تبليغاتX
۩ Crisis ۩

۩ Crisis ۩

۞ بحران ۞
فروغ هستی / کریستیان بوبن
 

فروغ هستی (La Lumière du monde)
کریستیان بوبن (Christian Bobin )
ساسان تبسمی
نشر باغ نو: 1382، 158 ص.
1300 تومان.

ادبیات عرفانی برای مردمی که قرن ها به این بیان عارفانه، عادت دیرینه دارند، از هر زبانی که اظهار شود دلچسب است. کریستیان بوبن نویسنده ی فرانسوی که در این سال ها آثارش به زبان فارسی ترجمه شده است با اقبال خوبی در میان خوانندگان ایرانی مواجه شده است. کتاب "فروغ هستی" اثری با هفت فصل است که در هر فصل نویسنده به شرح مناسبات درونی خویش با عالم بیرونی و بالاخص عالم ادبیات می پردازد. این اثر که به همت "لیدی داتا" ویرایش شد، اثر برگزیده، کتاب تحسین شده و رویداد ادبی 2003 فرانسه انتخاب شد.
این اثر در قالب قطعات ادبی و با نثری ادیبانه به نگارش درآمده که نویسنده در آن با صراحت کامل نظرش را درباره بزرگان ادبیات فرانسه بیان می کند. او در فصل "خورشید واژگونه" از تنهایی خود می گوید و از فرصتی که این تنهایی برای تامل در زندگی برایش فراهم نموده است. هر فصل از مجموعه ای بندها تشکیل گردیده است که در حالی که از هم منفک است اما  یک رابطه ی طولی را با سایر بندها برقرار می کند.
بوبن در این اثر در باب نور و روشنایی و ضرورت آن در یک اثر ادبی به کرّات می نویسد. برای بوبن «نوشتن در اصل "در خود نشستن" است، "در خود فرو رفتن". شاعر "در خود فرو رفته ای" است که حرف می زند.» (ص:20) نوشتن برای او «راهی برای تجدید قواست» و هنگامی که می نویسد، انگار «چیزی را در خیال مرمت» می کند.تصویر روی جلد "فروغ هستی" به زبان فرانسه (ص:52) از این روست که برای بوبن دو "فرهنگ برگزیده" در حیطه ی نوشتار و بالاخص ادبیات وجود دارد. پروست، جویس و  سارتر برای بوبن نویسندگانی هستند که نور و روشنایی را در جهان نمی گسترند و بوبن حاضر  نیست که نوشته های داستایفسکی را با آثاری نویسندگانی که از نیهیلیسم  یا پوچی سرشارند، معاوضه نماید. بوبن حاضر نیست که دیوانگی پرنس میشکین را با دنیای سیاه "سوان" در "جستجوی زمان گمشده" تعویض کند.
انتظار بوبن از یک کتاب این است که «شفاف باشد و نور را بازتاباند.» بوبن در این اثر ارادت خود را نسبت به مولوی ابراز می کند و او را «دلرباتر از زیباترین دوشیزگان» می بیند. بوبن حاضر است بی آنکه آثار جیمز جویس را خوانده باشد در تابوت گور بیارآمد، اما  نمی تواند از مولوی و سایر نویسندگانی که نور می نگارند دل بکند. مولوی برای بوبن همچون زنبوری است که نور را به عسل تبدیل می کند و «مسیر تمامی عطرها را یافته است، سرشار از گرده و شهد گل ها  رقص کنان به کندو باز می گردد تا از نشان راه با ما بگوید.» (ص:87)
بوبن در نگارش آثارش صداقت در بیان را فدای مصالح و ضرورت های زمانه نمی کند؛ اظهاراتش پیرامون سایر ادیبان فرانسه صریح است و تحت تاثیر تبلیغات رسانه ای قرار نمی گیرد. انتقاد او از ادیبان بر مبنایی دینی و اخلاقی پایه گذاری شده است؛ دنیا و جهان پس از مرگ برای او واقعیتی انکار ناپذیر است که با هر نویسنده ای که سعی در زشت نمایی این جهان و انکار جهان پس از مرگ دارد، از در عناد برخاسته است.
او یک نویسنده معتقد دینی است که با بیانی تمثیلی و گزیده گویی، مخاطبانش را درکریستیان بوبن چنگال خود اسیر کرده است. نگاه ژرفش به زندگی، فارغ از پیش ذهنیت هایی که تحت تاثیر نویسندگان دیگر باشد، فرصتی رابرایش فراهم نموده است که سخن و بیانی جذاب داشته باشد. بیان ادیبانه و عارفانه اش برای مخاطب فارسی زبان نیز جذاب است. این اثر در عین حالی که بخشی از زندگانی بوبن را به نمایش می گذارد، نگاهی انتقادی به مسئله ادبیات و نقد نویسندگان فرانسه نیز می باشد. خواندن این کتاب برای هر نوع سلیقه ای در ادبیات می تواند جذاب باشد، چرا که با دیدگاهی متاملانه پیرامون آثار ادبی آشنا خواهیم شد که گاه جملات قصار نویسنده که حاصل مرارت های فکریش می باشد، شیرینی اثر را دو چندان می کند.
نقد و معرفی کتاب

 

+نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت22:29توسط مجید نصرآبادی |
مروري بر زندگي و آثار لوئيس بونوئل

 

مروري بر زندگي و آثار لوئيس بونوئل


 


جعفر پوینده (بلوچي) / لوئيس بو نوئل  در  22  فوريه سال 1900 به دنيا آمد، او فرزند بزرگ  خانواده بود نطفه اش در سفر والدينش در روگو بسته شد. در كالاندا رشد كرد اولين بچه از هفت بچه لئو ناردو بونوئلبونوئل 43 ساله سرخپوست ثروتمند كوبايي الاصل و ماريا پورتوس 17 ساله است. تحصيلاتش را در نزد مربيان كور اذونيستان شروع مي كند اين آموزشگاهها كه در فرانسه به آنها قلب مقدس مسيح  مي گفتند در انضباط شديدا سختگير بودند و مذهب برايشان جايگاه ويژه‌اي داشت به شاگردان، زندگي مقدسين را آموزش مي داند آنها عقايد كانت را مسخره و به باد انتقاد مي گرفتند و استدلال هاي ماوراء طبيعي كانت را منحرف و گمراه مي شمردند. بونوئل در سن 14 سالگي در مورد مذهب دچار ترديد مي شود و در همين سن هم به فراگيري  ويولون مي پردازد. در سالهاي اخير تحصيل با يكي از دانش آموزان رشته حقوق آشنا مي شود و او را با كتاب هاي دل سالوا درو ، اسپنسر ، روسو و ماركس آشنا مي كند با خواندن اين كتاب ها ايمانش را از دست مي دهد جنگ جهاني اول شروع مي شود و در سال 1917  به خوابگاه دانشجوئي مادريد مي رود تا در رشته مهندسي كشاورزي درس بخواند گر چه ويولون مي زند ترجيح مي دهد به پاريس برود تا تحصيلاتش را در رشته موسيقي ادامه دهد او براي رامون كاخال و كانديد و بوليوار حشره شناس كار مي كند. در جواني منشاءحيوانات را مطالعه مي كند و به حيوانات عشق مي ورزد خود او مي گويد »ازتماشاي حيوانات به ويژه حشرات لذت مي برم اما بايد بگويم فقط رفتار آنها را دوست دارم و حركات فيزيولوژيك جزئيات اندام شناسي آن ها برايم جالب نيست« حشرات در فيلم هاي او نوعي امضاء است؛ در فيلم سگ آندلسي كف دست لانه مورچه است در فيلم ويرديانا، زنبوري را دون خايمه با عصايش از آب بيرون مي آورد و نمونه هاي ديگر كه بونوئل از حشرات در فيلم‌هايش استفاده مي كند. او علاوه بر نويسندگاني چون انگلس، ماركس، دسدا  ، از فابري حشره شناس هم تأثير گرفته است در همين ايام شروع به خواندن فلسفه و ادبيات مي كند. مدت6 سال در جلسات ادبي پمپو كه روز هاي شنبه برگزار مي شده شركت مي كند و در مجلات آوانگارد، شعر و داستان چاپ مي كند در سال 1919 يك دانشجوي حقوق به نام فدر يكوگار سيالوركا وارد خوابگاه مي شود كه تأثير ش در سالهاي اوليه بر بونوئل آشكاراست هر چند هيچ‌گاه شعر ها و نمايش نامه هاي لوركا، بونوئل را مجذوب نمي كند. بونوئل مي گويد» من شيفته شخصيت لوركا هستم تا آثارش«‌ لوركا، بونوئل را اكثر فردي زمخت و دهاتي مي خواند و مي گويد او ظرايف ادبيات دراماتيك را درك نمي كند در سال 1922 دانشجوئي هنرهاي زيبا ، سالوادور دالي نيز به آنها ملحق مي شود. خوابگاه بر بونوئل تأثير ژرفي مي گذارد در همين سال است كه آندره برتون، لوئي آراگون، بنژامن پره مكتب سورئاليسم را بنياد مي‌نهند. بونوئل كه از مدت ها ذهن طغيانگرش عليه مباني مذهبي ، اجتماعي و اخلاقي دنياي غرب و منطق بورژوازي هنر به جنبش درآمده بود ، مي پذيرد كه دنياي معاصر چه قدر وحشتناك و جفا كار است. بونوئل در خاطراتش مي گويد اغلب از من سوال مي شود كه كار سورئاليسم به كجا كشيده شد؟ من نمي دانم چه جوابي بدهم گاهي فكر مي كنم اين جنبش در جنبه هاي فرعي به پيروزي رسيد، اما در جبهه اصلي شكست خورد توفيق فرهنگي و موفقيت هنري براي اكثر ما كمترين اهميت را داشت جنبش سورئاليسم غمش اين نبود كه با شكوه و افتخار در كتاب هاي تاريخ و ادبيات يا نقاشي خوش بدرخشد، هدف اصلي آن آماج بلند پروازانه و تحقق ناپذير آن شكافتن سقف فلك و در انداختن طرحي نو در زندگي بود ناگفته نماند بيشتر برداشت سورئاليست ها درست و واقع بينانه بود مثلا» كار« كه يك ارزش مقدس بود سورئاليسم ها اولين كساني بودند به اين ارزش حمله كردند. در فيلم تريستانا از زبان دون لوپه مي شنويم كه مي گويد: كار يك نفرين ابدي است لعنت بر آن كاري كه آدم مجبور باشد به خاطر معاشش انجام دهد. فقط كاري موجب سرفرازي است كه آدم از سر لذت و شوق انجام دهد. بونوئل مدتي به عنوان دستيار نزد ژان اپستاين كار كرد تا فنون سينما را از نزديك ببيند. با ساختن فيلم سگ آندلوسي در سال 1928 در بيان افكار سورئاليستي‌‌اش به موفقيت عظيم مي رسد. اين فيلم را با همكاري دوستش سالوادور دالي نقاش بزرگ سورئال اسپانيا مي سازد كه انقلاب سورئاليستي را وارد هنر هفتم مي كند.اين فيلم را با سرمايه مادرش مي سازد. گر چه نيمي از سرمايه را در ميكده ها به باد مي دهد ولي مادرش هرگز فيلم را نديد او از ابتدا دوست نداشت پسرش فيلم سازي كند . فيلم سگ آندلسي 9 ماه روي پرده ماند و به فروش و شهرت افسانه اي دست يافت. دومين فيلم اش عصر طلايي در سال 1929  با همكاري دالي به نگارش در مي آورد اما با ظهور گالا الوارد زندگي دالي وضع آشفته اي به خود مي گيرد و بونوئل فيلم را به تنهايي مي سازد فيلم در پاريس به نمايش داده مي شود كه مورد حمله‌ي راستي هاي افراطي قرار مي گيرند و توقيف مي شود در سال 1934 باجيان روكار ازدواج مي كنند و نوامبر همان سال فرزند اولش خوان لوئيس به دنيا مي آيد بسياري از پروژه هاي او به خاطر جنگ ها ي داخلي اسپانيا معوق مي ماند. در سال 1938 به هاليوود مي رود تا در اجراي پروژه هايي كه به نفع جمهوري اسپانيا است نظارت كند. يك سال بعد به عنوان مدير دوبلاژ شركت وارنر كار مي كند بعد بيكاري باعث مي شود به فكر ساختن فيلم در مكزيك بيفتد. فيلم هاي او گر چه بيشتر به محتوا مي پردازد اما فرم كارهايش روي كارگردانان ديگر تاثير مي گذارد، حتي هيچكاك بزرگ شيفته فيلم تريستانا مي شود. بونوئل براي ساخت اكثر فيلم هايش از تجربيات زندگي اش بهره مي گيرد. در فيلم شبح آزادي صحنه اي از ارتباط جنسي پسري با عمه اش را در كوپه‌ قطاري ديده است. مراسم تدفين كه در كودكي مي بيند در پايان فيلم بلندي هاي بادگير بازسازي مي كند. دوران كودكي بچه هاي روستايشان براي چشم چراني از سوراخ كليد در حمام به زن ها نگاه مي كردند كه در فيلم LE »او« به كار مي گيرد او به عمق شخصيت ها رسوخ مي كند و شخصيت هاي ماندگاري را مي آفريند و روي كارگردانان زيادي تاثير مي گذارد او شخصيت هايش را مي كاود. روان شناسان زيادي فيلم هاي او را تجزيه و تحليل مي كنند. كارل گوستاويونگ روان شناس آلماني فيلم سگ آندلسي را نمونه‌اي جالب از جنون جواني مي داند. در فيلم LE »او« به تجزيه و تحليل رواني افرادي كه دچار پارانويا هستند مي پردازد. همان طور كه شاعران شاعر به دنيا مي آيند  اين افراد هم ذاتا بيمار هستند در صحنه اي شخصيت اصلي فيلم سعي دارد از ترس، ميله بافتني را در سوراخ كليد فرو برد تا چشم موجودات خيالي را كور كند. ژاك لاكان فيلم را به همراه 52 روانكاو مي بيند و فيلم را براي دانشجويانش به تحليل در مي آورد. فيلم هايي هم در مورد مسائل جنسي مي سازد كه البته مسائل جنسي جزئي از دغدغه هاي ذهني او هستند. سورئاليست ها به بيان ضمير ناخودآگاه مي پردازند كه روان شناس اطريشي، زيگموندفرويد آن را مورد بررسي قرار داده است ؛ درسكانسي از سگ آندلسي جواني عاشق براي رسيدن به دختر دست به كارهاي عجيب و مضحك مي زند كه معناي فرويدي آن در فيلم آشكار مي شود. خود بونوئل هم كتاب هاي فرويد را در جواني خوانده است و مسائل جنسي در فيلم هاي او رواج دارد. او از كوتوله ها در فيلم هايش استفاده مي كند و مي گويد كوتوله ها اين موجودات با هوش از نيروي جنسي قوي برخوردارند. كوتوله ها در فيلم هاي بونوئل جزء فاكتورها به شمار مي روند. هر چند بونوئل مي گويد كه با روان شناسي و روانكاوي ميانه اي ندارد اما بهترين دوستان بونوئل روانكاوهاي بزرگي بودند. مبارزه عليه نظام كليسايي و خرافات مذهبي و نپذيرفتن منهيات جنسي مضمون مستمر آثار اوست اما توسل به رويا به مثابه واقعيت برتر يكي از خصوصيات دائمي فيلم هاي بونوئل به شمار مي آيند. او واقع گرايي عادي و مبتذل طرد مي كند و بعدها نيز با ادعاي نئورئاليست ها مبارزه مي كند و مي گويد سينما نوعي شعر ، نوعي جابجايي و تغيير شكل واقعيت است. سينما بالقوه از قدرت بيدادگري، طغيان گري و براندازي برخوردار است. بونوئل مي افزايد: كافي است كه پلك سفيد پرده سينما پرتوي ويژه خود را منعكس كند تا دنيايي را منفجر كند. به عقيده پل الوار نشان دادن و عيان ناديده ها وظيفه شعر است و بونوئل يك سينماگر شاعر است. از ديگر دغدغه هاي او مسائل مربوط به مردمان فقير نشين است او با فيلم جذابيت پنهان بورژوازي جامعه فاسد بورژوا را زير سوال مي برد و با ساختن فيلم زمين بي نان به منطقه‌اي شديدا دور افتاده و عقب مانده مي پردازند همچنين به خاطر فيلم فراموش شدگان كه تصويري از محروميت هاي فراموش شده مكزيك است جايزه بهترين كارگرداني جشنواره» كَن« و جايزه بين المللي منتقدان را در سال 1951  مي گيرد بعد از اين موفقيت درهاي زيادي به رويش باز مي شود و ميتواند با آزادي بيشتري كار كند. او مي گويد: آزادي در تو فقط شبحي مه آلود است كه در پالتويي خيالي در فضا جولان مي دهد. به سراغ آثار گالدوس مي رود كه تمام آثارش را در  دوران دانشجويي خوانده است به نظر او گالدوس به بزرگي داستايوسكي و بالزاك است. البته امروزه بعد از سروانتس، گالدوس مشهورترين نويسنده اسپانيايي است با اقتباس ناسارين اثر گالدوس بر خلافلوئیس بونوئل دوستدارنش مستقيما با مذهب درگير مي شود. او با آثاري چون ويرديانا، تريستانا، شمعون و صحرا، بسياري از موضع هاي مذهبي را در فيلم هايش مي گنجاند. او تصميم مي گيرد آثاري چون خرمگس، جاني سلاحش را برداشت، سرزمين تاتارها، زير آتشفشان، مكان بي مرز، زندگي نقاش اسپانيايي فرانسيس گويا را به فيلم در بياورد كه در حد پروژه باقي مي ماند. بونوئل در تمام زندگي اش دنبال حقايقي بود كه بر كارگردان ها چشم پوشيده است و خطاب به دوستش كارلوس فوئنتس مي گويد : حاضرم تا لحظه مرگ با كسي كه دنبال حقيقت است همراه شوم و حاضرم تا سرحد مرگ با كسي مخالفت كنم كه ادعا مي كند حقيقت را يافته است. در مورد نابغه‌ي اسپانيايي آن قدر مي توان نوشت كه روزنامه و نشريات زيادي را پر كند اما به ياد داشته باشيم كه او از نشريات و رسانه هاي جمعي نفرت دارد و فقط آرزو مي كند : وقتي كه مُردم دلم مي خواهد با وجود اين كه از رسانه هاي جمعي نفرت دارم هر 10 سال يك بار از ميان مرده ها بيرون بيايم چند روزنامه بخرم آن ها را زير بغل بگيرم و كورمال كورمال به قبرستان باز گردم و از فجايع اين جهان با خبر شوم سپس با خاطر آسوده در بستر امن گور دوباره به خاك بروم و بدين ترتيب سال 1983 بونوئل به خواب عميقي فرو رفت.


   فيلم شناسي لوئيس بونوئل:


 سگ آندلسي، فرانسه، 1928
عصر طلايي، فرانسه، 1930
زمين بي نان ، اسپانيا، 1932
دون كوئينتين تندخو، اسپانيا،1935 به عنوان تهيه كننده
چه كسي دوستم دارد؟ اسپانيا 1936 به عنوان تهيه كننده
سنتينلا به پا خيز، اسپانيا، 1936 به عنوان تهيه كننده
گران كازينو ، مكزيك،1946
جمجمه بزرگ ، مكزيك 1949
فراموش شدگان، مكزيك، 1950
سوزناي هرزه، مكزيك، 1950
دختر اينگا نيو ، مكزيك، 1950جذابيت پنهان بورژوازي فرانسه، 1972
زني بدون عشق، مكزيك، 1951
صعود به آسمان، مكزيك، 1951
قوي پنجه/ مرد قوي، مكزيك ، 1952
روبنسون كروزئه، مكزيك/آمريكا، 1952
EL» او/ آن مرد« مكزيك ، 1952
بلندي هاي باد گير، مكزيك، 1953
خيال با ترامواي سفر مي كند، مكزيك، 1953
رودخانه مرگ، مكزيك، 1954
زندگي جنايت بار آرچيبالدودلاكروس، مكزيك، 1955
نامش سپيده دم است، فرانسه/ ايتاليا، 1955
مرگ در اين باغ، فرانسه/ مكزيك، 1958
تب در ال پائو بالا مي رود، فرانسه مكزيك، 1959
دختر جوان، مكزيك/ آمريكا،1960
ويريديانا ، اسپانيا، 1960
فرشته فنا كننده/ ملك الملكوت، مكزيك/ اسپانيا، 1962
خاطرات يك كلفت، فرانسه، 1963
شمعون و صحرا، مكزيك، 1965
بل دو روژ/ زيباي روز، فرانسه، 1966
راه شيري، فرانسه/ ايتاليا، 1969
تريستانا، اسپانيا/ فرانسه/ ايتاليا، 1970
جذابيت پنهان بورژوازي فرانسه، 1972
شبح آزادي، فرانسه،1974
موضوع مبهم هوس، فرانسه،1977

 


منابع:


با آخرين نفسهايم خاطرات بونوئل/ ترجمه محمد علي اميني/ انتشارات هوش و ابتكار
فيلم نامه تر يستا نا/ ترجمه كامران فاني/ انتشارات نيل
فيلم نامه فراموش شدگان/ترجمه حسينعلي طباطبايي/ انتشارات ديد
فيلم نامه ويرديانا/ ترجمه هوشنگ طاهري/ انتشارات رُز


این مطلب را حدو ۴ سال پیش جعفر بلوچی به پیشنهاد من برای نشریه خیام نامه نوشت. او هم اکنون دستیار صدابردار است و در سر صحنه ی فیلم ها و سریال ها مشغول به صدابرداری است. جعفر پسر بافاوی است و هر وقت به اینجا می آید شعر یا داستانی را که تازه نوشته است برایم می خواند. کتاب فیلم نامه های تریستانا و ویردیانا را من از او به امانت گرفتم و خواندم و واقعاْ لذت بردم.

+نوشته شده در جمعه 16 بهمن1388ساعت21:51توسط مجید نصرآبادی |
فلسفه ی قاره ای

         

فلسفه ی قاره ای
سایمون کریچلی
خشایار دیهیمی
نشر ماهی
چاپ اول: 1387، قطع پالتویی
200ص، 3000تومان


کتاب "فلسفه ی قاره ای" اولین اثر از مجموعه ای با عنوان "مختصر مفید" نشر ماهی است. سیاست انتشاراتی "نشر ماهی" در این سال ها بر همین پایه استوار بوده است که آثاری کوتاه از نظر حجم، اما پر محتوا، مفید و گاه حتی غیر تکراری را به بازار نشر ارایه دهد. خشایار دیهیمی نیز در این سال ها ی مترجمی اش بارها با همین شیوه ی ترجمه ی آثار دایره المعارفی در بین مترجمین نامی آشناست. هرچند حیطه ی فلسفه ی سیاسی یکی از حوزه های تخصصی تر آقای دیهیمی است، اما ترجمه این اثر نیز بی ارتباط با جهت گیری های سیاسی فیلسوفان نیست، جهت گیریی میان شناخت و معنای زندگی در نگاه فلاسفه.
یکی از کاستی هایی که در این سال ها در حوزه نشر آثار ترجمه ای شاهد آن بودیم، مسئله ی عدم درج مشخصات کتاب شناختی، انتشاراتی یا توضیحات ناشران پیرامون کتاب مبدأ و ترجمه ی آن در اثر مقصد می باشد. کتاب حاضر نیز از همین معضل بی بهره نیست. داستان این کتاب نیز از این قرار است که انتشارات آکسفورد (www.oup.co.uk/vsi) از سال 1995 انتشار مجموعه ای را در دستور کار خود قرار داد که از آن با عنوان A Very Short Introduction یاد کرد. این عنوان فرعی "درآمدی خیلی کوتاه" برای مجموعه ای درنظر گرفته شد که بناست 200 جلد با مضامین متفاوت به بازار نشر بیاید. هرچند بخش اعظمی از این کتب به مفاهیم فلسفی و فلاسفه برمی گردد، اما تنوع موضوعی این دوره بسیار گوناگون است، طوری که از هنر کانسپچوال گرفته تا فلسفه ی هند و تاریخ مصر باستان جزء این سرفصل های انتشاراتی می باشد. به گمانم طرح جلد تمامی آثار این مجموعه، آثاری از "اندی وارهول" می باشد، که ناشر ایرانی این مجموعه نیز همین طرح جلد برای مجموعه ی در پیش رویش در نظر گرفته است، پس زمانی که ناشری با چنین رویکردی دست به نشر آثار ترجمه ای می زند و احتمالاً حق بازنشری بابت ترجمه هایش به ناشر خارجی آن نمی پردازد، پس شایسته است که چند خطی را پیرامون این مجموعه قلمی گرداند.
کتاب حاضر Continental Philosophy  (اینجا)  اثر Simon Critchley است که بنا به نظرات ارایه شده و بررسی موضوع، نویسنده ی این اثر یکی از صاحب نظران در این محبث می باشد.
برای ما ایرانی ها شناخت فلسفه، قرن هاست که از طریق ترجمه صورت می گیرد. شیفتگی ما ایرانیان به فلاسفه ی غرب در هر برحه ای از زمان معلول شرایط خاص همان دوره بوده است. ما ایرانیان در ادوار گوناگون تاریخی مان، دلبسته ی افلاطون، ارسطو، کانت، مارکس، نیچه، هایدگر، سارتر، پوپر، راسل و در این سا ل های اخیر شیفته ی ویتگنشتاین، فلاسفه ی پست مدرن، فوکو، دریدا و مکتب فرانکفورت شده ایم. هگل
آیا آراء هر یک از این فلاسفه در کلیت با دیگری تفاوت دارد؟ آیا می توان رویکردهای تحقیقی فلاسفه را نسبت به موضوع مورد تامل‌شان، دسته بندی کرد؟ آیا برای فلاسفه پرسش از معنای هستی مهم است یا شناخت آن؟ پاسخ به این پرسش ها ما را درگیر چالشی عظیم می کند، که در میانه ی فیلسوفان اروپایی امروزه دیده می شود. چالشی که منجر به تقسیم فلاسفه ی اروپایی/ آمریکایی به دو دسته ی کلی "قاره ای" و "تحلیلی" شده است.
سال هاست که این دوگانه انگاری رویکرد فلسفی در مغرب زمین جدل های بسیاری میان فلاسفه آفریده است. امروزه برخی از شارحان و تابعان فلسفی از سنت هایی که معمول شده است، تبعیت می کنند؛ سنت فلسفی آلمانی/ فرانسه ای در برابر سنت فلسفی انگلیسی/ آمریکایی یا سنت قاره ای در برابر تحلیلی، سنت حکمتی در برابر شناختی، سنت امر تاریخی در برابر سیستماتیک.
کتاب حاضر تشریح همین مجادلات میان فلاسفه ی قاره ای در برابر تحلیلی هاست. مولف در فصل نخست به واشکافی موضوع مورد بحث می پردازد و شکافی که میان شناخت و حکمت وجود دارد را مورد تعمق قرار می دهد. فصل دوم اختصاص به سرچشمه ی این مجادله دارد. نویسنده معتقد است که پدر معنوی فلسفه ی قاره ای و تحلیلی را باید در آثار کانت جستجو کرد. کانت سرآغازی برای هر دو گرایش قاره ای و تحلیلی است و حقیقتاً جدل های کانت در دهه های 1780 و 1790 منجر به بروز ایدئالیسم آلمانی از نوع فیشته و هگل شد. نقد عقل کانت در عین حال باعث سست شدن باورهای اخلاقی و دینی گردید و شک گرایی و نیهیلیسم را به ارمغان آورد. فصل سوم پیرامون ریشه دار بودن این بحث درفلسفه ی قاره ای میان دو فرهنگ اروپایی است و برای تشریح این دو نگاه از آراء بنتام و کولریج استفاده گردیده است. فصل بعد به این پرسش از نگاه فلسفه قاره ای پاسخ می دهد که "آیا فلسفه می تواند جهان را تغییر دهد؟" سه مفهوم کلیدی نقد، پراکسیس و رهایی در این فصل واشکافی می شوند. پس از آن مفهوم کلیدی نیهیلیسم را در بستر روسی آن به پیش می برد تا به نگاه نیچه در این باب می رسد. بی ارزش شدن والاترین ارزش ها و به چرایی کشیدن ارزش ها، بستری مناسب برای رشد نیهیلیسم است و تقسیم مدرنیسم به دو شق واپس گرایانه و پیش روانه از مسائل مورد بحث این فصل است. فصل ششم به کلیدی ترین نزاع میان فیلسوفان قاره ای و تحلیلی می پردازد. نزاعی که در اوایل دهه 1930 میان رودلف کارناپ (نماینده ی حلقه ی وین و برداشت علمی از جهان) و مارتین هایدگر ( نماینده ی نگاه هرمنوتیکی و اگزیستانسیالیستی به جهان) در می گیرد. فصل هفتم نیز به جریان های رادیکال این دو فلسفه که منجر به "علم زدگی" و "وهم اندیشی" شده است می پردازد و آفات این دو نگاه را بررسی می کند. مولف در انتها این بحث های حرفه ای میان فلاسفه را به کناری می نهد و راه سومی را پیشنهاد می کند که در واقع رسالت فلسفه است: تاملی در زندگی و هستی.
کتاب حاضر هم اثری مقدماتی و هم نگاهی جدی به تاریخچه و جدل های  میان فلاسفه ی تحلیلی و قاره ای است که خواندنش برای تمامی علاقه مندان به فلسفه جذاب خواهد بود، چرا که برخی از مسایلی در آن مطرح می گردد که پیشتر در آثار دیگر مطرح نشده است. ترجمه ی شیوا و روان دیهیمی نیز خوانش این اثر را جذاب تر می نماید.

نقد و معرفی کتاب

+نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت9:18توسط مجید نصرآبادی |
تقدیم به علی نجفی

کجا رفتند

 


با همین دهانم
با همین سکوت دوخته بر لبانم
با همین دست
با همین یاری اندک در توانم
با همین چشم
با همین نگاه مانده بر خزانم
با همین پا
با همین قدم های بی توانم
با همین تو
با همین کسی که جامانده بر افکارم

یک شبی نه
در بلندای روزی که ته گرفته فغانم
فریاد می زنم
و نه آه
که کجا رفتند
دوستانم.

+نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن1388ساعت15:25توسط مجید نصرآبادی |
مدارس امروزی چگونه شکل گرفتند

 

تاریخچه ی مدارس نوین

هادی بکائیان

 

اشاره :

گرايش وعلاقه ي به آموزش نوين به اولين تكاپوهاي پيشگامان اصلاح طلبي در تاريخ معاصر ايران باز مي گردد .جنگ هاي ايران و روسيه و درك عقب ماندگي ايران از جميع جهات در برابر رقيب اروپايي عباس ميرزا را بر آن داشت تا اولين گروه از دانشجويان ايراني را براي كسب علوم و فنون جديد به اروپا روانه نمايد ، اما گرايش به تاسيس مدارس و نهاد هاي آموزشي  نوين تا عصر ناصري طرفدار نيافت . ..

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت12:26توسط مجید نصرآبادی |
. . Crisis