در غیاب عقلانیت سیاسی
پس از گذر سالیان دراز که از عمر جریان مشروطهخواهی میگذرد، چرا هنوز ما اندر خم یک کوچهایم. پس از گذر صد و سه سال که از عمر صدور فرمان مشروطیت میگذرد، چرا هنوز همان شعارهای پیشین را که میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، زینالعابدین مراغهای، ملکمخان و آخوندزاده تکرار میکردند، را سر میدهیم. چرا هنوز رؤیای آزادی و لگام زدن بر قدرت در اذهان روشنفکرین موج میزند؟ پرسشی که هنوز درمیان است و در پی راهکاریست، همان ابتر بودن پروسهی مشروطهخواهی است. اگر آرمان مشروطهخواهی تحقق پذیرفته بود، پس چرا هنوز اصلاحطلبان و روشنفکران، خواهان تثبیت یک جامعه دموکرات هستند؟
گاهی اوقات بعد از خواندن یک کتاب خوب به شعف می آیی که مطلبی پیرامون آن بنویسی اما یک فرصت به خودت می دهی که پس از وب گردی این کارو انجام بدی. سرانجام پس از کمی وب گردی می بینی که دیگران هم از همین احساس شعف بی بهره نبودند و زودتر از تو دست به قلم بردند و مطلبی را تهیه نمودند. آن وقت است که احساس تنبلی به دست می دهد و از خیر نوشتن می گذری. خب من الان همون حالت را دارم اما ترجیح می دهم که بهترین لینکها را برایتان بگذارم باضافه چند شعر با ترجمه های فریدون فریاد (که زبان یونانی می داند و کتاب "زمان سنگی" یانیس ریتسوس را ترجمه کرده است) و احمد شاملو.



