
رفتارها و طبايع انساني، هميشه مورد توجه انديشمندان بوده است. انسان در زير ذرهبين متفكران، هماره مورد كنكاش و بررسي قرار گرفته شده است تا گاه پاسخهايي را كه خود از پيش آماده كردهاند، براي رفتارها و طبايع پيشبينيناپذير انساني، ارائه دهند. اين موضوع كه آيا انسان، طبعي اجتماعي دارد يا اين كه نهادش به فرديت متمايل است، از جمله مباحثي است كه قرنها اذهان بسياري را به خود متوجه كرده است. انتخاب ميان فرد Individual و جامعه Social به عنوان طبع بشري از مباحث مورد علاقه فلاسفه، جامعه شناسان، انسان شناسان، سیاستمداران و... از گذشته تا به امروز بوده است . انسانشناسان سعي مي كنند كه در این بررسی از تك سلوليها و آميبها شروع كنند تا به ميمونها و انساننماها برسند و در اين پس زمينه به تحليل رفتارهاي جمعي و فردي، نوع بشر بپردازند. لسلي .ا. وايت معتقد است ...

1900: ده سال آخر عمرش را همچون جنازهای متحرک سپری میکند که فقط مراقبتهای مادر و خواهرش باعث طولانیتر شدن این زمان تا مرگش میشود و بالاخره در 25 اوت در اثر بیماری ذاتالریه در شهر روکن، نیچه از شرّ زندگی خلاص میشود و در وصیتنامهای به خواهرش این گونه مینویسد: «به من قول بده که پس از مرگم، فقط دوستانم بر جنازهی من حاضر شوند و مردم فضول و کنجکاو دیگر آنجا نباشند. مواظب باش که کشیش یا کس دیگر برکنار گور من سخنان بیهوده و دروغ نگوید، زیرا در آن هنگام من توانایی دفاع از خویشتن را ندارم. بگذار تا چون بتپرستی خالص به گور روم». (نیچه و کتاب چنین گفت زرتشت، ص: 5)
مروري بر آراء تاريخيگري
در پاسداشت زمان نيامده!
مجيد نصرآبادي

تاريخ از ريشه اُرخ در زبان عرب و به معناي زمان از دست شده ميباشد، و در غرب نيز واژه هيستوريا براي آن در نظر گرفته شده است، زيرا كه در قرون وسطي به تمامي داستانهايي كه ريشه در واقعيت نداشتند و دروغ انگاشته ميشدند، هیستوریا گفته ميشد. واژه هسيتوريا خود نيز مبدل شده واژه ميث به معناي اسطوره ميباشد (و البته واژه اسطوره در زبان فارسي نيز معرب همين هيستورياست). اما تاريخگرايي سودايي ديگر در سر دارد. تاريخگرا خيال گذشته و حال و آينده را با هم در سر ميپروراند. تاريخنگري يا تاريخگرايي حوزه پيچيدن نسخهي تاريخي براي يك قوم، ملت، پيروان ديني و حتي به طور عام براي بشريت است.
دو دلدادهي فيلسوف: آرنت و هايدگر
ويليام هانان[i]
ترجمه: مجيد نصرآبادي
يكي از شايعات كنجكاو برانگيزانهي فلسفه در قرن بيستم، روابط فيمابين هانا آرنت[ii] با مارتين هايدگر[iii] است. هانا آرنت، فيلسوف آلماني يهودي تبار كه نامش تداعي كننده خشم و غضبي است كه نسبت به توتاليتاريسم داشت؛ شور و شوق جوانيش او را به ملاقات با مارتين هايدگر در سال 1920 كشاند. هايدگر، فيلسوفي تاثيرگذار در آلمان بود، كه براي مدتي از حاميان برجستة حزب نازي بود و در دورة از زندگيش مشتاق بود كه هيتلر سروري ايدئولوژيكي حزب نازيسم را بدست گيرد
ادامه را در سرای فکر آزاد بخوانید
مبانی شکل گيری مدرنيته
بخش نخست
نبردكهنه ونو
حكايت جدال قديم وجديد،داستانيست كه قرنهاي متمادي ميان اصحاب انديشه ومتفكرين اقوام وملتهاي بسياري _ به خصوص در اروپا _ مطرح بوده است.آنچه كه امروزه مدرن (جديد،نو،امروزي )ناميده مي شوددرتقابل باسنت (كهنه ،قديم )فهميده مي شود.مورخين، تاريخ اروپايي رابه سه دوره،كلاسيك،قرون وسطي واعصارجديدتقسيم بندي مي كنند.دوران كلاسيك ازتاريخ يونان باستان آغازمي شودو شامل عصرهومري،عصرهلني،استيلاي روم براروپاوخاورميانه است.قرون وسطي رامورخين،آغازپذيرش آيين مسيح در روم وشوراي نيقيه درسال 325.م وبلوغ مذهب كاتوليك وتمدن پرمايه وباشكوهي درقرن سيزدهم ودرانجام تجزيه ي اين تمدن به دو"فرهنگ متضادرنسانس واصلاح ديني"مي دانند. تنهااينگونه نيست كه دوران قرون وسطي دراروپارا دوران تاريك انديشي بناميم وپس

كتاب " سكوت و معنا " تاليف دكتر سروش دباغ در حوزه ويتگنشتاينشناسي و تحليل موضوعاتي چون مسئله شر و ايمان با نگاهي به آراء ويتگنشتاين (1889 ـ 1951 .م ) مي باشد . نويسنده فرزند عبدالكريم سروش است و همانند پدر سرگذشتي مشابه از نظر سير تحصيلي و مطالعاتي برخوردار بوده است . سروش( پسر ) نيز همانند سروش ( پدر ) در رشته داروسازي مدرك دكتري خود را اخذ كرده و همانند او در رشته فلسفه در كشور انگلستان نيز ادامه تحصيل داده است . سروش دباغ دكتراي خود را در دانشگاه واريك انگلستان در رشته «فلسفه اخلاق» اخذ کرده است. تفاوت علاقه شخصي سروش ( پسر ) در حيطه فلسفه نسبت به سروش ( پدر ) در انتخاب رشتههاي فلسفي كه اين دو سپري كردهاند ، ميباشد . سروش ( پدر ) در شاخه فلسفه علم و سروش ( پسر ) در شاخه فلسفه اخلاق ادامه تحصيل دادهاند كه البته هر دو ريشه در سنت فلسفي انگلوساكسوني دارد و در راستاي فلسفهي اروپاي منفصل است .
ادامه را در سرای فکر آزاد بخوانید
مروري بر هيچ انگاری
بودن يا نبودن
هنگامي كه سرگيويچ تورگنيف (1818- 1883 م) نويسنده روسي در تعريف از بازارف شخصيت رمان »
پدران و پسران«( 1862) براي نخستين بار واژهي » هيچ گرا« يا » هيچ انگار« (نيهيليست) (nilyhili) را آفريد، روسيه به مرحله اي رسيده بود كه نطفه » دوران گذار« را شكل مي بخشيد. در اين وضعيتِ » دوران گذار«، بازارف در مقام نماينده انديشه هاي نوگرا در برابر تفكر سنتي مردم زادگاهش قرار مي گيرد و به تضادهاي ميان ارزش هاي خود و ارزش هاي پيشينيان اش پي مي برد. او را از آن جهت» هيچ انگار« مي شناسند » كه در برابر هيچ مرجع قدرتي سر فرود نمي آورد و هيچ اصلي را بي بررسي نمي پذيرد« (آثار، ص، 87) اين رهآورد دوران گذار است كه از درون: بازنگري در اصول ارزشي- تجريدي را در پي دارد.
نقبي بر خبر درگيري يك مسئول با ارباب رجوع 
تحمل ديگري
1- لسلي وايت در اثر«تكامل فرهنگ» يادآوري ميكند كه آنچه باني خروج انسان انديشهورز(homo sapiens) از مرحلهي انسان نمايي به مرحله انساني شده است، كشف زبان و اختراع ابزار است.
پيريزي سيستمي به نام زبان(language) اين امكان را در اختيار انسان قرار داد تا از گذر به كارگيري اين سيستم در پي برقراري ارتباط و درك متقابل(عاطفي- شناختي) با ساير همسانانش برآيد. زبان كانال ارتباطي است كه به كاربران خود اين فرصت را ميدهد تا از اين مجرا در جهت مفاهمه و ادراك زاويه ديد(point of view) يكديگر بهره جويند.
«به گفته ي اميل بريه :« مطالعه تاريخ فلسفه در مجموع سير زماني آن با توجه به وحدت اين سير تطوري امري است كه تقريباً تازگي دارد .اين امر يكي از وجوه متعدد اعتقاد به ترقي روح انساني است كه در اواخر قرن هجدهم به ظهور رسيد.در فلسفه تحصلي اوگوست كنت به اعتباري و در فلسفه هگل به اعتباري ديگر سير تاريخي فلسفه به عنوان لازم ذات فلسفه تلقي شد .» (نقل از مترجم از كتاب اميل بريه ،تاريخ فلسفه ،ترجمه :ع، داودي ،ن:دانشگاه تهران،1352،ج1،ص:13)
كاپلستون پيرامون بي طرفي در تاريخ فلسفه مي نويسد :







