تبليغاتX
۩ Crisis ۩

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
به بهانه انتشار کتاب "فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی

 

"فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی

 

به بهانه انتشار کتاب "فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی مطلبی را در دست ترجمه و تالیف دارم که به علت طولانی شدن کار تنها چند بندی از مطالب را در اینجا می آورم و در آینده که مطلبم تکمیل شد آن را به طور کامل روی وبلاگم خواهم گذاشت.

 

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت23:43توسط مجید نصرآبادی |
شکاکان یونان/یحیی مهدوی

شکاکان یونان

یحیی مهدوی

انتشارات خوارزمی

چاپ اول: 1376

174 صفحه 

سه نمای متفاوت از "انسان متفکر" اثر رودن

فیلسوفان یونان، مجموعه‌ای از اندیشمندانی بودند که از نظر فکری در عین حالی که یک کل به هم پیوسته می‌باشند اما تناقضاتشان در وجهی عیان، آنان را متمایز از یکدیگر نشان می‌دهد. میان فلاسفه‌ی یونان، گروهی به حق، شاخص‌ترین هستند و شهره خاص و عام می‌باشند و گروهی دیگر به ناحق، در محاق تاریخی اندیشه‌ورزی قرار گرفته‌اند. سقراط، افلاطون و ارسطو از به‌نام‌ترین فلاسفه‌ی یونانی هستند که آراء و نظام فکری طبقه‌بندی شده آنان، برایشان موقعیتی ویژه در تاریخ فلسفه یونان به وجود آورده است؛ اما پیشاسقراطیان، سوفسطائیان، اصحاب آکادمی جدید، رواقیان، اپیکوریان و شکاکان یونانی همیشه در تاریخ فلسفه‌ی یونانی در محاق اندیشه بوده‌اند.

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت0:10توسط مجید نصرآبادی |
آخرین وداع با سقراط
                                

آخرین وداع با سقراط

مجید نصرآبادی

 مرگ سقراط/ژاک لویی داوید

 پایان‌کار سقراط یکی از موضوعات مانای فلسفه است. مرگ او در نگاه بسیاری از اندیشمندان جایگاه "شهادت" را دارد. شاید در نگاه ما مرگ مقدس و تراژیک سقراط، یک پایان‌کار دردانگیز به‌نظر آید، اما برای او پایان‌کاری فلسفی و قابل پیش‌بینی بود. ژاکوب لویس داوید نقاش نامدار فرانسوی و از پیشگامان سبک نئوکلاسیک در تابلویی زیبا، صحنه آخرین وداع سقراط با شاگردانش و شوکران‌نوشیش را به گونه‌ای اعجاب‌انگیز به تصویر کشید. این تابلو با عنوان "مرگ سقراط" پس از آن که در پاریس به‌معرض دید عموم درآمد، سرجاشوا رنلدز آن را «بزرگترین کوشش در راه هنر از زمان میکلانژ و رافائل به بعد دانست و گفت: در روزگار پریکلس باعث افتخار آتن می‌شد.»

 

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت21:10توسط مجید نصرآبادی |
نظرارسطو پيرامون فلاسفه ي پيشين
 

 نظرارسطو پيرامون فلاسفه ي پيشين

                         تمبری از ارسطو           

«ارسطو در رها كردن تبيين اسطوره شناختي از كوشش هاي اوليه ي خود ،بسيار فراتررفت واين كار، آشكارا در گزارش وي از آنچه درباره ي آموزه هاي قديم تر مي داند ،يا فكرمي كندكه مي داند، خطر انحراف و تحريف پديد مي آورد.ارسطو اولاً يك فيلسوف نظام مندو ثانياً يك مورخ بود وبررسي وي درباره ي اسلاف اش ،آشكارا دراين سمت بود كه نشان دهد اسلاف او تا چه اندازه در مسيري بوده اندكه به تصور او از واقعيت انجاميده است .براي ارسطو (طبيعتاً به حد كافي ) مهم نبودكه اين تصور ممكن است اصلاً هدف اسلاف اش نبوده باشدو ممكن است آنها مسير ديگر ،و حتي مسير نويد بخش تري پيموده باشند ... [تلخيص: البته گاهي بيش از اين نيز در مورد ارسطو اغراق كرده اند ] ... اما او انديشمندي درجه اول و در همه ي اعصار درخشان و هوشيار و روشمند و معتدل و محتاط بوده است ... ممكن است چنين فكر كنيم ... كه پيش فرض هاي انديشه ي  وي او را چنان كور مي كند كه عقل سليم خود وحتي توان بررسي شايسته ي مدارك را از دست مي دهد ... اما بايد اضافه كنيم كه اولاً ... اودر يونان ايوني زندگي كرد ... ثانياً با نوشته هاي بعضي از پيش سقراطيان آشنايي دست اول داشت ،ثالثاً ، توجهي كه ارسطو به اسلاف خويش دارد ،خود شاهد رهيافت تاريخي اصيل به موضوع است كه ارسطو با استعدادهاي خودش آن را به انجام رساند و به سختي مي تواند اين همه نتايج غلط كه گاهي به او نسبت مي دهند ،داشته باشد ... حجم بسيار نوشته هايي كه يا حاصل قلم خود ارسطو هستند و يا تقريراتي هستند كه شاگردانش از درس هاي او تهيه كرده اند ،نه تنها براي درستي داوري كلي او كفايت مي كنند بلكه همچنين آنجا كه بخواهيم ديدگاه او را رد كنيم و موادي اختيار كنيم كه تاثير نگرش فلسفي شخصي اورا در ما خنثي كند ،اين نوشته ها براي آگاهانيدن مانيز بسنده هستند و مي توانند نشان دهند كه انحراف وي از كجا سرچشمه مي گيرد و از چه نوعي است  ... جدي ترين نقص ارسطو ،احتمالاً بد فهمي واقعي نيست ،بلكه تحريف علايق پيش از سقراطيان از طريق گزينش هاي سخت گيرانه است . »

 

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت0:36توسط مجید نصرآبادی |
تالسِ ميلتوسي

     يونانيان بنابر سنتي كهن ، آغازگاه فلسفه را شهر ميلتوس و تالس را نخستين فيلسوف مي دانند . فلسفه براي نخستين بار در شهر ميلتوس ، واقع در منطقه ايوني ، كه باشكوه ترين و قدرتمندترين شهر يوناني در سواحل آسياي صغير بود ، شكل پذيرفت . ميلتوس گذرگاه و محل تلاقي فرهنگ هاي يوناني ، بين النهريني ، مصري و همساية پادشاهي توانمند ليديا بود . مردم ميلتوس بسيار اهل سفر كردن بودند و همين امر آنان را متوجه ايده هاي متفاوت و تضارب ميان آراي و تشابهات بين انديشه هاي گوناگون كرده بود . آگاهي از اين تشابهات و تعارضات ميان انديشه ها ، مشوقي براي انديشيدن ميلتوسي ها بود . در ميان آريستوكراتها ، ميلتوسي ها از استقلال نظر خاصي برخوردار بودند و اين كوشش آنان بود براي داشتن فرديت و مزيتي كه آن ها را مي پرواند تا يكي از سعادتمندترين مردم منطقه باشند . تالسِ ميلتوسي ( از610 ـ 640 تا حدود 548 ـ 545 ق م ) ، پسر اكسامياسِ ميلتوسي و كلئوبولينا ، كه نامش از تالاث Thallath ، ايزد بانوي كلداني كه تجسم بخش درياست ، گرفته شده است . تالس در جستجوي دانش سفرهاي بسياري كرده بود و از كرت ، مصر و فينيقيه نيز ديدن كرد .                                  

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت22:34توسط مجید نصرآبادی |
. .

David .