بیانیه جمعی از وبلاگنویسان فارسی زبان در اعتراض به وقایع اخیر قبل و پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388
وضعیت حاضری که ما وبلاگنویسان فارسی زبان در آن به سر میبریم، ملزمان میدارد تا از حقوق شهروندی و حقوق اولیه انسانی خود دفاع کنیم. هیچ وبلاگ نویسی نباید به جرم ثبت عقاید و نظرات شخصی زندانی گردد. ما از حاکمیت میخواهیم تا هیچ روزنامهنگاری یا وبلاگ نویسی بنا به عدم مدارا و مدیریت انسانی در حیطهی آزادی بیان و عقیده، زندانی نگردد و یا وبلاگها و سایتهایشان فیلتر نشود.
سرعت پایین اینترنت در ایران فرآیند اطلاع رسانی و آگاهییابی از وقایع را با مشکل مواجه ساخته است. بهبود بخشیدن به سرعت اینترنت یکی دیگر از خواستههای ما وبلاگ نویسان فارسی زبان در ایران است.
بنا به شرافت و کرامت انسانی و آزادی عقیده که در قرآن با آیه شریفهی "و لقد کرمنا بنی آدم" و آیه "لا اکراه فی الدین" انعکاس یافته است و بنا به منشور حقوق بشر کوروش بزرگ و با استناد به اعلامیه جهانی حقوق بشر که ایران نیز از امضاء کنندگان این میثاق است، و با استناد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، از حاکمیت میخواهیم که به بلاگرهای سیاسی احترام بگذارد.
حاکمیت باید به منتقدین بلاگر سیاسی خود احترام بگذارد و وبلاگها و سایتهای آنان را فیلتر نکند.
در حال حاضر یکی از پربینندهترین صفحاتی که کاربران اینترنت، روزانه با آن مواجه هستند، صفحات فیلتر شده جمهوری اسلامی ایران است.رفع فیلترینگ یکی دیگر از خواستههای ما وبلاگنویسان فارسی زبان است. منتقدین بلاگر سیاسی و فرهنگی حاکمیت باید این اجازه را داشته باشند که آزادانه و بیهیچ واهمهای به نشر نظرات و انتقادهای خود در فضای مجازی بپردازند.
دور از انصاف است که بسیاری از وبلاگها و سایتهای موجه، تنها به خاطر درج واژههای ممنوعه به صورت خودکار فیلتر میشوند. باید سیستم فیلترینگ اتومات ملغی گردد.
با تشکر از تمامی کسانی که این بیانیه را امضاء میکنند.
ذکر چند نکته را ضروری میدانم که پیشاپیش اعلام کنم:
- این حرکت کاملاً خودجوش میباشد و زیر نظر هیچ ارگان یا حزبی نیست.این بیانیه کاملا صنفی می باشد و جمعیت وبلاگ نویسان فارسی زبان و سایت های شخصی را که جنبه تبلیغاتی نداشته باشد را تحت پوشش خود قرار می دهد.
- کسانی که این تعهدنامه را تایید میکنند، لاجرم تمامی تبعاتش را نیز باید بپذیرند. ممکن است که وبلاگ شما نیز پس از این تایید فیلتر گردد.
- برای این حرکت هیچ انجام تعریف شدهای قابل تصور نیست یعنی که نمیدانیم آخر کار چه میشود؛ بلکه ما موظف به انجام کار صحیح هستیم نه خیالبافی برای یک غایت صحیح یا ناصحیح. دموکراسی و آزادیخواهی یک پروسه است، نه یک آرمانگرایی.
- برای کسانی که دربند هستند، این کمترین کاری است که وبلاگنویسان میتوانند انجام دهند. پس کسانی که فقط هایو هوی دارند و از ترکیدن وبلاگشان یا فاش شدن نامشان ترس دارند؛ نباید در این راه گام بگذارند.
-برای جلوگیری از دخالت افراد سودجو و بیمار لطفا برای تایید این بیانیه به ایمیل من تاییده را بفرستید. حتما نام و نام خانوادگی و آدرس وبلاگتان را در آن قید کنید چون در غیر این صورت از ثبت نام شما معذوریم.ایمیل من در گوشه وبلاگ ثبت شده است.(دوباره خواهش می کنم که جهت ثبت نام ایمیل بزنید . پست الکترونیک من در گوشه وبلاگ قید شده است)
- بنا به پیشنهاد یکی از دوستان پی نوشت ها را در ادامه مطلب آورده ام. اما لازم به ذکر می دانم که بگویم این بیانیه آنلاین و به روز است و می تواند توسط امضاء کنندگان آن تکمیل تر گردد. البته در حال حاضر هیچ تغییری در آن رخ نخواهد داد و امضاء کنندگان همین متن را باید پیش فرض بگیرند. در صورت جرح و تعدیل این بیانیه آن هم با رای اکثریت از طریق ایمیل به شما اطلاع خواهیم داد. پس لطفا برای آگاهی از سرانجام این بیانیه ایمیل خود را نیز درج نمایید.
- دوستان گرامی هرچه زودتر به ۱۰۰ امضاء برسیم می توانیم این بیانیه را انتشار دهیم. پس در اطلاع رسانی کوشا باشید زیرا حقوق معنوی این بیانیه به امضاء کنندگان آن برمی گردد و من نیز در این امر دست تنها هستم. پس یاری کنید.
-از دوستان خواهش دارم اسامی وبلاگ نویسانی را که دربند هستند برایم ایمیل کنند تا به این لیست بیافزایم
امضاء کنندگان:۶۲نفر
مجید نصرآبادی (بحران) / ندا مقربی (آه ، اگر آزادی سرودی می خواند) /کوروش پارسی (پاينده ايران )/ مریم آموسا (با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند) / فرید صلواتی (فرید صلواتی)/محسن طاهری (حزب سبز)/مریم حقیقت (پسا غزل) / لیلا نوروزی (سرخور) / دکتر حسن محدثی (زیر سقف آسمان) / افسر موموندی(کاظمی) (شهر هشتم )/ حسین آرمان(باب الحوائجی)(آرمان سبز) / احسان مازندرانی (بیانک) / علی فتوتی (کاکتوس) /محمد صابر عباسیان (هبوط) / علیرضا قدیری(تاریکخانه)/ حمید همایونی (وبلاگ گروهی اصفهان سبز) /سعيد آگنجي (تریبون) /سولماز بنی عامریان (پاییز در اوین)/ حمزه مومنی( نسیم سبز آزادی)/علی اسماعیل نژاد (جنبش سبز)/مهدی محبی( مرگ بر دیکتاتوریا گاه نوشته های یک خس و خاشاک)/ پرستو مهاجر (آدم و حوا )/ علی شاهین (ایران سبز )/ سیما دینیاریان (آوین )/ احسان كاظمي صفا (داش احسان )/ امین ریاحی (ژاژ )/ لیلا صحت (یاری یول )/ امین صفرپوریان (سبز دوستان )/ الناز بهنام (مونالیزا )/اميد سعيدي (هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق) /محسن دقتدوست (استدلال)/عباس معتمد(تریبون)/ شرر کنور تبریزی (میهن ورجاوند)/ارش صادقی (ندا )/کاوه سلطانی (بودنها نبودنها دگرگونيها !)/مهدی سقایی (جغرافیای آنارشی)/هانيه يوسفيان(مليجك)/مجید خرمی (وبلاگ شرق ما)/مهدي صديقي(سه تا نقطه...)/مهرزاد شمشادی(پرتو مهر)/مهدی سلیا(شراب تلخ)/مجید عشقی(بخوان از عشقی)/الهام شرفی(جنبش سبز)/مهیار زاهد(ماهی سیاه کوچولو)/اکرام زاهدی(باران)/مهدی رفعتی(اینجا ایران است)/زهرا عقیق(ناشکیبا)/طاهر اکوانیان(تازیانه)/مرتضی محروقی(اراکده)/مریم میرزایی(فلسفه یعنی رنج)/رامین حکمت آرا(دست نوشته های من)/امیر خالقی(Cafe Cocaine)/متین حنیف(به قلم یک خس و خاشاک)/مریم حسینی راد(بیداد)/سارا حسینی(بیخودی ها)/نويد محبي(گاه نوشته هاي نويد محبي)/اسماعیل حسام مقدم(پارادوکس)/احسان رضوانی(هزار توی باد)/رامین حکمت آرا (دست نوشته های من)/علیرضا قدمیاری (tash )/آرش بهمنی(مرثیه های خاک)/علی بهاری (موج سبز )/
.................
پی نوشت:
۱- بخشی از منشور کوروش بزرگ: « اينك كه به ياري و خواست "اهورا مزدا" تاج شاهنشاهی "ايران"، "بابل" و كشورهاي چهارگانه را بر سر گذاشتهام، اعلام ميكنم تا روزي كه زنده هستم و "مزدا" پادشاهي را به من ارمغان ميكند، كيش و آيين و باورهاي مردماني را كه من پادشاه آنها هستم گرامي بدارم و نگذارم تا فرمانروايان و زيردستان من كيش و آيين و دين و روش مردمان ديگر را پست بدارند و يا آنها را بيازارند... من كه امروز افسر پادشاهي را بر سر نهادهام، تا روزي كه زنده هستم و "مزدا" پادشاهي را به من ارزاني كرده، هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردماني به زور روا نداشته، تحمیل نکنم؛ و در پادشاهي من هر سرزمین و ملتي آزاد است كه مرا به شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد. و هرگاه نخواهند مرا پادشاه خود بدانند، من برای پادشاهی بر آن مردم، با آنها به نبرد نخواهم پرداخت؛ و تا روزی که من پادشاه "ايران" و "بابل" و سرزمین های چهارگانه هستم، نخواهم گذاشت كه كسي به ديگري ستم كند و اگر كسي ناتوان بود و بر او ستمي رفت، من به یاری او خواهم شتافت و داد او را گرفته، به او پس خواهم داد و ستمكاران را به سزای کار نادرستشان خواهم رساند... من اعلام مي كنم (و فرمان میدارم) كه هر كس آزاد است هر دين و آييني را كه دوست دارد برگزيند.»
2- بخشی از مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر:
« ماده 5: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
ماده 8: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده 9: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
ماده 10: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده 11 (ب): هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بینالمللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد .
ماده 19: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.»
۳- بخشی از مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
-« تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد» اصل بیست و سوم قانون
-«هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست چنین شهادت و اقرار سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود» اصل سی و هشتم قانون اساسی
-«هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.» اصل سی و نهم قانون اساسی.
-«تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است» اصل بیست و هفتم قانون
نویسنده نامعلوم
جورج سوروس به عنوان پدر انقلابهای رنگی شناخته میشود.
آنچه با عنوان «انقلاب مخملی» شهرت یافت اولین بار در دوره ۶ هفتهای ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ در چکسلواکی آغاز شود و با وقوع تحولات مشابهی به شکل زنجیرهای در صربستان (دو مرحله ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین (۲۰۰۴) و قرقیزستان (۲۰۰۵) ادامه یافت.
انقلابهایی که در گرجستان به نام رز سرخ، اوکراین با نام انقلاب نارنجی، قرقیزستان رز زرد معروف شد. حتی برخی رد پای سوروس در آنچه به انقلاب سرو در لبنان نیز مشهور شد را نیز به نام او میدانند.
نام «جورج سوروس» بار دیگر و اینبار در چهارمین جلسه دادگاه اتهام وقایع پس از انتخابات برده شد. چهرهای که سعید حجاریان در اعترافاتش گفت که «قرار بود از تجربه بنیاد سوروس در جهت انقلاب رنگی استفاده کنیم» و کیان تاجبخش که در جلسه روز سهشنبه دادگاه از او به عنوان مشاور سابق بنیاد سوروس نام برده شد با بیان اینکه بنیاد سوروس با همکاری برخی مسئولان وقت-در دوره اصلاحات- آشکارا شروع به فعالیت در ایران کرد گفت که حتی «ملاقات مستقیم خاتمی همراه با ظریف با سوروس در نیویورک در سال ۸۵نشان از یک ارتباط مستمر دارد.» [ تاجبخش پیشتر در سال 86 در اعترافی نمایشی در صدا و سیما به نقشش در انقلاب مخملی اعتراف کرد اما از خاتمی نامی نبرد ولی در این آخرین شوی تلویزیونیش خاتمی را هم وارد گود انقلاب مخملی کرد که جای بسی سوال و تعجب دارد.] این تاکید از من است و در متن اصلی مقاله نیست.
حقانیت انقلاب همیشه یکی از مباحث پرشور دورانهای "بحران" بوده است. انقلاب در یک کلام برابر با تغییر است و فرجام این تغییر همیشه در میان انقلابیگران مورد بحث بوده است:
- تغییر از نظر ساختاری: هدف متلاشی نمودن کل ساختار یک حکومت است، به عنوان نمونه از گونهی استبدادی به گونهی دموکراسی و یا بالعکس. ...
اين پديده، تحليلگر سياسي را ناچار ميسازد براي ارائه تحليل خود اين ملاحظه را داشته باشد که به نوعي«تحليل قالب» را اثبات کند. او مجبور است يا با خودسانسوري تحليل خود را بهگونهاي ارائه کند که با «تحليل قالب» در تعارض قرار نگيرد يا در نهايت در لفافه بنويسد که دچار دردسر نشود البته اين نوع نوشتن ديگر تحليل نيست وهمان کلي گويي است که نه تنها گرهاي نميگشايد بلکه در مواردي گره را کورتر ميسازد.
نبردی به نرمی آب
انقلابهای تاریخ بشر هرچند سراسر خونریزی و آتش و دود بوده است اما نمونههایی اندک در آن میتوان یافت که فرآیند تغییر سیاسی و فرهنگی را به نرمی، تداوم و روندگی آب پشت سر گذرانده است. آنچه امروزه از آن با عنوان انقلابهای رنگی Color revoutions یاد میکنند در حافظهی تاریخی بشر نمونههای نه از حیث شباهت اما با ماهیتی یکسان دارند. جین شارپ به این موضوع اشاره میکند که انقلابهای غیرخشونتآمیز در تاریخ نمونههای دارد و پدیدهای نادر نیست:
از دیدگاهی مبناگرایانه و ذاتگرایانه برای هر انقلابی میتوان دو اصل بنیادین را در نظر گرفت که برپایه آن این چنین جنبشی شکل میپذیرد. اصل اول تفاوت است. بنا به گونهگونگی و تفاوتهای فردی میان انسانها باید بالتبع این اصل را پذیرفت که تمام انسانها یک شکل و یک مرام به خصوص ندارند. به قول جان استوارت میل، در یک گله گوسفند هم، همه گوسفندان یک شکل نیستند، که بنا باشد که انسانها هم یک شکل بیاندیشند یا دست به یک کنش زنند. اصل بنیادین دومی که تمامی انقلابها بر آن استوار است، اصل تغییر میباشد. بالاخره تمامی نفوسی که به تفاوت میان دیدگاهها و وضعیت خود با دیگرانی که تحت قیومیت آنها هستند، میاندیشند، روزی سر میرسد که برای بهبود وضعیت خود و در راستای بهزیستی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، دست به کنشی تغییرگرایانه زنند.
پایه تئوریک من در گفتارهای که آمد بر آشکارگی همین دو اصل برای انقلاب، بنا گشته است.
ادامه دارد
دیدگاه روانکاوانهی پسافرویدی در تحلیل مسایل اجتماعی و فرهنگی از منظر ژاک لکان نیز در مورد مسایل مرتبط با سیاست نیز بسیار قابل توجه میباشد. ژاک لکان (1901- 1981) روانشناس فرانسوی
معتقد است که، انسانها تا زمانى كه در دوران شيرخوارگى هستند، هرچه را مىطلبند بى هيچ قيدى دريافت مى كنند و نيازى به تمنا و آرزوى آن ندارند؛ زيرا تمام خواستههاى آنها در آن بعد خاص ارضاء مىشوند و با اشباع كامل مواجه هستند. در اين مرحله (كه مرحله مهمى در ارتباط با شخصيت انسان است) كودك سخن نمىگويد و اصولاً كلام وجود ندارد؛ زيرا همانطور كه ذکر شد، کودک به محض نیاز، توسط مادر به عامل ارضاگر میرسد. كودك در اين شرايط هنوز جدايى از ديگرى و غير (Other) را تجربه نكرده و هيچ تمايزى بين خود و ابژه ارضاء كننده نمىبيند. اين شرايط، چيزى است كه لكان از آن با عنوان "امر واقعى" ياد مىكند. امر واقعى، موقعيتى روانى است كه واجد وحدتى اصيل و آغازين در كودك است. از اين رو هيچ گونه غياب و فقدان يا كاستىاى در آن وجود ندارد؛ اما رفته رفته وضع تغيير مى كند. به عبارت ديگر انسانها، به اصطلاح در ...
مرادم در این گفتارها این است که بدون جانبداری به بررسی مسایل و حواشی انقلاب های نرم یا رنگی بپردازم و آن را از منظری تئوریک و پراتیک کنکاش کنم. این گفتارها به صورت کوتاه و مسلسل وار نوشته خواهد آمد.
انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش
هر [دولت] شهری همچنانکه میدانیم، نوعی اجتماع است و هر اجتماعی به قصد خیر برپا میگردد؛ زیرا آدمی همواره میکوشد تا کاری را انجام دهد که خود نیکو میپندارد. اما اگر همه جوامع به پارهای از خیر نظر دارند، آن جامعهای که بالاتر از همه جوامع دیگر است، خیر برین را میجوید و این [گونه] جامعه است که شهر یا اجتماع سیاسی نام دارد. (ارسطو؛ کتاب سیاست؛ 1252، الف) [i]
انتصاب حکم جدید احمدینژاد برای رحیم مشایی (یا مشاعی) که با تذکراتی از جانب رهبری و مراجع
همراه بود مرا به یاد سرمقالهای می اندازد که 4 سال پیش برای هفتهنامهای نوشتم. این قبیل حرکات دقیقاً همان تکنیک آشناییزدایی در ادبیات است. این تصمیم برای مدتی اذهان عموعی را به سمتی جلب میکند که هیئت حاکمه انتظارش را دارد. پس از مدتی احمدینژاد دوباره مجبور خواهد شد که به حرف رهبری و مراجع گوش کند. بدین ترتیب این مسئله تداعی میشود که احمدینژاد با رهبری همسویت تام ندارد و کاملاً مختار عمل می کند و اذهان عمومی پس از اولین نماز جمعهی بعد از انتخابات ریاست جمهوری و ایدهی حمایت رهبری از احمدینژاد نیز کمی ترمیم میگردد. پس هدف در اینجا ترمیم بدبینی اذهان عمومی جامعه است نه تنها انتصاب شخصی به نام رحیم مشاعی (یا مشایی). در ذیل آن سرمقاله آن سالها را بخوانید:
در این روزهای پرملالی که میگذرد، نه تنها اوضاع سیاسی ایران آشفته است بلکه اوضاع اجتماعی و حتا روحی بسیاری از مردم ملالانگیز است. البته انگار برای بسیاری دیگر نیز آب از آب تکان نخورده است. من راه برون رفت از این اوضاع را به صورت ضربتی نمیدانم که چیست؟ اما برای رسیدن به یک توسعه
پایدار اعتراض مدنی باید دو مقوله را مدنظر داشته باشیم:
1. رسیدن به یک توسعه فراگیر فلسفی – فرهنگی
2. رسیدن به یک توسعه فراگیر اقتصادی
بدون این دو مقوله اعتراضات فعلا در سطح میماند و گسترده نمیگردد.
در ذیل شعری را از سیف فرقانی که دوست عزیزم علی عبداللهی در وبلاگش گذاشته بود، عینن ذکر میکنم، زیرا خودم از خواندنش حظ بردم.
هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود ازآن دگرکسان بعد از دو روز ازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فرقانی
.........................
و شعری دیگر از محمود کویر

دختر تمام مادران زمین
با پیراهنی از خورشید و آه
ایستاده بر خاکریزی تاریک
کنار ماه و هدهدی سیاه.
پروانهای پریشان از پیشانیش بر می خیزد
به سویی خدایی که نیست!
*
باد و بوی خانه های سوخته و خنجرهای خیس.
کلماتی زخمی
مویه کنان درخواب درختان و سنگ ها می دوند
شیون، برهنه بر درخت و خاک پیشانی می کوبد
و از کاکل خورشید
خون
چکه
چکه
بر پیشانی و پیراهن و گیسوی ما
می چکد.
هزار هد هد سرخ
بر دیوار سحرگهان
سر میدهند آوازی نخوانده را:
ایهاالعشاق آتش گشته چون استاره ایم
ما چو کوه آهنیم آخر چو سنگ خاره ایم



