پرونده ای برای حکیم "ابن عربی"
ابوعبدالله محیی الدین محمدبن العربی الحاتمی، معروف به ابن عربي، شیخ اکبر، اندیشمند، عارف و یکی از بزرگ ترین مشاهیر جهان اسلام است...
(این گفتار را دوست عزیزم هادی آیین تهیه و تنظیم نموده و آن را در اختیار من گذاشته است. امیدوارم که جلوه های درخشان زندگی این حکیم نگاه دینی را پالوده سازد)
این مقاله از آرش نراقی است که از مجموعه ی روشنفکران دینی دهه گذشته هستند و با استفاده از فلسفه تحلیلی دست به نقد مسایل سیاسی و دینی و حتی جنسیتی می زنند. این مقاله را باکد رمز دار جدید بلاگفا در اینجا می گذارم تا هم این امکان تازه بلاگفا را امتحان کنم و هم تنها برای دوستان علاقمند قابل دسترس باشد. در صورت تمایل کامنت بگذارید تا کدش را برایتان ارسال کنم.به نظرم مقاله ی تحلیلی بسیار جالبی است. اما پیشاپیش از دوستان برای این شیوه ارتباط عذرخواهم.
موضوع گفتار من در اینجا نقد اخلاقی نظریه ولایت مطلقه فقیه است. در واقع ادعای من این است که نظریه ولایت مطلقه فقیه نهایتاً به نوعی "فایده گرایی لگام گسیخته" می انجامد که با بی اخلاقی فاصله ای ندارد.
۱.
دو قرائت از نظریه ولایت فقیه
نظریه ولایت فقیه به روایت آیت الله خمینی مبنای نظری و عملی جمهوری اسلامی بشمار می رود و دست کم دو قرائت مهم یافته است. در اینجا مایلم به اختصار ارکان این دو قرائت را بیان کنم، و سپس قرائت دوّم را که همان نظریه ولایت مطلقه فقیه است از منظر اخلاقی مورد بررسی قرار دهم.
ايمان زير صليب
جستاري بر سازش كليسا و دربار
كنستانتين ، امپراطور روم ، آرزوي كليسا را برآورده ساخت و مقدمات كليساي جهاني مسيحيت را كه بر قدرت امپراطوري تكيه مي كرد ، فراهم نمود. با اين عمل ، قرون متمادي تسلط دربار بر كليسا تثبيت شد و دين در خدمت كامل دولت درآمد.....
روحانيت مسيحي بر مسند قدرت
هادی آئین
در تمام اديان جهان گروهي هستند كه پس از آورنده يا انتشار دهنده اصلي دین (پيامبر ، نبی ، مصلح يا هر عنوان ديگري) صرفاً خود را خبره و مربي اصول مذهبي و ديني آن دين بهخصوص ميدانند نه ديگران را. ماكس وبر ميگويد كه كار ويژههاي روحانيون هر دین عبارتست از فهماندن دين به ديگران ، دفاع از دين در برابر اديان دیگر، تعيين محدوده دين از غير دين ، تعبير و تفسير متون دين و زنده نگاه داشتن دين....
سروش و دیگران
مجید نصرآبادی
25 آذر ماه امسال (1388) دکتر سروش 64 ساله میشود. گذار از نام حسین حاجفرجالله دباغ تا نام
مستعار عبدالکریم سروش دورانی پرفراز و نشیب بود. دانش آموز دبیرستان علوی تهران، ورود به انجمن حجتیه، دکترای داروسازی، دانشجوی شیمی تحلیلی و فلسفه علم در لندن، طلبگی فقه و فلسفه اسلامی در حوزههای علمیهی ایران، ادواری بود که حسین حاجفرجالله دباغ تا رسیدن به کنیهای که فکر میکرد سزاوارش میباشد، را طی کرد. سروش هنگام خروج از تهران و برای پا گذاشتن به شهر لندن تنها نبود؛ او را چهار مقتدای فکری همراهی میکردند: ملاصدرا، ملامحسن فیض کاشانی، مولای رومی و حافظ شیرازی. هرچند که سروش با نشر کتاب "نهاد ناآرام جهان" شوقی در چشم و دل مطهری و امام خمینی افکند و ادای دینی به ملاصدرا و حکمت متعالیه نمود اما در همان شهر لندن مقتدای دیگری برای خود یافت که هفت سال پیش از ورودش به شهر لندن از جانب ملکه انگلستان مفتخر به لقب "سر" شده بود و در سال 1972 که سروش پا به لندن نهاده بود، مقتدای فکری او در سمت استادی منطق و روش علمی در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن بازنشسته شده بود. این مقتدا کسی نبود جز، کارل پوپر.
مروري كوتاه بر بنياننگري و ريختشناسي نوروز
نوروز: تلاقي زمان مقدس با زمان نامقدس
نوروز، جشنی كهن يا بنمايههاي اسطورهاي كه از دير باز در سرزمين ايران با آيينها و انگارههاي نماديني همراه بوده است و امروز نيز داراي جايگاهي ويژه در بين اعياد و مراسم مذهبي اين سرزمين ميباشد.
هنوز به گاهِ بهار، ايرانيان همانند نياكان آرياييشان سعي در برگزاري هرچه باشكوهتر اين بزرگ جشن آييني دارند، جشني كه سرشار از اسطورههاي كهن و آيينهاي نيك آريايي است.
نوروز قرنهاي درازي است كه بر همهي جشنهاي جهان فخر ميفروشد. از آن رو كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي- سياسي نيست؛ جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان، آفتاب و زمان.
نوروز تجديد خاطره بزرگي است: خاطرهي خويشاوندي انسان با طبيعت.
زمان در ديد انسان امروزي تغيير سريع ديودهاي نوري است كه حركتي بيوقفه به سمت آيندهاي نامعلوم دارد، اما زمان در نگاه انسان بدوي اسطورهاي نگر كاملاً دوار ميباشد.«شلينگ» در مورد زمان اسطورهاي ميگويد: «اين زمان ماقبل تاريخي، تقسيم ناپذير است. يعني زماني است كه همواره عين خود است، به طوري كه هر مدتي كه بخواهيم بدان نسبت بدهيم، بايد آن را همچون لحظهاي به حساب آورد.»

در ابتدا اشاره اي مي نمايم به معناي مغ و مشتقات آن. در فرهنگ لغت دكتر محمد معين ذيل واژه ي مغ آمده است، مغ: عمق، ژرفا، گودي. مغ: فردي از قبيله مغان، موبد زردشتي.
مشتقات مغ عبارتند از : مغان، پير مغان، مغانه، مغبچه ، مغ زاده، مغكده
در مورد مغان در فرهنگ لغت آمده است، زردشتياني كه شراب به عمل مي آورند.
كاين يك دو سه روزه عمر باقي است
از دست مده مي مغان را
نقبي بر اظهارات دادستان كه اظهار داشت:
نميخواهيم با شلاق امر به معروف كنيم.( شماره 5 خيام نامه) (1)
گزارههاي ديني
- هر متني در غياب مؤلف، مخاطب را ميطلبد و حياتش تابعي از حضور مخاطب است. مخاطب تنها يك خوانندهي صرف نيست؛ چرا كه در برابر متن قرار ميگيرد؛ متن مؤلفي دارد كه انديشهاش را در بستر زمان و مكاني خاص و با افق انتظاراتي ( ر.ك به نظريات هانس رابرت ياس؛horisen of expectations ) خاص در ساختاري منحصر، فورماليته و مكتوب ميكند. هر مخاطبي نيز- خواننده فعال يا منفعل- در زمان و مكان خاص ديگري، با افق انتظاراتي خاص دورانش قرار دارد، كه بايد از وراي اين صورت(FORM ) به درون متن نقب بزند. آن چه مبرهن است:




