نگاهي به كتاب "يادداشتهاي فردا "ي حجت حسن ناظر
افشرة سخن
چه بسيار كتابهايي كه در پي به اثبات رساندن جملهاي بيش نيستند و چه بسيار جملاتي كه در خود كتابي را نهفته دارند . موجزگويي و شفاف سخن گفتن كه گاه همراه با صنايع ادبي است از ويژگيهاي ، گزينگويهها ميباشد . گزينگويهها ، جملاتي به غايت فشردهاند كه جهاني را در خود نهفته دارند . گزينگويهها افشرة سخن و جان معنا ، پيچيده در تن كلماتي ، نحيف و اندك هستند . گويي ، گزينگويه گويي در نهاد سخنور ايراني عجين شده است . كتاب "يادداشتهاي فردا "( دلنوشتههايي در فرهنگ و ادب ) ، اثر حجت حسن ناظر ، كتابي كم حجم ، اما بهواقع پرمعنا است .
مبانی شکل گيری مدرنيته
بخش نخست
نبردكهنه ونو
حكايت جدال قديم وجديد،داستانيست كه قرنهاي متمادي ميان اصحاب انديشه ومتفكرين اقوام وملتهاي بسياري _ به خصوص در اروپا _ مطرح بوده است.آنچه كه امروزه مدرن (جديد،نو،امروزي )ناميده مي شوددرتقابل باسنت (كهنه ،قديم )فهميده مي شود.مورخين، تاريخ اروپايي رابه سه دوره،كلاسيك،قرون وسطي واعصارجديدتقسيم بندي مي كنند.دوران كلاسيك ازتاريخ يونان باستان آغازمي شودو شامل عصرهومري،عصرهلني،استيلاي روم براروپاوخاورميانه است.قرون وسطي رامورخين،آغازپذيرش آيين مسيح در روم وشوراي نيقيه درسال 325.م وبلوغ مذهب كاتوليك وتمدن پرمايه وباشكوهي درقرن سيزدهم ودرانجام تجزيه ي اين تمدن به دو"فرهنگ متضادرنسانس واصلاح ديني"مي دانند. تنهااينگونه نيست كه دوران قرون وسطي دراروپارا دوران تاريك انديشي بناميم وپس
نظرارسطو پيرامون فلاسفه ي پيشين
«ارسطو در رها كردن تبيين اسطوره شناختي از كوشش هاي اوليه ي خود ،بسيار فراتررفت واين كار، آشكارا در گزارش وي از آنچه درباره ي آموزه هاي قديم تر مي داند ،يا فكرمي كندكه مي داند، خطر انحراف و تحريف پديد مي آورد.ارسطو اولاً يك فيلسوف نظام مندو ثانياً يك مورخ بود وبررسي وي درباره ي اسلاف اش ،آشكارا دراين سمت بود كه نشان دهد اسلاف او تا چه اندازه در مسيري بوده اندكه به تصور او از واقعيت انجاميده است .براي ارسطو (طبيعتاً به حد كافي ) مهم نبودكه اين تصور ممكن است اصلاً هدف اسلاف اش نبوده باشدو ممكن است آنها مسير ديگر ،و حتي مسير نويد بخش تري پيموده باشند ... [تلخيص: البته گاهي بيش از اين نيز در مورد ارسطو اغراق كرده اند ] ... اما او انديشمندي درجه اول و در همه ي اعصار درخشان و هوشيار و روشمند و معتدل و محتاط بوده است ... ممكن است چنين فكر كنيم ... كه پيش فرض هاي انديشه ي وي او را چنان كور مي كند كه عقل سليم خود وحتي توان بررسي شايسته ي مدارك را از دست مي دهد ... اما بايد اضافه كنيم كه اولاً ... اودر يونان ايوني زندگي كرد ... ثانياً با نوشته هاي بعضي از پيش سقراطيان آشنايي دست اول داشت ،ثالثاً ، توجهي كه ارسطو به اسلاف خويش دارد ،خود شاهد رهيافت تاريخي اصيل به موضوع است كه ارسطو با استعدادهاي خودش آن را به انجام رساند و به سختي مي تواند اين همه نتايج غلط كه گاهي به او نسبت مي دهند ،داشته باشد ... حجم بسيار نوشته هايي كه يا حاصل قلم خود ارسطو هستند و يا تقريراتي هستند كه شاگردانش از درس هاي او تهيه كرده اند ،نه تنها براي درستي داوري كلي او كفايت مي كنند بلكه همچنين آنجا كه بخواهيم ديدگاه او را رد كنيم و موادي اختيار كنيم كه تاثير نگرش فلسفي شخصي اورا در ما خنثي كند ،اين نوشته ها براي آگاهانيدن مانيز بسنده هستند و مي توانند نشان دهند كه انحراف وي از كجا سرچشمه مي گيرد و از چه نوعي است ... جدي ترين نقص ارسطو ،احتمالاً بد فهمي واقعي نيست ،بلكه تحريف علايق پيش از سقراطيان از طريق گزينش هاي سخت گيرانه است . »

كتاب " سكوت و معنا " تاليف دكتر سروش دباغ در حوزه ويتگنشتاينشناسي و تحليل موضوعاتي چون مسئله شر و ايمان با نگاهي به آراء ويتگنشتاين (1889 ـ 1951 .م ) مي باشد . نويسنده فرزند عبدالكريم سروش است و همانند پدر سرگذشتي مشابه از نظر سير تحصيلي و مطالعاتي برخوردار بوده است . سروش( پسر ) نيز همانند سروش ( پدر ) در رشته داروسازي مدرك دكتري خود را اخذ كرده و همانند او در رشته فلسفه در كشور انگلستان نيز ادامه تحصيل داده است . سروش دباغ دكتراي خود را در دانشگاه واريك انگلستان در رشته «فلسفه اخلاق» اخذ کرده است. تفاوت علاقه شخصي سروش ( پسر ) در حيطه فلسفه نسبت به سروش ( پدر ) در انتخاب رشتههاي فلسفي كه اين دو سپري كردهاند ، ميباشد . سروش ( پدر ) در شاخه فلسفه علم و سروش ( پسر ) در شاخه فلسفه اخلاق ادامه تحصيل دادهاند كه البته هر دو ريشه در سنت فلسفي انگلوساكسوني دارد و در راستاي فلسفهي اروپاي منفصل است .
ادامه را در سرای فکر آزاد بخوانید
روايت سوم
اين دنيايي لعنتي فقط يك چيز كم دارد.چيزي كه هيچ وقت نيافتمش .پيوسته دنبال بودن و دست نيافتن .رفتن و نرسيدن .تا كجا تا به كي ؟ هر بار كه به چيزي دست مي يازم، و فكر ميكنم كه خودش است ؛ همچون ماهي سّري از دستانم مي گريزد
ادامه را در سراي فكر آزاد بخوانيد
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند
رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه ي برگي ، به اشكي نريخته مي ماند
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.
حقيقت تو و من .
مارگوت بيگل ( شاعر آلماني ) ترجمه: احمد شاملو
روايت اول
بادي كه ميوزيد تنها يك باد نبود ، تند بادي بود كه نه تنها برگهاي زرد خزاني را با خود ميبرد بلكه برگ هاي سبز را نيز درامان نميگذاشت . آن سالها ،سال برگ و باد بود . پدر كه رفت، مادر را هم با خودش برد .
ادامه را در سرای فکر آزاد بخوانید
ژاک لوئی داوید (به فرانسوی: Jacques-Louis David) (۳۰ اوت ۱۷۴۸ - ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵) نقاش نامدار فرانسوی و از پیشگامان سبک نئوکلاسیک بوده است.
ژاک لوئی داوید از دانشآموختگان مدرسه عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود.

وی از هواداران انقلاب فرانسه و از دوستان نزدیک ماکسیمیلیان ربسپیر، یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه و بعدها از هواداران ناپلئون بوناپارت گردید. ژاک لوئی دیوید پس از تبعید ناپلئون و بازگشت بوربونها به سلطنت فرانسه، بخاطر نقشش در اعدام لوئی شانزدهم، محاکمه شد. اما لوئی هیجدهم وی را مورد بخشش قرار داد و حتی به وی پیشنهاد همکاری با دربار را کرد. اما ژاک لوئی داوید آن را نپذیرفت و خود را به بلژیک تبعید کرد.
وی در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵ میلادی در بروکسل درگذشت
يكي از زيباترين آثار داويد تابلوي زيبايThe Farewell of Telemachus and Eucharis است .
ادامه مطلب را در سرای فکر آزاد بخوانید
عنوان اين تابلو " خواب كارخانه ي كمونيسم" است .
خواب كارخانهي كمونيسم ( Dream Factory Communism )
" هنر يعني حضور ، و نقاشي كردن به معناي خاص ، يعني چيره شدن بر تمامي بوم نقاشي است " در مي 1924 ، چهار ماه پس از مرگ لنين ، مالويچ اين جمله را در يكي از مجلات مي نويسد.
ادامه را در سرای فکر آزاد ببینید



