توان بر اساس نظریه ارسطو به شکل زیر مطرح کرد. این طرح به ما نشان می دهد که در هر رباعی، بیت اول نقش مقدماتی و زمینه چینی را دارد، مصرع اول بیت دوم، میانه و تشریح کننده ی فرضیاتی است که در بیت اول آمده؛ مصرع چهارم باید فرضیاتی که در سه مصرع پیشین آمده است را، جمع بندی کند و نتیجه پایانی را بگیرد.
--------------(آغاز)              ---------------(آغاز)
--------------(میانه)             --------------(انجام)

پس از بررسی بسیاری از رباعی ها و دوبیتی ها، بالعینه می توان ویژگی های یک روایت داستانی را در آن ها مشاهده کرد: وجود راوی، شخصیت پردازی، زاویه دید، پیرنگ، درونمایه، فضا سازی، گفتگو، لحن، اوج و فرود، غافلگیری و ... . بسیاری از رباعیات را می توان با داستان های مینی مالیستی مدرن، همخوان و همپایه دانست. این دو رباعی از شاعری افغانی به نام شریف سعیدی، شاهدی مدرن از کارکردهای روایتی رباعی مدرن است:
زن، خسته ز روز بين بستر افتاد
شب، رخت سياه شد سردر افتاد
کابوس آمد نشست بر سينهِ زن
از طاقچه، قابِ عکسِ عسکر افتاد.
۩
زن، مانده گرسنه مرد سنگر رفته است
آری به سروظيفه عسکر رفته است
عسکر به زنش نوشته خط با خونش :
ماه از سر پايگاه رهبر رفته است
مضامینی که در رباعی ها تکرار می شوند در فرهنگنامه ها به چهار دسته تقسیم می شوند. رباعی غنایی: رودکی، فرخی، مهستی گنجوی. رباعی فلسفی: خیام. رباعی عارفانه: خواجه عبدالله انصاری، مولوی و عطار. رباعی پندآموز: که در بسیاری از شاعران شاهدی دارد. رباعی سرایی تنها به شاعران کهن منتهی نشده است بلکه برخی از شاعران معاصر نیز از تجربه آموزی در رباعی سرایی بی بهره نبوده اند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی اشتیاق تمام از خود نشان داد و حدود 600  رباعی از او بجای مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران انقلاب، رباعی احیاء مجدد یافت و امثال سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور در احیاء آن نقش داشتند. اما در دوران معاصر شاعران خود را ملزم نمی دیدند که در حیطه ی محتوا همان درونمایه های کهن را انتخاب کنند. شاعران امروز دیگر همانند عطار در مختارنامه، که 50 باب برای رباعیاتش در نظر گرفت، رباعی نمی سرایند. برخی از شاعران همانند قیصر امین پور، تنها در انتهای برخی از مجموعه هایش، چند رباعیی نیز آورده است و امروزه دیگر کمتر کسی پیدا می شود که مجموعه ای خاص برای رباعی به دست ناشران بسپارد. هرچند که شاعران هنوز از همان اوزان کهن برای رباعی استفاده می کنند اما در فضاسازی ها و استفاده از زبان به روز هستند. به این رباعی نیما توجه کنید:
تیک تیک چه به شیشه شب پره می کوبد
آشوب زده ست باد و می آشوبد
دستی ز گریبان سیاه دریا
بیرون شده تا هر بد و نیکی کوبد.

همان طور که غزل معاصر در زبان و حتی در اوزان خویش دچار تحول گردیده است، رباعیات نیز از این تغییر بی بهره نبوده است. رباعیات مرتضی آخرتی نمونه ای از تغییر و تحول زبانی و محتوایی در شعر معاصر فارسی است.
لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله. این ذکر شروع اولین صفحه کتاب «دو خط رضايتنامه» اثر مرتضی آخرتی است. این مجموعه شامل 50 رباعی در مدح و منقبت امام هشتم شیعیان است. این 50 رباعی در هر صفحه ای به صورت جداگانه با خط نستعلیق و در قالب چلیپا، خطاطی گردیده است. شاعر که این رباعیات را در تابستان سال های 1384 و 1386 سروده است، آن ها را برای چاپ و نشر بر آستان قدس رضوی می سپارد، اما گویی متولیان انتشارات، آن قدر هم که گویی قدسی و رضوی نیستند، بالاخره شاعر دست به دامن نماینده شهر نیشابور - علی حسینی – می شود. شاعر در مقدمه این چنین می آورد: «در همان ایام که هیاهوی حمایت از فرهنگ و هنر دینی خاصه شعر آیینی دهان ها را لبریز کرده بود و گوش و هوش ما را نیز تیز، ذوق و شوق شاعرانه ای بهانه ای شد تا برای چاپ این مجموعه دست دراز خود را به دامان کوتاه ناشران درازتر کنم علی الخصوص ناشران آستان قدس رضوی که می پنداشتم برای چاپ اثری ویژ ه ی فرهنگ و ادب رضوی از دیگران بایسته تر و شایسته تر عمل خواهند کرد اما دریغ که ما را خوار دیدند و دامان خود را برچیدند!»
شاعر پس از مایوس شدن از الطاف آستان قدس رضوی، دست از دامان کوتاه آنان برمی چیند و دست به دامان بلند حجة الاسلام علی حسینی – نماینده نیشابور- می آویزد. به هر طریق شاعر رباعیاتی را که روزی شاید از سر صدق و صفا – البته اگر برای جشنواره شعر رضوی نسروده باشد- سروده بود با حمایت دولت چند روزه مرد سیاسیی گره زده و به زیور طبع آراسته است.
درونمایه برخی از رباعیات شفاه خواهی است که در فرهنگ تشییع بسیار طرفدار دارد؛ هنوز هم بسیاری از شیعیان برای تسکین دردهای جسمی و روحی خود از اماکن و شخصیت های مقدس، طالب درمان دردهای خود هستند و یا این که آمرزش گناهاشان را از انبیاء خود طلب می کنند. شاعر نیز بسیاری از اشعارش این درونمایه ها بکار گرفته است.

مي ترسم اگر دوا بگيرم بروم
با دست شما كه پا بگيرم بروم
اي خوب! به خواب من نيا امشب هم
می ترسم اگر شفا بگيرم بروم

۩

آقای شفا! شفاعتی می خواهم
از معجزه هایت آیتی می خواهم
رنجورم و دردمند از تو تنها
آمرزش و مرگ راحتی می خواهم

درونمایه ی دیگر این رباعیات رضوی خودکهتربینی مقام عاشق در برابر مقام معشوق است.

خونين جگري و سينه چاكی كه منم
انگور و انار شرمناكی كه منم
مشتاق شده است تا كمی بنشيند
بر دامن تو گردی و خاكی كه منم
۩
اين تهمتن است نوشدارو در دست
اين نيز امامی است كه آهو در دست
نقاشی من سه بعد دارد ، اين هم
من هستم خادمی كه جارو در دست!

سایر درونمایه های این مجموعه حکایت از دوری و مشتاقی عاشقی است که سر ارادتی دارد بر آستان جانانش. این مجموعه رباعیات رضوی به شوق اشتیاقی سوزان که در نهاد شاعر بوده است، به رشته نظم درآمده است. زبان امروزی و تخییل قوی شاعر از ویژگی های این مجموعه است. این رباعیات در دسته بندی های پیشین که ذکر شد، نمی گنجد بلکه باید این مجموعه را با درونمایه ی رباعیات عاشقانه ی مذهبی مشخص کنیم. البته همان طور که از رباعیات انتظار می رود دارای درونمایه های فکری و اندیشگی باشند، این مجموعه به این انتظار مخاطب پاسخی روشن نمی دهد بلکه او را در معرض رباعیاتی قرار می دهد که بیشتر جنبه عاطفی دارد و یا رباعیاتی است که بیشتر وضعیت ارادت شاعر را بررسی می کند. شاعر بیش از آن که به تشریح جهان نگری فلسفی، رازورزی عرفانی یا حکم های اخلاقی بپردازد، در پی تشریح هیجانات عاطفی/مذهبی خویش است. این مجموعه می تواند دست مایه ی مناسبی برای مداحان اهل البیت باشد تا در این برهوت شعر خوب، از رباعیات این مجموعه حظ کافی را ببرند.


آدرس وبلاگ مرتضی آخرتی در بلاگفا

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت23:48توسط مجید نصرآبادی |
خوش به حال ون گوگ که گوشی برای شنیدن ندارد
 

در سرزمین وینسنت... (یک شعر بلند)
کاوه گوهرین
تهران: آرویج: 1380

 

کاوه گوهرین متولد 1334 است، از او آثاری چون "میعاد با خورشید: گزیده ی غزلیات دیوان کبیر شمس"، "خسته تر از همیشه: مجموعه کامل شعرهای خسرو گلسرخی"، "هایکوهای ایرانی (با ترجمه انگلیسی، هلندی) و "خدای نامک" به چاپ رسیده است. او مدتی در کانون نویسندگان ایران فعالیت می کرد و یکی از اعضای این مجموعه از نویسندگان بود. گوهرین چند سال پیش از عضویت این کانون استعفا داد، هرچند که گروهی این عمل او را ستایش کردند، اما برخی از دوستانش سیطره اتوریته اطلاعات حکومت را دلیل این کناره گیری اش می دانند. گوهرین سال هاست که با نام مستعار "کاوه گوهرین" به فعالیت های ادبی و پژوهشی خود می پردازد و در پشت این نام ایرانی، تصحیح ها و گزیده های از ادبیاتدر سرزمین وینسنت/کاوه گوهرین کهن را به ایرانیان معرفی کرده است. شاعری بخشی دیگر از شخصیت اوست و تابع این منش شاعری اش، چند مجموعه شعر به بازار نشر آورده است. " در سرزمین وینسنت..." مجموعه شعری از گوهرین است که خود آن را شعری بلند می داند و حاصل سفری به سرزمین هلند، سرزمینی که هلندی ها "وینسنت" Vincent می خواندش؛ سرزمین "ونسان ون گوگ". سفر یک ساله او به هلند و به دعوت دوستانش در "پارلمان جهانی نویسندگان"، ره آوردی ادبی برایش به ارمغان داشته است که همین کتاب حاضر است. او شرح سفرش را و ملاقات با دوستان هلندی خود را در این شعر بلند به تصویر می کشد. این کتاب مجموعه ای از شعرهای کوتاه است که در یک زمینه ی مشترک و در راستای هم روایت گردیده است. خروجش از فرودگاه مهرآباد آغازگاه این شعر است و هنگام سوار شدن در ایستگاه مرکزی قطار آمستردام برای آمدن به ایران، پایان شعر بلندش می باشد.
... این چشم های گریان بوسیدن دارند
و من هنوز
بی آن که پرواز کرده باشم
دلتنگی سالی را یک جا
انباشته می بینم در کنج سینه ام...
دست ها به بدرقه تاب می خورند
لب ها به بوسه
و فکر می کنم
زنان جهان زیبایند
مادر، دخترانت
و آن کس که ترا برای زیستن در کنار خود یافته
زیباتر از همه
اندوه رهایم کن
بگذار بتوانم تا
دل بر کنم زین خاک
روزها و شبانی خواهد بود
تا سر به شانه ی هم نهیم
یقین دارم...
این ورودیه زیبا برای این شعر بلند، خواننده را مجاب می کند که تا آخر این سفر به همراه شاعر باشد و سیر آفاق و انفس او را بالعینه ببیند و ادراک کند، اما شاعر از آن روی که این شعر را در کشاکش سفر تقریباً یک ساله خود نوشته است، ما را از این ادارک بی واسطه محروم می دارد. شاعر در این مدت یک سال و اندی که بر او گذشته ماجراهایش را باز تولید می کند، هرچند که به ما می گوید، این اشعار منفک در یک راستا هستند و هریک در زمانه ی خودش به تحریر درآمده است؛  اما لحن اشعارش با یکدیگر یکسان نیست. لحن اشعار ابتدای و انتهای این مجموعه با لحن اشعار میانی هماهنگ نیست. اشعار میانی این مجموعه برای و به یاد بسیاری از دوستان شاعر که بر آنان میهمان بوده و یا از خاطرش عبور کرده است، سروده شده است. نام اشخاص خاص در این مجموعه آنقدر زیاد است که شاعر را واداشته برای آشنایی خواننده فهرست اعلامی را به همراه شرحی کوتاه از دوستانش در انتهای مجموعه اش بیاورد. واقعاً شاعر نمی داند که باید سفرنامه بنویسد یا شعر بسراید، اما گویی او ترجیح می دهد که سفرنامه ای شاعرانه بنویسد، تا هم ادای دینی به میزبانانش کرده باشد و هم هویت شاعرانه ی خود را حفظ کرده باشد.
این کوچه زیباست
"بی بی" را دارد
و بر صندلی هایش
حسن و حسین و محسن و ناصر و هما نشسته اند
ما هم می رسیم
من و رضا و قلیچ
ناصر دوست دارد ببیند
تابلوهای "فریده" را
که بر دیوارهای "پویا" آویزانند
من و رضا دیده ایم
پرویز نیامده بود...
هما می گوید:
ناصر تو برو
این قیس به جستجوی "لیلی"اش آمده
می خواهم به حرف گیرمش...
و ناصر دل سوخته می گوید:
حضرات!
می بینید که حق داشتم طلاقش دهم.
هما می خندد و ما یقین داریم
کاین دو بیش از هر زمان
به هم نزدیک ترند...
شاعر به همین نمط پیش می رود و از دوستانش می گوید و شرح مکان ها و زمان های را می دهد که با دوستانش به سر برده است. این یادآوری و بازآفرینی خاطرات برای خواننده جذاب نیست و او را نمی تواند به دنیای شاعر بکشاند، شاید دلیلش عدم صمیمیتی است که در لحن و زبان شاعر است. البته در برخی از این اشعار، بندها و موتیف های را می توان یافت که از زبانی غیر روایی برخوردار است و به فی نفسه درخور اعتناست اما نمی تواند خواننده را راضی نماید؛ خواننده از خریدن و خواندن یک چنین کتابی هیچ احساس لذتی نمی کند. بالاخره با تمام این تفاسیر باید گفت که چقدر خوب شد که ون گوگ گوشی برای شنیدن یک این چنین شعر کم مایه ای ندارد که بشنود. شعری که از سرزمین ون گوگ سروده شده است، نمی تواند خواننده ایرانی را به وجد درآورد. این مجموعه شعری است از کاوه گوهرین در سرزمین ون گوگ و برای دوستان هلندی گوهرین.


آدرس وبلاگ کاوه گوهرین با عنوان: هایکوهای ایرانی. شعر و نقد ادبیات

نقدی از نیلوفر بیضایی بر استعفای گوهرین از کانون نویسندگان

+نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت21:43توسط مجید نصرآبادی |
مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور
  قیصر امین پور

کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور به تازگی توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است. در این سالهایی که دورادور آثار قیصر را می خواندم، آثارش برایم جذاب نبود. حالا که این مجموعه را به تمامی خواندم، این رای ام بیشتر تثبیت شد. البته از حق نگذریم باید گفت که تنها در حیطه غزل و رباعی برخی از کارهایش بدک نیست؛ اما در زمینه ی آزاد و نیمایی اشعارش چنگی به دل من نمی زند. همان طور که میلان کوندرا در کتاب "بار هستی" مفهوم "کیچ" را توضیح می دهد و یا رومن یاکوبسن زبان شناس، مفهوم "عنصر غالب" را تشریح می کند، باید گفت که بسیاری از مردم نیز همیشه گرفتار این قبیل "کیچ"ها و یا "عنصر غالب"های زمانه می گردند. خب این خیلی مهمه که شما کدوم نوع "کیچ" رو انتخاب کنید؛ خب البته "کیچ" کیچه. بسیاری از این عناصر غالب ادبی زمانه از قوه ی مانایی بی بهره هستند، یعنی از بوته زمانه سربلند بیرون نمی آیند.


برخی از دوستان مفهوم "کیچ" را درنیافتند و توضیح خواسته اند البته خود کوندرا نیز در کتاب بار هستی ترجیح می دهد که این کلمه را توضیح ندهد بلکه سعی در آشکارگی آن دارد و من هم نمی خواهم که به دوستان توضیحی بیش از این بدهم تا ذهنیتی برایشان به وجود نیاید. خب حتما این کتاب را بخوانید و مطمئن باشید که پشیمان نمی شوید. البته من برابرنهادی برای این واژه دارم اما ترجیح می دهم که ذهنیت ایجاد نکنم.

 

+نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت21:11توسط مجید نصرآبادی |
حاشيه ايي بر شعر عبداللهي/ علي نجفي

سه سروچه در حاشيه گورستان

سه زن در نجابت چادرها

غلتان رد بر ردشان  زمان

رو در رويشان زاري انبوه مردگان

 

 علي عبداللهي از مجموعه "هي راه مي روم در تاريكي"

حاشيه ايي بر شعر عبداللهي/ علي نجفي

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت0:10توسط مجید نصرآبادی |
گفتگو با خدا‌بخش صفا‌دل، شاعر زخم‌ها

گفتگو با خدا‌بخش صفا‌دل، شاعر زخم‌ها

مجيد نصرآبادي

 

   خدا‌بخش صفا‌دل متولد 1332 نيشابور دبير زبان و ادبيات فارسي دبيرستان‌هاي اين شهرستان است. پيش از اين شاعر چشم‌ها مي‌خواندندش، اما از 29 بهمن1382 زخمي بر دل دارد، كه خواب از چشم او ربوده است؛ اين شاعر دو كتاب دارد: «شاعر نبودم، چشمهايت شاعرم كرد» (1382) و«فصل‌هاي خالي از كبوتر؛ گزيده‌ي شعر امروز نيشابور» (1383) وهمين اثر اخير بهانه‌اي براي اين گفت‌وگو شد:

 


البته این گفتگو در سال ۱۳۸۳ صورت پذیرفت و در هفته نامه خیام نامه درج شد.

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت0:27توسط مجید نصرآبادی |
ليلا به كام باديه

لیلا به کام بادیه

علیرضا نیرآبادی

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت23:23توسط مجید نصرآبادی |
در یاد بود زنده‌یاد علی نجفی

شعری برای شاعر

در یاد بود زنده‌یاد علی نجفی

 

 

بسیاری از رویدادهای اطرافمان همیشه پیش از آن که فکری برایشان اندیشیده شود، اتفاق می‌افتند. آدمی بالاخره می‌میرد. به همین سادگی. حتی زودتر یا دیرتر از آن زمانی که برایش تصوری می‌بافد. برای علی نجفی نیز مرگ زودتر از آن زمانی که تصورش را می‌کرد به خوشامدگویی‌اش آمد. غافلگیرانه بود این یکبارگی هجوم مرگ برای نجفی و دوستانی که سال‌هاست، انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین را با او تجربه کرده‌اند. دوست دیرینش، علیرضا نیرآبادی در رثای او این‌گونه سروده است:

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت2:31توسط مجید نصرآبادی |
زمان سنگی

 

گاهی اوقات بعد از خواندن یک کتاب خوب به شعف می آیی که مطلبی پیرامون آن بنویسی اما یک فرصت به خودت می دهی که پس از وب گردی این کارو انجام بدی. سرانجام پس از کمی وب گردی می بینی که دیگران هم از همین احساس شعف بی بهره نبودند و زودتر از تو دست به قلم بردند و مطلبی را تهیه نمودند. آن وقت است که احساس تنبلی به دست می دهد و از خیر نوشتن می گذری. خب من الان همون حالت را دارم اما ترجیح می دهم که بهترین لینکها را برایتان بگذارم باضافه چند شعر با ترجمه های فریدون فریاد (که زبان یونانی می داند و کتاب "زمان سنگی" یانیس ریتسوس را ترجمه کرده است) و احمد شاملو.

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت21:37توسط مجید نصرآبادی |
تخته‌بند سرشت و سرنوشت

كاوشي در يك رباعي  خیام

تخته‌بند سرشت و سرنوشت

مجيد نصرآبادي

خیام

 

 

«اي آن كه نتيجه چهار و هفتي

وز هفت و چهار دايم اندر تفتي

مي خور كه هزار بار بيشت گفتم

باز آمدنت نيست ؛چو رفتي ، رفتي»

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت2:11توسط مجید نصرآبادی |
زیبا بود
 

 

زيبا بود و
 با لمبر‌هاي پستانش مي‌آمد
با وزوز گيسوان مجعدش .
دستي كه همه نان بود
در بغل
و دستي ديگر
كه به تمامي نوباه‌اش را به پيش مي‌راند .
زيبا بود و
با ضجه‌هاي شبانه‌ي پوستش مي‌آمد
با ناله‌هاي خشك تنش .
در فروغ يكي چشمانش
آه بود و
در ديگري
به تمامي شبي قير‌گون .
زيبا بود و اما
نوباه‌اش زيباتر
كه تمام راه را لي‌لي كنان مي‌آمد .
27/3/1387

 

 


+نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت12:14توسط مجید نصرآبادی |
آدونيس
 

 

     آدونيس شاعر آوانگارد عرب در ايران همتايي دارد كه به زعم منتقيدين، احمد شاملو است. اين ترجمه زيباي عبدالحسين فرزاد، ما را به ياد ترجمه هاي شاملو از اشعار لوركا مي اندازد. جمله‌ي خطابي ابتدا و انتهاي شعر، نه تنها شاعر درون متن را، بلكه تمامي مخاطبين شاعر پيشه را، مورد خطاب قرار مي دهد؛ بدين طريق خواننده خيلي سريع وارد فضاي شعر مي شود و نه تنها مي خواهد از قضاياي بعدي شعر آگاه شود، بلكه به نحوي از سرنوشت شاعر پيشگي خود، آگاهي مي طلبد.
                                   

                           

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت22:58توسط مجید نصرآبادی |
. .