داستان كوتاه
ميمانيم توي تاريكي
از كتاب« ماد مازلكتي»
ميترا الياتي
و نقدی بر این داستان کوتاه
« حسي تراژيك»
علي نجفي
واسط دوستی میان من و علی نجفی ، نیچه بود. از همان سالهایی که می شناختمش، عاشق شعر و داستان بود. شاید من کمی اغراق می کنم اما به شهادت بسیاری از دوستانش، آنچه که حق علی بوده است، نصیبش نگردیده است. خب دوری از مرکز و تن ندادن به کاسه لیسی عمال کارگزار و بی قراری روح و طبع بلندش، بخشی از عواملی است که نامش را بلند آوازه نکرده است، هرچند برای دوستانش ـ نه تنها آنانی که از جنس اویند ـ جایگاهی رفیع دارد. قصد این ندارم که در این مجال به کنکاش پیرامون آثار و شخصیت علی بپردازم چرا که در فرصتی دیگر و از سر آسوده خیالی ، حتما به این امر خواهم پرداخت و در این فرصت شما را به دیدن وبلاگ و گزیده ای از اثارش دعوت می کنم.
در این پست بخشی از داستان های دوست عزیزم علی نجفی را می گذارم. به نظر من زبان و تخیل و لایه های روانکاوانه ای که در آثار علی وجود دارد برتری ویژه ای به آثارش می بخشد که او را متمایز از سایر داستان نویسان معاصر می کند. من امیدوارم که هرچه زودتر علی بتواند برای این مجموعه ای که در دست نوشتن دارد انجامی متصور شود و در نهایت شاهد خلق رمانی باشیم که باید به احترامش بلند شویم.
آدرس وبلاگ علی نجفی: تنگه ی مارو

پيرنگ (plot ) : در ادبيات روايتي منثور سنتي بخاطر عدم تفكر عقلاني ، پيرنگها تحت تاثير بينش اسطورهاي هستند و گاه با بينظمي و تعدد وقايعي روبرو هستيم كه هيچ ارتباط منطقي با يكديگر ندارند . قانون عليت در شيوه عقل و خرد استدلالي و روش علمي بين برخي از علل و برخي از معلولها رابطهاي يك جانبه برقرار مي سازد . اين نگاه به رويدادهاي طبيعي و اجتماعي ناشي از روح حاكم در عصر روشنگري است . عصر روشنگري و خردورزي كه به زعم گروهي از منتقدين آغازگاه مدرنيته به شمار ميآيد ، اين امكان را براي ادبيات داستاني فراهم نمود كه نويسندگان با ابزارهاي منطقي دست به تجزيه و تحليلِ طبيعت و اجتماع بزنند . آنچه كه در ابتداي اين گفتار در مورد مدرنيته و فرازهاي چهارگانه آن ، گفته آمد ، در اين جا نقش ويژه خود را آشكار مي سازد . مدرنيته و بالتبع آن عصر روشنگري ، سعيي بليغ در خردمندانه كردن ادبيات داستاني دارند . در ادبيات روايتي منثور مدرن ، نويسنده براي پيرنگ داستاني اش بايد تابعي از بينش استدلالي و منطقي باشد .
درآمدي بر پايگان تاريخي ، فلسفي و فرهنگي ادبياتِ روايتيِ منثورِ مدرن
شاه نشين عمارت ادبيات داستاني
مجيد نصرآبادي

زمانه ي ما نيز چون ديگر ادوار تاريخ بشري ، عصر ذوب شدن در دنياي روايتگري است . عامهي مردم به راويان زندگي اقبالي بيش از متفكران نظريهپرداز نشان ميدهند . البته اين رويكرد از گذشته تا به امروز اينچنين بودهاست . در تمامي فرهنگها راويان متقدمتر از نظر اقبال عمومي نسبت به نظريهپردازان بودهاند . آثار هومر ، هزيود و ساپفو ، قابل توجهتر از گفته هاي پيشسقراطيان بود ؛ نمايشنامههاي اوريپيد ، سوفوكلس و آريستوفانس ، پربينندهتر از آثار افلاطون و ارسطو بود .[1] كمدي الهي دانته در پايان قرون وسطي نقشي براندازانهتر از آثار پيتر آبلار و توماس آكويناس در تفكر و منش اسكولاستيك داشت . مزيت حكايت و روايت در اين است كه آدمي را در جهاني غرق ميكند كه يا آن را تجربه كرده و يا اين كه به مدد تخييل آن را تجربه مي كند .
روايت سوم
اين دنيايي لعنتي فقط يك چيز كم دارد.چيزي كه هيچ وقت نيافتمش .پيوسته دنبال بودن و دست نيافتن .رفتن و نرسيدن .تا كجا تا به كي ؟ هر بار كه به چيزي دست مي يازم، و فكر ميكنم كه خودش است ؛ همچون ماهي سّري از دستانم مي گريزد
ادامه را در سراي فكر آزاد بخوانيد
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند
رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه ي برگي ، به اشكي نريخته مي ماند
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو و من .
مارگوت بيگل ( شاعر آلماني ) ترجمه: احمد شاملو
روايت اول
بادي كه ميوزيد تنها يك باد نبود ، تند بادي بود كه نه تنها برگهاي زرد خزاني را با خود ميبرد بلكه برگ هاي سبز را نيز درامان نميگذاشت . آن سالها ،سال برگ و باد بود . پدر كه رفت، مادر را هم با خودش برد .
ادامه را در سرای فکر آزاد بخوانید
ادبيات داستاني

¨ داستان چيست؟
سخن يا نوشته اي است كه در آن گوينده يا نويسنده فكر و هدف خود را در قالب رويدادهاي واقعي يا خيالي كه براي شخصيت هاي گوناگون پيش مي آيد، بيان مي كند وكنجكاوي خواننده را بر مي انگيزد تا ازدنباله رويداد ها ونتيجه آنها آگاه شود.
ادامه را در اینجا بخوانید سرای فکر آزاد
مينياتور بابا
نشست.«مامان اين سناگل هم افاقه نكرد.مي ترسم بيشتر از اين ،بهش بدم ... بهتر نيست ،ترنجبين رو امتحان كنم.»
ايستاد.« ميگن حلبه هم بد نيست ... پس زحمتش رو بكش ... همون طور كه ميايي،بخر .» نشست. گوشي تلفن هنوز روي گونه اش بود.انگشتان استخواني اش چون ماري، آرام،آرام درلابه لاي موهاي لخت وپتش خزيد.پا شدوگوشي را گذاشت.جلوي آينه ي قدي ايستاد. موج روي آينه هميشه بيني اش راشكسته نشان مي داد.با برس دسته نقره اي، موهاي لخت وپت رامرتب مي كند.موچين اش را ازكيف چرمي كه يادگار دوران دانشجويي بود ،در مي آورد.
هدايت ، راوي آگاهي غير رسمي 
سايه ي بعضي از شخصيت ها هميشه بر گرده تاريخ سنگيني مي كند
سايه ي بعضي از شخصيت ها هميشه بر گرده تاريخ سنگيني مي كند ، چرا كه روايت تاريخي بازنمودي از آنچه كه امر واقع است ، محسوب مي شود و براي ناظر ( مورخ ، محقق و ... ) تنها متون ( آثار ) و بخشي از زندگي نامه ي اشخاص به عنوان مرده ريگ باقي مي ماند ، كه بايد آن را تحليل و استنتاج كند و بدين ترتيب ناظر ، يك مشاهده گر صرف نيست بلكه عملاً در فرآيند نتيجه گيري نقشي فعال دارد نه منفعل .
بي شك صادق هدايت (1281 ـ 1330 ه.ش ) يكي از محبوب ترين و منفورترين داستان نويسان ايران است ؛ چون توانسته محبوب و مغلوب دلها شود . اثر آفريني و اثر گذاري هدايت باعث رد و تاييد او شده است . تاويل پذيري متون ، عدم تبيين سازي سيستم فكري ، خطاي هاله اي اثر و شخصيت و غرض ورزي ناظر ، براي هدايت شخصيتي آفريده كه او را سزاوار لعن و نفرين يا مدح و مرحمت كرده است .

زن جنونش رادراندام نحيفش ثبت مي كرد: مي خنديدومي رقصيد.باگردش آرام وتنددست هايش ،بازوانش نيزمي رقصيد.قلبش همانند يك گنجشك تند مي زد.فضاي كوچك اتاق برايش حجم يك پيله بود: تنگ وتاريك .پاهايش درگردش دوار خود،پيچ مي خورد.يك قدم به چپ ،دست هادر هوا؛دوگام به پيش،گردش باسن؛رجوع به نقطه ي آغازين ،چرخش سر،افشان گيسو؛منحني كمرش،چپ،راست؛لرزش اندامش تمام ذرات هوا رابه رقص در آورده بود؛دست ها راازدوطرف باز كرده بودوهمانجا كه ايستاده بود،دورخودچرخيد،چرخيدوچرخيد؛تمام اثاثيه منزل ،سقف وديوارها،چرخيدندوچرخيدند؛دوارگونه؛دست هايش رابرشقيقه اش گذاشت وآرام وآرام ترشد؛دوگام به چپ؛دوگام به راست ويك گام به پيش؛ايستاد.هنوزسقف وديوارها ميچرخيدند.



