تبليغاتX

. ۩ Crisis ۩

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
اخبار کوتاه فرهنگی و هنری/1

بنا دارم که زین پس در وبلاگم گزیده ای از اخبار کوتاه فرهنگی و هنری (شاید هم کمی سیاسی) را در حد یک خط یا چند خطی کوتاه را قرار دهم. دوستانی که مطلع از اخبار جدید از وقایع فرهنگی و هنری روز هستند می تواند در بخش نظرات گزیده ای از آن خبر را با ذکر منبع برایم ارسال کنند تا بدین ترتیب سایر بازدیدکنندگان هم بتوانند در یک نگاه از ماوقع رخداد روز آگاه شوند. (شاید درخواستی گزافه باشد اما با همیاری یکدیگر راحتر می توانیم از آنچه در اطرافمان رخ می دهد آگاهی یابیم)

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت20:4توسط مجید نصرآبادی |
معضل قانون‌ و قانون‌گریزی از نگاهی لکانی

مقاله ذیل نگاهی روانکاوانه به معضل قانون‌ و قانون‌گریزی از نگاهی لکانی دارد. البته از نویسنده این گفتار نام و نشانی ندارم اما به دلیل در دسترس نبودنش در اینجا می آوردم تا شاید برای برخی از دوستان مفید واقع گردد. هرچند که رویه من در وبلاگ چیزی جز این رویکرد است


معضل قانون‌ و قانون‌گریزی از نگاهی لکانی

حوادث چند هفته اخیر ایران و موضوعاتی مثل تقلب در انتخابات و حمله «لباس شخصی‌ها» بحث قانونلکان و معضل قانون‌گریزی را در همه سطوح مختلف جامعه و دولت به موضوعی اساسی تبدیل کرده است. این معضل اکنون باعث ایجاد یک جو بزرگ سرخوردگی، عدم اعتماد متقابل، بدگمانی و خشم همگانی شده است. این مقاله سعی می‌کند در ادامه مقالات در باب روان‌کاوی انتخابات، به اختصار علل روانی «معضل قانون‌ و قانون‌گریزی» در جامعه و دولت کنونی را بررسی کند و با بیان مثال‌های مشخص راه‌هایی برای عبور از این معضل را نشان دهد. رابطه سوژه، قانون و تمنا روان‌کاوی لکان نشان می‌دهد که میان رشد «فردیت، قانون و تمنای بالغانه و دارای مرز» یک پیوند درونی است و در واقع این سه بخش، سه ضلع یک مثلث واحد هستند و به یکدیگر وابسته‌اند.

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت23:57توسط مجید نصرآبادی |
سروش و دیگران

سروش و دیگران

 

مجید نصرآبادی

 

 

25 آذر ماه امسال (1388) دکتر سروش 64 ساله می‌شود. گذار از نام حسین حاج‏فرج‏الله دباغ  تا نامدکتر سروش مستعار عبدالکریم سروش دورانی پرفراز و نشیب بود. دانش آموز دبیرستان علوی تهران، ورود به انجمن حجتیه، دکترای داروسازی، دانشجوی شیمی تحلیلی و فلسفه علم در لندن، طلبگی فقه و فلسفه اسلامی در حوزه‌های علمیه‌ی ایران، ادواری بود که حسین حاج‏فرج‏الله دباغ  تا رسیدن به کنیه‌ای که فکر می‌کرد سزاوارش می‌باشد، را طی کرد. سروش هنگام خروج از تهران و برای پا گذاشتن به شهر لندن تنها نبود؛ او را چهار مقتدای فکری همراهی می‌کردند: ملاصدرا، ملامحسن فیض کاشانی، مولای رومی و حافظ شیرازی. هرچند که سروش با  نشر کتاب "نهاد ناآرام جهان" شوقی در چشم و دل مطهری و امام خمینی افکند و ادای دینی به ملاصدرا و حکمت متعالیه نمود اما در همان شهر لندن مقتدای دیگری برای خود یافت که هفت سال پیش از ورودش به شهر لندن از جانب ملکه انگلستان مفتخر به لقب "سر" شده بود و در سال 1972 که سروش پا به لندن نهاده بود، مقتدای فکری او در سمت استادی منطق و روش علمی در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن بازنشسته شده بود. این مقتدا کسی نبود جز، کارل پوپر.

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت10:37توسط مجید نصرآبادی |
به بهانه انتشار کتاب "فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی

 

"فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی

 

به بهانه انتشار کتاب "فیلسوفان یونان" دیوگنس لائرتیوس، ترجمه بهراد رحمانی مطلبی را در دست ترجمه و تالیف دارم که به علت طولانی شدن کار تنها چند بندی از مطالب را در اینجا می آورم و در آینده که مطلبم تکمیل شد آن را به طور کامل روی وبلاگم خواهم گذاشت.

 

 

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت23:43توسط مجید نصرآبادی |
این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد

در این روزهای پرملالی که می‌گذرد، نه تنها اوضاع سیاسی ایران آشفته است بلکه اوضاع اجتماعی و حتا روحی بسیاری از مردم ملال‌انگیز است. البته انگار برای بسیاری دیگر نیز آب از آب تکان نخورده است. من راه برون رفت از این اوضاع را به صورت ضربتی نمی‌دانم که چیست؟ اما برای رسیدن به یک توسعه اعتراض یک دختر اکراینی در جریان باصطلاح انقلاب مخملی که رنگ نارنجی نماد آن بودپایدار اعتراض مدنی باید دو مقوله را مدنظر داشته باشیم:

1.       رسیدن به یک توسعه فراگیر فلسفی – فرهنگی

2.       رسیدن به یک توسعه فراگیر اقتصادی

بدون این دو مقوله اعتراضات فعلا در سطح می‌ماند و گسترده نمی‌گردد.

در ذیل شعری را از سیف فرقانی که دوست عزیزم  علی عبداللهی  در وبلاگش گذاشته بود، عینن ذکر می‌کنم، زیرا خودم از خواندنش حظ بردم.

هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد                  هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب                   بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان                        بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام                    بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز                 این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد                بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت            این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست               گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت                  هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت                         ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن                     تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید                نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد   

 بیش از دو روز بود ازآن دگرکسان                       بعد از دو روز ازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم                              تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی                              این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه                  این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع                  این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست                       هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف          یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

 

سیف فرقانی

.........................

و شعری دیگر از محمود کویر

 ندا آقا سلطان

دختر تمام مادران زمین
با پیراهنی از خورشید و آه
ایستاده بر خاکریزی تاریک
کنار ماه و هدهدی سیاه.
پروانه‌ای پریشان از پیشانیش بر می خیزد
به سویی خدایی که نیست!
*
باد و بوی خانه های سوخته و خنجرهای خیس.
کلماتی زخمی
مویه کنان درخواب درختان و سنگ ها می دوند
شیون، برهنه بر درخت و خاک پیشانی می کوبد
و از کاکل خورشید
خون
چکه
چکه
بر پیشانی و پیراهن و گیسوی ما
می چکد.
هزار هد هد سرخ
بر دیوار سحرگهان
سر میدهند آوازی نخوانده را:
ایهاالعشاق آتش گشته چون استاره ایم
ما چو کوه آهنیم آخر چو سنگ خاره ایم

+نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت14:35توسط مجید نصرآبادی |
. .