دیشب رفته بودم که از نمایشگاه کتابی دیدن کنم. اصلاً قصد خرید نداشتم اما وقتی که به غرفهی کودکان و نوجوانان رسیدم، کتابی نظرم را جلب کرد. انتشارات فاطمی مجموعهای از کتبی را در حیطهی نوجوانان و جوانان به چاپ رسانده است که یکی از آنان همان کتاب مورد نظر من است. این مجموعه درباره شخصیتهای مهم علمی و فرهنگی از خوارزمی گرفته تا داروین و بنجامین فرانکلین است. این مجموعه عنوان کلی پیشگامان علم را با خود به یدک می کشد. کتابی که نظرم را به خود جلب کرد، عنوانش نام نویسنده و انسانشناس مهمی است که برای نخستین بار اسمش را در کتاب راهنمای نظریه ادبی معاصر دیده بودم. این کتاب را بیش از پنج سال پیش خوانده بودم. تنها در صفحه 266 این کتاب است که اسمش ذکر گردیده است. این «مردمشناس، نشان داده است که صفات منسوب به مردان و زنان در جوامع غیر غربی می تواند کاملاً متفاوت با این صفات در جوامع غرب باشد: مردان می توانند صلح دوست و زنان می توانند جنگ طلب باشند.» حتماً پژواک همین جمله بوده است که در ذهنم ته نشین شده است. کتاب را با توجه به این که مخصوص رده سنی من نبود، خریدم. کتابی در 64 صفحه و همراه با تصاویر رنگی. کتابی که عنوان سترگ فرعی "آشتی دهنده فرهنگهای جهان" را با خود به یدک می کشید؛ کتابی که نام بزرگ "مارگارت مید" Margaret Mead (December 16, 1901 – November 15, 1978) بر آن می درخشید.![]()
مید برای محققان ایرانی ناشناخته نیست. کتاب "بلوغ در ساموآ" ، "فرهنگ و تعهد (پژوهش درباره شکاف نسل ها) ، ترجمه عبدالعلی دستغیب" و همچنین "آدمها و سرزمین ها، مترجم علياصغر بهرامي، " او به زبان فارسی ترجمه شده است. در لابلای کتاب های دانشگاهی هم اغلب اشاره به اندیشه های مید کم نیست. در سال 2001 به مناسبت صدمین سالگرد تولد مارگارت مید کتابی به نام "زن و فرهنگ" بوسیله پژوهشکده مردم شناسی منتشر شد. دختر مارگارت - کاترین بیتسین - نیز مدتی در ایران تحقیقات میدانی کرده است. «مارگارت ميد»، نويسنده كتاب «آدمها و سرزمينها» جنگ را مهمترين تهديد جهان ميداند. به اعتقاد وي جنگ جزيي از ذات انسانها نيست، بلكه اكتسابي است، زيرا اقوامي نظير اسكيموها تا سالها از پديدهاي به نام جنگ بياطلاع بودند.
«مارگارت ميد» با مطالعات مردمشناسى خود، برخى از تفاوتهاى روانى و رفتارى را زير سؤال مىبرد و مىگويد: در قبيله «مندوگرها» ، مردان و زنان، هر دو افرادى خونخوار و ستيزه جو هستند و بالعكس در قبيله «آراپش»، مرد كامل مردى است ملايم و حساس كه با زن مهربان و حساسى ازدواج كرده است. بنابراين، در اين دو قبيله، هيچ كدام از اختلاف بين زن و مرد استفاده نمىكردند. در قبيله «چامبولى»
شيوه رفتار زن و مرد درستبه عكس شيوه رفتارى است كه در جوامع ما رايج است; زن سلطه جو و بىعاطفه است و اداره كارها به عهده اوست; مرد با مسؤوليت كمتر و از نظر عاطفى وابسته به زن مىباشد .
برخي از آثار برجسته او از اين قرارند: «رسيدن به سن بلوغ در ساموا (1928) كه محصول تحقيقات ميداني او در «ساموا» است و تا سال ها جز پر فروش ترين كتاب ها بوده است. «رشد و نمو در گينه نو» (1930)، «مسايل جنسي و خلق و خو در سه جامعه بدوي» (1935)، «شخصيت بالينزي»: تجزيه و تحليل تصويري» (1942)، «استمرار تحول فرهنگي» (1964)، «سخني درباره مسايل نژادي» (1971)، «جنس مرد و جنس زن» (1949)، «مردم شناسي: نوعي از علوم انساني» (1964)، «فرهنگ و تعهد» (1970)، «زمستان بلك بري» (1972) كه اتوبيوگرافي ا و از سال هاي واپسين عمرش است و «نامه هايي از ميدان تحقيق» (1977) كه گزيده اي است از مكاتبات او طي سفر به ساموا. مارگارت ميد در حوزه هاي ويژه اي تحقيق و مطالعه مي كرد. بررسي درباره مردم بي سواد اقيانوسيه از ديدگاه هاي روش شناسي و فرهنگ؛ آموختگي فرهنگي رفتار جنسي؛ شخصيت طبيعي و دگرگوني فرهنگ؛ حقوق زنان؛ پرورش و تربيت فرزندان؛ اخلاق جنسي؛ ازدياد سلاح هاي هسته اي؛ روابط نژادي؛ اعتياد؛ كنترل جمعيت؛ آلودگي محيط زيست و گرسنگي در جهان از موضوعات مورد علاقه او بودند اما نگاه جبرگرايي فرهنگي او كه به خصوص در كتاب «رسيدن به سن بلوغ در ساموا» بسيار آشكار است، باعث شد كه مردم شناسان اواخر دهه بيست به بعد، صحت مشاهدات او و استحكام نتيجه گيري هايش را زير سوال ببرند. با اين حال سهمي كه مارگارت ميد بر علم انسان شناسي آمريكا به واسطه مطالعاتش بر جوامع ابتدايي دارد، غير قابل انكار است.
مید سالهاست که مورد علاقه فمینست هاست. موج سوم فمینیسم در تحلیل هایش از آراء مید بهره های فراوان برده است. پژوهشهای میدانی مید برای مردمان شهرنشین آمریکایی به اثبات رساند که دریافت ما از "مردانگی" و "زنانگی" معطوف به فرهنگ است و نه زیست شناسی. اساس تحقیقات فمینیستی مید بر این پایه استوار است که زمینه های فرهنگی و اجتماعی هستند که رشد جنسیت در زنان و مردان را بنیان می نهند. مید نقش خصایص عام در رشد شخصیت را زیر سئوال می برد. مید با مقایسه دوره نوجوانی در جوامع مختلف به این نتیجه رسید که شخصیت از رهگذر اجتماعی شدن و رشد انسان شکل می گیرد نه از خصایص عامی که زیست شناسی باعث شان می شود. ویژگی های
مونث و مذکر ذاتی نیستند، بلکه آن ها را فرهنگ تعیین می کنند. مید در کتاب «مسايل جنسي و خلق و خو در سه جامعه بدوي» (1935) نشان می دهد که بین جنس sex و جنسیت gender تفاوتی وجود دارد و جنس دارای منشاء زیست شناختی و رفتار جنسیتی منشاء اجتماعی دارد و برساخته جامعه است. تحقیقات مید در دهه 1920 آمریکا نقدهای فراوانی را برایش به ارمغان آورد. مید آشکار ساخت که رفتار، نگرش ها و احساساتی که فرهنگ های مختلف به مادری نسبت می دهند یا از آن انتظار دارند، تحت شرایط اجتماعی متفاوت متغییر است. مید نخستین مطالعات مهم فمینیستی در زمینه فرهنگها مختلف را انجام داد. مطالعات او گونهای از "مطالعات بینافرهنگی" است.
کتاب ذکر شده اثری در حیطه بیوگرافی مارگارت مید است. گمان نکنم که در کتاب های ترجمه شده از مید در ایران به حوزه زندگی شخصی وی اشاره ای شده باشد. این اثر با نثری روایی به کنکاش در زندگی مید می پردازد و مشکلات پیش رویش در حوزه تحقیقات میدانی را بررسی می کند. این اثر نه تنها برای نوجوانان بلکه برای بزرگسالان نیز خالی از فایدت نیست.
آقایان نخوانند: «ارسطو سواری»
مجید نصرآبادی
سرسپردگی روان آدمی به دستورات عقل یا عشق، یکی از تراژدیهای کهن تاریخ بشری است. بشر تا به امروز داستانهای بسیاری از تضادهای میان سرسپردگی روان آدمی، در میانهی عقل و عشق شنیده است. روایتهایی که گاه جنبه رمانتیک و گاه تراژیک داشته است، اما از آن میان شنیدن داستانهای که از وجههای کمدیک برخوردار باشند، کمتر به گوشمان رسیده است. البته اگر این داستانها مربوط به فلاسفه و نویسندگان مشهور باشد، شنیدنیتر است. آگاهی نسبت به جنسیت، یکی از ابتداییترین ادراکات انسانی نسبت به خود میباشد. جنسیت و تمایزجنسی میان ابناء بشر، در طول حیات بشر، انسانی را وادار به جهتگیری کرده است، که پیشتر با عنوان "سیاست تمایز جنسیتی" از آن یاد کردهام.
مطالعات فرهنگي جنسيتي 7
پيكرك هاي زنانه
مجيد نصرآبادي
تمدن يك بعد مادي دارد و ديگري معنوي. كنكاش در گذشته و بررسي وقايع ادوار پيشين به مدد تجليات مادي تمدن ها، قبيله ها و جمعيت هاي كوچك انساني صورت پذيرفته است. آن چه كه حاصل عرق ريزي كار باستان شناسان است، يافته هاي زير خاكي اي است، كه تازه بايد پس از كشف، فرضيه سازي شود و پيرامون آن فرضيه شواهدي ديگر جمع آوري گردد. زماني كه درصد قابل توجهي از پيكرك هاي كوچك زنانه كشف شد، ديرينه شناسان را برآن داشت كه فرضيه اي را تعريف كنند و در راستاي اثبات آن فرضيه، تحليل ارايه دهند.
زمين در انقلاب كشاورزي براي انسان پيشين نقشي حياتي داشته است. زنان در امور كشاورزي ماهر شده بودند و زمان بيشتري را به كار بر روي زمين مي گذراندند و در شناخت دانه ها و فوايد آنان تجربه هاي در خوري كسب كرده بودند. شباهت هاي زايشي زنان با رويش گياهان در گذر زمان بهانه اي شد براي نقشهاي تمثيلي كنايي و استعاره اي كه به زن و زمين داده مي شود.
حيات جامعه ي كشاورزي به رويش گياه وابسته است و از آنجا كه رويش گياه با زايش زن شباهت دارد ، نقش و تأثير زنان در اين دوره پررنگ تر است. ميرچا الياده در كتاب "رساله در تاريخ اديان" مي نويسد:
مطالعات فرهنگي جنسيتي (5)
انقلاب كشاورزي و زنان
حدود 50 هزار سال پيش ابتدايي ترين نشانه هاي فرهنگ كشاورزي توسط باستان شناسان كشف شد. باستان شناسان از اين نشانه ها با عنوان » انقلاب كشاورزي« ياد مي كنند.» اما ما گمان نمي كنيم كه پيدايش كشاورزي در نتيجه كشف تصادفي حاصل از مشاهده فرو افتادن تخم ها و جوانه زدن بعدي آن ها روي داده باشد.بشر ده ها هزار سال پيش از آن كه كشت و پرورش گياهان آغاز شود از تمامي حقايق كشاورزي آگاهي داشت
مطالعات فرهنگي جنسيتي(4)
تجربهي زيستي مورخ
هر گونه بررسي تاريخي، يك رويكرد معاصر و اين زماني به تاريخ است. مورخ، اگر هم بدون جانب داري و با در نظر گرفتن شرايط فرهنگي وسياسي زمان پيشين به تحليل يك امر تاريخي بپردازد اما از آن جا كه تجربه زيستي زمان پيشين را ندارد، اين نگاه تاريخي او يك رويكرد معاصر است. اين رويكرد معاصر تاريخي متاثر از يك پيشا ادراك زيستي فردي – جمعي مورخ است، كه در زمان حال مي زيد.
هرودوت و ساير مورخين يونان باستان كه پيرامون ايران باستان دست به تاريخ نگاري زده اند، نكاتي را درباره زنان هخامنشي قيد كرده اند كه متاثر از تجربه زيستي فرهنگ يونان بوده است، كه در آينده به امر بيشتر خواهم پرداخت.
مطالعات فرهنگي جنسيتي ( 3 )
غذا و تمايز جنسي
انسان در گذشته هاي دور از چه منابعي جهت سير كردن شكم خود بهره جسته است ؟ انسان با چه روشي و چگونه اين منابع را تهيه مي كرد؟ نقش هر يك از اعضاء گروه در تهيه غذا چگونه بوده است ؟ انسان چگونه آموخت كه ديگري را در يافته ي غذاي خود سهيم كند ؟ آيا تقسيم وظايف اجتماعي با تقسيم كار در تهيه غذا ارتباطي دارد ؟ آيا اشتراك غذايي ( روي هم ريزي و سپس تقسيم آن ) با اشتراك جنسي ( كمون جنسي ) ارتباطي دارد ؟ نقش جنسيت در تهيه غذا چه بود ؟ اين ها سوالاتي بوده كه ذهن باستان شناسان و انسان شناسان را به خود مشغول داشته است . در هرم نيازهاي آبراهام مازلو ـ روانشناس ـ تغذيه اولين و اساسي ترين نياز انسان است .
سپيده دمان تاريخ

چارلز داروين نظريه اي را پي ريخت مبني بر فرايند تكاملي موجودات زنده كه با توجه به مطالعات كالبد شناسي ، ديرينه شناسي و ... شباهت هايي را ميان انسان خردورز با انسان نماها و انسان نماها با ميمون ها را اثبات مي كرد . نظرات داروين گسستي در تفكرات مابعد الطبيعي ايجاد كرد كه اين گسست فزوني يافت و كاستي نه . قصد اين مطالعات اين بود : « بنا بر شواهد يافت شده فسيلي از يك تنه اصلي دو شاخه ي مجزا تكامل يافتند كه از يك شاخه ميمون هاي امروزي و از شاخه ي ديگر " همويند " ها يا انسان نماها به وجود آمدند . انسان امروزي يكي از شاخه هاي فرعي بسيار تكامل يافته ي اين شاخه ي دوم است .»

مطالعات فرهنگي جنسيتي (1)
سياست تمايز
پيش گفتار:
در قرن بيستم شاخه اي از مطالعات آكادميك با عنوان» مطالعات فرهنگي« شكل گرفت. اين شاخهي
مطالعاتي دنباله تلاش هاي پيشين جامعه شناسان، فلاسفه و اصحاب انديشه در حيطه فرهنگ بوده است. از ميان زير مجموعه هاي مطالعات فرهنگي، رسته اي كه از گذشته تا به امروز مناقشه پذير بوده است، درون مايه جنسيت است.تمايز جنسي انسان ها يكي از بزرگترين معضلات آن هاست.



