داستان كوتاه
ميمانيم توي تاريكي
از كتاب« ماد مازلكتي»
ميترا الياتي
و نقدی بر این داستان کوتاه
« حسي تراژيك»
علي نجفي
مروري بر زندگي و اشعارفدريكو گارسيا لوركا
زادن به وقت ومردن نابهنگام

ادبيات هر كشوري به مدد روان هاي بي قراري تجسم پذيرفته است كه دل در گرو اعتلاي انسانيت نهاده اند. راوياني كه ، تلخ و شيرين زندگي انساني رابه تصوير كشانده اند . هر چند كه اين راويان از بوميان يك جغرافيا ، سخن پراكنده اند ، اما درد مشترك انساني را به تصوير كشيده اند . انسان هايي كه خود " چگونه گفتن " را نمي داند ، اما " چگونه زيستن " را مي داند . راويان روان بي قرار ، در هر خطه و بومي كه باشند ، جانهاي شيفته ي انسانيت را ، عاشق خود مي كنند ؛ چرا كه دوستداري انسان ، مرام و ملت نمي شناسد . فدريكو گارسيا لوركا ( 1898- 1936 ) ، اينچنين راويي بود . لوركا شاعر و نمايشنامه نويس شهير اسپانيايي نه تنها در زيست بوم خود، نام آوازه است بلكه قلوب بسياري از جانهاي شيفته را در تسخير خود دارد ، از جمله ايرانيان .
روايت بي رو در بايستي
هيچ خود- زندگي نامه نوشتي خالي از خودخواهي نيست.
تنها زندگي نامه هايي به واقعيت نزديك ترند كه نويسنده اش ، بي رو در بايستي به خود بپردازد . نويسنده زندگينامه بايد ، آينهي تمام نماي ، اندروني و بيروني خود باشد .نويسنده ي زندگينامه نوشت بايد به آنچه كه كرده و آنچه كه ميخواسته انجام بدهد ، اعتراف كند و اين امري است كه براي هركس ميسور نمي باشد . آيا هر انساني قادر است كه خودآگاه و ناخودآگاه خويش را بر صفحهي سپيد كاغذ به رشته تحرير بياورد. به هر شيوه از خود نوشتن، نوعي خود دوست داشتن است.
مردي كه در اين مقال نام اش مي آيد پس از اعترافات قديمي آگوستينوس از نظر زماني دومين خود- زندگي نامه نوشتي است كه از وجههاي ادبي- تاريخي برخوردار است. نويسنده در اين اثر بي پرده پوشي به خطاهاي خود اقرار ميكند؛ اما قصه اش تنها توصيف خويشتن است نه توجيه خطاها. نويسنده در خانوادهاي فرانسوي الاصل و پروتستان در ژنو سال 1712م. به دنيا آمد و نامش را ژان ژاك نهادند
ادامه مطلب را در سرای فکر آزاد اینجا بخوانید
كاوشي درچيستي ادبيات
پرسش گري ازچيستي ادبيات،اراده وخواست "ماهيت" آن است. چيستي شناس درپي شناسايي علم موردپژوهش خويش است وقصد آن داردكه دريابد آنچه هويت و وحدت به علم مورد نظر مي بخشد ،چه مولفه هاي است وحدود وحوزه كاري آن تاكجاست. ارسطودركتاب" متافيزيك" ماهيت را اين گونه تعريف مي كند: «آنچه بيانش تعريف راشكل ميدهد.» وكانت در "اصول متافيزيك دانش طبيعت "مي نويسد : «ماهيت اولين اصل دروني همه آن چيزي است كه به ممكن بودن شيئي تعلق دارد.


